جلسه ششم از دور شصت و پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی پروین اعتصامی اراک به استادی راهنما همسفر حمیده، نگهبانی همسفر صغری و دبیری همسفر پریسا با دستور جلسه《دانایی،دانایی موثر، سواد》در روز دوشنبه ۹ شهریور ماه۱۴۰۵ ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
بابت تجربه این جایگاه خدا را شکر میکنم و از راهنمای عزیزم خانم مریم تشکر میکنم، از راهنمای مسافرم خیلی تشکر میکنم که باعث شدن ما در زندگی به آرامش و تعادل نسبی برسیم، از ایجنت محترم خانم سمیرا و مرزبانهای محترم تشکر میکنم که واقعا بار مسئولیت شعبه به دوش ایشان است و باعث میشوند ما به شعبه بیایم و در آرامش بنشینیم و آموزش بگیریم.
در مورد دستور جلسه، شاید ما قبل از کنگره فکر میکردیم هر کس سواد دارد دانایی دارد و هر کس سواد بیشتری دارد؛ پس داناتر است و بهتر میتواند در مورد خیلی چیزها نظر بدهد و بهتر زندگی میکند و اگر در جامعه هم نگاه کنیم، آدم بیسواد خیلی کم هست، اکثر آدمها سواد دارند؛ اما دلیل بر این نمیشود کسی که سوادش خیلی بالاست، در یک رشته خیلی تخصص دارد و خیلی درس خوانده است زندگی خیلی خوب و عالی هم داشته باشد.
ما همیشه فکر میکردیم که اگر بخواهیم زندگی خیلی خوبی داشته باشیم؛ باید درس بخوانیم، از بچگی به ما گفتن درس بخوانید، سواد یاد بگیرید و فکر میکردیم اگر سواد یاد بگیریم، صد در صد دانا شدیم و دانایی یاد میگیریم و در آینده خیلی زندگی با آرامش و تعادل بهتری داریم. وقتی که به جامعه و اطرافمان نگاه میکنیم میبینیم یکسری آدمهای خیلی باسوادی هستند که حتی روابط عمومی آنها خوب نیست و ما نمیتوانیم با آنها رو در رو صحبت کنیم، آدمهای باسوادی هستند که ما را از بالا نگاه میکنند یا یک دکتر متخصص هست که وقتی مطب میروید احساس آرامش ندارید؛ حتی نمیتوانید برایش توضیح دهید که دردت چه هست، اصلاً نگاهت هم نمیکند و حالت را نمیپرسد، ما اینجا حالمان بد میشود و با خودمان میگوییم این یک آدم باسواد است؟!!!!
چرا ما فکر میکنیم آدمهای باسواد صد در صد دانا هستند؟! این مثل جهانبینی میماند که حلقه مفقوده بود، ما این را در کنگره یاد گرفتیم که دانایی موثر خیلی فرق میکند و دانایی موثر چیزی هست که خیلیها با آن آشنایی ندارند، خود من به شخص نمیدانستم دانایی موثر یعنی چی؟!!! اصلاً نشنیده بودم و در کنگره دانستم دانایی موثر همان حلقه مفقود است.
سواد، دانایی و اینها چیزهایی نیستند که ما را به آرامش برسانند، سواد باعث نمیشود که یک انسانی از همه لحاظ تکمیل بشود، فرق دانایی و دانایی موثر چه هست؟ دانایی یک اطلاعات عمومی است که حتی اگر ما از هوش مصنوعی بپرسیم یا در کامپیوتر یا در گوگل سرچ کنیم و هر سوالی را که بپرسیم پاسخ میدهد، این میشود دانایی، من میدانم، من فهمیدم که این شکلی است.
اما دانایی موثر چه هست؟ دانایی موثر این است که من بتوانم این را عملی کنم؛ حالا چگونه عملیاتیاش میکنیم؟ ما در کنگره اینها را یاد گرفتیم، من قبل از کنگره شاید هر چقدر هم فکر میکردم در یک سطح خیلی محدودی میتوانستم این کار را کنم و دانایی موثر را به کار ببندم؛ اما خیلی چیزها را ما از کنگره یاد گرفتیم، دانایی موثر سه ضلع دارد همانطور که ما در جزوه جهانبینی آن را یاد گرفتیم، مثلث دانایی تجربه، تفکر و آموزش است و آقای مهندس فرمودند: دانایی مثل یک خط صاف میماند؛ اما دانایی موثر یک سطح است و فرق سطح و خط را میدانیم. در سطح ما همه کاری میتوانیم بکنیم دست ما باز است؛ اما در خط نه.
تفکر، تجربه و آموزش در دانایی موثر سه ضلعی هستند که با هم بالا میآیند، یعنی: من هم؛ باید تجربه داشته باشم هم تفکر و هم آموزش بگیرم تا بتوانم یک مشکل کوچک را از سر راهم بردارم، حالا نقطه مقابل آن ترس، منیت و ناامیدی میشود، منیت، جلوی آموزش را میگیرد، ترس، جلوی تفکر را میگیرد و ناامیدی هم جلوی تجربه را میگیرد.
ما در کنگره یاد گرفتیم از ترسهایمان بگذریم، چگونه من قبول کردم این ضدارزش را دارم؟ ما جسارت پیدا کردیم، ما توانستیم بگوییم من آدمی بودم که خیلی ضدارزشها مثل غیبت، مثل تهمت، مثل دروغگویی را داشتم، خودم را میگویم شاید اینها را داشتم و هیچ وقت قبول نمیکردم؛ چون میگفتم نه لازم است، میدانستم دروغگویی بد است، تهمت بد است، غیبت بد است، میدانستم همه اینها بد است؛ ولی نمیتوانستم اجرایش کنم، چرا؟ چون یک سرپوشی روی آن میگذاشتم؛ چون نیروهای شیطانی به زیباترین شکل ممکن میآیند و جلوی انسان را میگیرد و انسان با خود میگوید نه من کار درستی انجام دادم، اینجا لازم بود من این دروغ را بگویم.
من در کنگره یاد گرفتم و جسارت پیدا کردم و توانستم ضدارزشیهایم را قبول کنم، وقتی قبول کردم توانستم آموزش بگیرم، من قبول کردم آدمی هستم که مثلاً غیبت میکنم و وقتی این را قبول کردم توانستم راهحلش را پیدا کنم، آقای مهندس در چندین سیدی به من توضیح دادند که غیبت این، این و این میشود و من توانستم این ضدارزشی را در خودم حل کنم.
مسافرهای ما وقتی آمدن کنگره جسارت پیدا کردند و قبول کردند من اعتیاد دارم، خیلی از مسافرهای ما شاید آن موادی که استفاده میکردند را هم قبول نداشتند، شاید میگفتند فقط تریاک مصرف میکنیم، در کنارش هروئین شیشه و اینها را قبول کردن و وقتی قبول کردند توانستند به درمان برسند تا زمانی که قبول نکردند، درمانشان جواب نداد.
پس کنگره اولین چیزی که به ما داد توانستیم این حلقه مفقود را پیدا کنیم، توانستیم جسارت به خرج دهیم، توانستیم از ناامیدی بگذریم. خود من خیلی ناامید بودم و خیال میکردم که زندگی همین است؛ باید صبح بیدار شوی به خانه، بچهات و به همسرت برسی و شب دوباره بخوابی و صبح دوباره این کارها تکرار شود. در کنگره به ما یاد دادند که زندگی خیلی ارزشمند است، این فرصتی که به من اختصاص داده شده ارزشمند است، همین طور نیست که من به این دنیا آمدم چند صباحی زندگی کنم و دوباره از دنیا بروم.
ما وقتی وارد کنگره شدیم خیال میکردیم که جهانبینی، دانایی موثر یا این دستور جلسات چه از ما میخواهند؟ ما در کنگره مگر میخواهیم چه کار کنیم؟! البته اولین کاری که خواستیم بکنیم این بود که مسافرهایمان درمان شوند و بعد فهمیدیم که خودمان نیاز به درمان داریم، آقای مهندس همیشه در سیدیهایشان میگویند ما قرار نیست کار خیلی بزرگی انجام دهیم، ما نمیخواهیم در کنگره دانشمند شویم، ما میخواهیم در زندگی شخصی خودمان که هستیم، وقتی بحرانها و مشکلها و اینها پیش میآید بتوانیم و یاد بگیریم مشکلات را پشت سر بگذاریم و یاد بگیریم چگونه از این بحرانها بگذریم.

مرزبانان کشیک: همسفر سحر، مسافر امیر
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوازدهم)
عکاس: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوازدهم)
ویرایش: همسفر نرگس رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون اول) دبیر سایت
تنظیم و ارسال: مرزبان خبری همسفر مریم
همسفران نمایندگی پروین اعتصامی اراک
- تعداد بازدید از این مطلب :
55