English Version
This Site Is Available In English

از حصارِ دانستن تا دروازه‌یِ شدن

از حصارِ دانستن تا دروازه‌یِ شدن

به نام پروردگار دانایی و آگاهی

بارها شنیده بودم که «دانایی به سواد نیست، به تمدن نیست؛ مانند انسان بودن به لباس پوشیدن نیست.» اما در تاریکی‌های اعتیاد، این جمله برایم تنها یک شعارِ زیبا بود. من کتاب‌های زیادی خوانده بودم، از پیچیدگی‌های زندگی می‌دانستم و شاید در نظر دیگران فردی آگاه به نظر می‌رسیدم، اما در عمل... در عمل، کوچک‌ترین دردی را نمی‌توانستم درمان کنم. من در حصارِ «دانستن» زندانی بودم.

کنگره ۶۰، آینه‌ای روبروی من گرفت و حقیقتِ تلخ و شیرینی را نشانم داد: تفاوتِ میانِ «دانستن» و «توانستن».

آموزش‌های جناب مهندس دژاکام، برای من مانند بارانی بود که بر کویرِ وجودم می‌بارید. آموختم که دانایی، اضلاعِ مثلثی است که «تفکر»، «تجربه» و «آموزش» آن را می‌سازند. تا پیش از آن، شاید فقط «آموزش» می‌دیدم، اما بدون تفکر و تجربه، چیزی در من تغییر نمی‌کرد.

اما زیباترین بخش این سفر، «دانایی موثر» بود.
دانایی موثر، یعنی همان چیزی که در میدانِ عمل، ترمزِ دستِ خشمِ مرا می‌کشد.
دانایی موثر، یعنی همان لحظه‌ای که وسوسه به سراغم می‌آید و من، به جای فرار یا تسلیم، با سلاحِ تفکر و تجربه‌هایی که در لژیون کسب کرده‌ام، با آن روبرو می‌شوم.
دانایی موثر، یعنی تبدیل شدنِ آن «می‌دانم که نباید غیبت کنم» به «سکوت کردن در لحظه‌ی وسوسه‌یِ قضاوت».

امروز می‌فهمم که دانایی بدونِ عمل، مانندِ انباری پر از موادِ غذایی است که صاحبش در حالِ گرسنگی کشیدن باشد. دانایی موثر، همان «پختن» و «خوردنِ» آن غذاست.

کنگره ۶۰ به من آموخت که نگرانِ کم بودنِ دانسته‌هایم نباشم؛ نگرانِ آن باشم که دانسته‌هایم را به «عمل» تبدیل نکرده‌ام. چرا که به قولِ استادِ عزیزم، یک‌ذره داناییِ موثر، ارزشمندتر از کوهی از دانسته‌هایی است که در وجودِ من جاری نمی‌شود.

امروز، سفرِ من از «دانستن» به «بودن» آغاز شده است. دیگر نمی‌خواهم فقط بدانم که چگونه باید درست زندگی کرد؛ می‌خواهم «درست زندگی کردن» را در تک‌تکِ سلول‌هایم، در برخوردم با همسفرم، در حضورم در لژیون و در سکوت و فریادهای درونم، «تجربه» کنم.

خدایا، سپاسگزارم که راهِ خروج از حصارِ ذهن و ورود به دشتِ وسیعِ داناییِ موثر را بر من نمایان کردی.
درپایان تشکرمیکنم ازآقای مهندس دژاکام و راهنمای عزیزم آقای رضاوشمادوستان گرامی
مسافرسعید لژیون سوم رهجوی راهنمای محترم مسافر رضا

مشارکت مکتوب مسافر محمود:
من قبل از ورود به کنگره ۶۰ همیشه فکر می کردم هر چه سواد انسان بیشتر شود و مدرک تحصیلی بالاتری بگیرد، انسان داناتری است و می‌تواند زندگی بهتری داشته باشد؛ اما گاهی می‌دیدم شخصی در بالاترین جایگاه تحصیلی و استادی است و از سواد بالایی برخوردار است اما ادب و احترامی نه در کلامش و نه در رفتارش دیده نمی‌شود دچار شک و دوگانگی می‌شدم که چرا و پاسخی نمی‌یافتم. با ورود به کنگره، علم کنگره پاسخ این سؤال را به من آموخت و فهمیدم دانایی از مثلثی تشکیل شده که شامل (تفکر، تجربه، آموزش) است و کسب یک سواد بالا در رشته‌ای خاص، برای انسان ادب و دانایی، چگونه زندگی کردن، چگونه رفتار کردن و چگونه سخن گفتن را به دنبال نمی‌آورد.

میزان دانایی سواد نیست، تمدن نیست، مانند انسان بودن به لباس پوشیدن نیست بایستی انسانی اندیشید. انسان دارای خواسته‌های متعدد و گوناگونی از دانایی است که تشخیص می‌دهد کدام خواسته درست است یا به عبارتی معقول است و کدام خواسته نادرست و نامعقول است‌. انسان دانا انسانی است که خواسته‌های خود را قبل از اقدام و پرداختن به آن‌ها تحلیل و بررسی می‌کند و از ماهیت آن‌ها اطمینان حاصل می‌کند. انسان دانا انسانی است که به فرمان عقل نزدیک شده و خواسته‌های نامعقول را کنار می‌گذارد و در این صورت از او اشتباه سر نمی‌زند؛ اما اگر در تشخیص ماهیت خواسته‌ها دچار اشتباه شود ممکن است از او خطایی سر بزند؛ بنابراین اشتباه یعنی نادانی. انسانی که اشتباه نمی‌کند برای خودش دردسر درست نمی‌کند و مشکلی برای خود و دیگران ایجاد نمی‌کند و در آسایش و آرامش و امنیت کامل به سر می‌برد. زمانی‌که انسان درستی و نادرستی کاری را تشخیص می‌دهد و سعی می کند درست باشد، یعنی قدم در مسیر دانایی گذاشته است و زمانی‌که با تمام وجود سعی می‌کند از ضدارزش‌ها دوری کند و در مسیر تزکیه قرار می‌گیرد و به تدریج به جایگاهی می‌رسد که می‌تواند به دانایی خود عمل کند.

مسافر محمود.لژیون سوم زالپارس
راهنما مسافر رضا

گروه سایت نمایندگی زالپارس
رابط خبری:مسافر قاسم لژیون سوم
تنظیم برای وبلاگ: مسافر رحمان از لژیون سوم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .