اولین جلسه از دوره چهارم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره۶۰، ویژه مسافران نمایندگی میلاجرد با استادی راهنمای محترم مسافر محسن، نگهبانی مسافر احمد دبیری مسافر سعید با دستور جلسه " دانایی، دانایی موثر و سواد" دوشنبه نهم شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد؛
سلام دوستان محسن هستم یک مسافر،
در ابتدا خداوند را شاکرم که در این جایگاه قرار گرفتم.
از آقای مهندس، خانواده محترمشان، کنگره، دیدهبانها، راهنمایان، گروه مرزبانی و ایجنت سپاسگزارم همچنین از کسانی که از همان روز اول تا به امروز من را همراهی کردند، تشکر میکنم؛ از مرزبان کشیکی که روز اول وارد کنگره شدم و در جلسهای که حضور داشتم، با یک لبخند، یک خوشامد و یک امید، به من انرژی داد و تا امروز که به من کمک کردند تا به درمان برسم، در کنگره بمانم، خدمت کنم و حال خوبی داشته باشم، از همه آنها سپاسگزارم و همیشه دعاگویشان هستم.
دقیقاً یازده سال پیش، آن شخصی که مرزبان کشیک بود را هنوز به یاد دارم و برایش دعا میکنم و از آقای محسن سپاسگزارم که اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم و از آقای نگهبان و دبیرشان نیز تشکر میکنم.
در مورد دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد»، قبل از اینکه وارد دستور جلسه شوم، از لژیون مرزبان و ایجنت محترم سپاسگزارم که بستری را فراهم میکنند و روزبهروز تلاش میکنند که این بستر استاندارد و مناسب باشد؛ بستری مناسب برای کسانی که در این منطقه نیاز دارند به اینجا بیایند و به درمان برسند.
از همه آنها سپاسگزارم، آنها زودتر از ما میآیند و شرایط را مهیا میکنند تا منِ راهنما بتوانم راحت بیایم و آموزش بگیرم، امیدوارم در تمام مراحل زندگیشان موفق باشند.
از نگهبان و دبیر نیز سپاسگزارم و به آنها تبریک میگویم.
خیلی خوشحال شدم که امروز دیدم دو نفر از اعضایی که در این شعبه به درمان رسیدهاند، در این جایگاه قرار گرفتهاند، آقا سعید هم در انتهای سفر نشستهاند و من در اینجا در حال خدمت هستم، این موضوع باعث خوشحالی، تبریک و شادباش به خودشان و به آدمهایی است که در این منطقه وجود دارند؛ اینکه افرادی از خود این شعبه میآیند و کار را به دست میگیرند.
به آنها تبریک میگویم و امیدوارم در ادامه نیز موفق باشند، همچنین امیدوارم دوستانی که اکنون در سفر اول هستند، در انتهای سفر بیایند و در این جایگاهها قرار بگیرند.
من آموزگار «دو» را مینوشتم، آقای مهندس، در این سیدی گفتند: «خداوند لیاقت خدمت به انسانها را به هر کسی نمیدهد»
اگر امروز من روی این صندلی نشستهام و به من اجازه دادهاند که دست یک نفر را بگیرم، بدانم که خداوند خیلی به من لطف میکند و خیلی نگاه ویژهای به من دارد، به همه کسانی که اجازه داده میشود به انسانها کمک کنند، باید گفت که این جایگاه بسیار ارزشمندی از طرف خداوند است.
هر کسی باید به آن ظرفیت و دانایی برسد که این موقعیتها را به او بدهند و اجازه دهند به انسانها کمک کند.
من به همه خدمتگزارانی که دارند به انسانها کمک میکنند، خداقوت میگویم.
در مورد دستور جلسه، بحث اصلی کنگره، درمان اعتیاد به روش DST است، تمام آموزشهای ما و تمام تلاش ما بر این مبناست که شخصی که مصرفکننده مواد مخدر، قرص، الکل و هر مادهای است، از این وضعیت خارج شود، این آموزشها را دریافت کند، به درمان برسد و پرونده اعتیاد را ببندد، هدف اصلی همین است.
برای رسیدن به درمان، حتماً باید آموزش ببینم، سردار در نشریات نوشته است: «اول ندانی را بدان تا بدانی را بدانی»
شاید در وهله اول منِ تازهوارد یا سفر اولی بگویم: «من الان یک کارگاه دارم، پنجاه نفر زیر دستم هستند، دارم کار میکنم، یک خانواده را اداره میکنم، داماد دارم، عروس دارم؛ چه چیزی را باید بدانم؟»
من باید بدانم که مواد مخدر زندگی من را مختل کرده، خواب من را خراب کرده و جسم من را بیمار کرده، این را من باید بدانم و در جهت درست کردنش باید قدم بردارم.
این نیست که بگوییم من آدم نادانی بودم، شاید اشخاصی باشند که خیلی هم در جایگاه بالایی قرار داشته باشند، ولی در مورد مواد مخدر، خودشان زانو زده بودند و بلد نبودند با آن چه کار کنند.
من پولهای زیادی خرج میکردم و راههای زیادی میرفتم، ولی نمیشد، حاضر بودم میلیونها تومان بدهم تا یک شب کابوس نبینم و یک شب خواب راحت داشته باشم، این چیزی است که من باید بیایم و یاد بگیرم.
کنگره مثلث دانایی را مطرح میکند، در مورد موضوعی که میخواهیم به دانایی برسیم، ابتدا باید آموزش بگیریم، حتماً باید در مورد آن موضوع آموزش ببینیم.
موضوعی که الان ما باید در مورد آن آموزش بگیریم، درمان اعتیاد است، باید سیستم را بشناسیم، ساختمان جسم را بشناسیم، سیستم بیوشیمی را بشناسیم، سد خونی مغز را بشناسیم و صورت مسئله اعتیاد را بدانیم، همه اینها را من باید یاد بگیرم.
قدم دوم این است که این آموزشها را کاربردی کنم؛ همان ضلع تجربه، یعنی آن چیزی را که الان یاد گرفتهام، باید بیاورم و اجرا کنم، در دفترچه هم برای من نوشته شده است که دارو چه مقدار باشد و اینها را باید بروم و اجرا کنم.
زمانی که اجرا کردم، به ضلع سوم، یعنی تفکر، میرسم، حالا این آموزش را دیدم و آن را انجام دادم، باید بنشینم و فکر کنم و ببینم چه دستاوردهایی داشته و چه اتفاقاتی افتاده است.
من که پنج، شش گرم تریاک و شیره مصرف میکردم، الان سه تا دو سیسی، سه تا سه سیسی دارم مصرف میکنم، به دستور راهنما و به علم کنگره، باید ببینم چه تغییراتی در من به وجود آمده است، آیا بهتر شده یا بدتر، خوابم چطور شده است، میبینم که کمی بهتر شده است.
تفکر میکنم که این آموزش درست است، این تجربهای هم که من کردم و این کاری هم که انجام دادم، بیهوده نبوده؛ چون یک درجه حالم بهتر شده و یک درجه خوابم بهتر شده است، بنابراین همین را ادامه میدهم.
با آن تفکر است که این مثلث برای من کامل میشود، در مورد درمان اعتیاد و خیلی چیزهای دیگر، موضوع ما درمان است و هر سه ضلع را باید انجام بدهم تا به دانایی برسم.
در مورد خودم سؤال میکردم که اگر تفکر نکنم، چه اتفاقی میافتد، دیدم میشود برایم عادت.
یعنی آن آموزش و تجربهای که من میگیرم، اگر شرایط من عوض شود، کارم عوض شود، جیبم پر از پول شود، مکانم عوض شود و همه چیز تغییر کند، چون بدون دانایی تغییرات ناپایدار است، دوباره همان شرایط به وجود میآید.
این است که تفکر مهم است؛ تفکری که آقای مهندس و استاد امین آمدند و آن را در ضلع دانایی گذاشتند، اگر من میخواهم به دانایی برسم، حتماً باید هر سه ضلع را انجام بدهم
به قول آقای مهدی که جلسه قبل هم گفتم، هر چیزی باید در جای خودش باشد، زمانی که قرار است آموزش ببینم، باید تفکر کنم، زمانی که میخواهم تجربه کنم، آموزش و تجربه را سر جای خودشان انجام بدهم تا به آن دانایی برسم.
اگر یکی از آنها را کم یا زیاد انجام بدهم، جابهجا انجام بدهم یا یکی از آنها را انجام ندهم، همان توهم دانایی من را میگیرد.
من با خودم میگویم که البته فکر میکنم خیلی آدم دانایی هستم و خیلی آدم کاردرستی هستم؛ ولی خوابم خوب نیست و برای یک بست تریاک زانو میزنم، اگر یک ساعت دیرتر بخواهم مواد مصرف کنم، تمام سیستم بیوشیمی من و همه سیستمم به هم میریزد، پس در این زمینه آدم نادانی هستم.
در جلسه هم میگوید: «از جهل و نادانی خودمان به خداوند پناه میبریم و مسئولیت همه چیز بر عهده خودمان است» و با گرفتن دانایی در کنگره میتوانم اینها را یکییکی حل کنم.
هدف کنگره، آموزش کنگره و تکثیر دانایی است، حالا من میخواهم داناییام را تکثیر کنم، نیاز به ابزار دارم، نیاز به وسیله دارم و نیاز به یک بستر دارم.
همین جهانبینی، کتابها، سیدیها و راهنما در اختیار من قرار گرفتهاند تا داناییام را شروع کنم؛ زیاد کردن و تکثیر کردن آن را.
در مورد اعتیاد به دانایی میرسم، در مورد اقتصاد هم به دانایی میرسم و در مورد همه چیز، یکییکی میآیم و این دانایی را تکثیر میکنم، هرچقدر دانایی من افزایش پیدا کند، از آرامش و آسایش بیشتری برخوردار میشوم.

بحث سواد هم هست که در قسمت آخرش به همان توهم دانایی میرسیم، اگر من سوادی داشته باشم که آن را وارد تفکر و تجربه نکنم، چه اتفاقی میافتد
من علم داشتم و در جهت منفی از آن استفاده کردم، زور داشتم و در جهت تخریب خودم استفاده کردم، پول داشتم و در جهت تخریب خودم استفاده کردم، چرا؟ چون تفکر، تجربه و آموزش نبود؛ فقط سواد بود.
برای به دانایی رسیدن، سواد الزامی است؛ یعنی من بایستی سواد خواندن و نوشتن داشته باشم، سواد گوش کردن داشته باشم، سواد هم مدلهای مختلفی دارد؛ سواد اجتماعی داریم، سواد خواندن و نوشتن داریم، سواد ارتباط با دیگران و... ولی سواد پایه است.
کنگره به ما راه رسیدن به دانایی را آموزش میدهد و راه رسیدن به درمان را نشان میدهد، به ما نمیگوید که صبح بلند شو و این ذکر را بگو، یا وقتی میخواهی بخوابی این تصویر را برای خودت درست کن، نه؛ راه دارد، روش دارد و زمان دارد.
من ده ماه زمان نیاز دارم که سیستم بیوشیمی راه بیفتد و کنگره دارد راه درمان، راه درست زندگی کردن و راه رسیدن به دانایی را به ما آموزش میدهد.
من از خداوند سپاسگزارم که چنین انسانهایی را سر راه من قرار داد؛ آقای مهندس، استاد امین، این دیدهبانها و راهنماهایی که سر راه من قرار گرفتند تا به من آموزش بدهند و من روزبهروز بتوانم به دانایی برسم.
از اینکه توجه کردید، از همه شما سپاسگزارم.
عکس؛ مسافر عباس
تنظیم؛ مسافر علی
( مسافران نمایندگی میلاجرد اراک )
- تعداد بازدید از این مطلب :
89