این روزها را راستش بخواهم بگویم، خیلی وقتها کم میآورم. بعضی روزها واقعاً میبُرم… از قهر، از سکوت، از اخلاقها و رفتارهایی که دلم را میشکند. گاهی آنقدر خسته میشوم که با خودم میگویم: «دیگر نمیکشم… چقدر باید تحمل کنم؟»
ولی بعد یاد چیزهایی میافتم که در کنگره یاد گرفتم. یاد گرفتم دانایی فقط این نیست که بدانم چه کاری درست است؛ مهم این است که وقتی حالم بد است، وقتی عصبانی هستم، وقتی دلم پر است، بتوانم از آن دانستههایم استفاده کنم.
خیلی وقتها هنوز نمیتوانم… هنوز عصبانی میشوم، هنوز دلم میگیرد، هنوز گریه میکنم و گاهی حتی دلم میخواهد همهچیز را رها کنم و بروم. ولی شاید همینجا جایی است که باید داناییام را تبدیل به دانایی مؤثر کنم.
کنگره به من یاد داده سواد فقط مدرک و کتاب و خواندن و نوشتن نیست. گاهی باسوادترین آدم کسی است که وقتی زندگی فشار میآورد، بلد باشد خودش را گم نکند. بلد باشد قبل از جواب دادن، کمی مکث کند. بلد باشد همهچیز را گردن دیگران نیندازد و سهم خودش را هم ببیند.
من هنوز در حال یادگیری هستم… هنوز خیلی جاها کم میآورم، هنوز خیلی وقتها میشکنم، ولی دیگر مثل قبل نمیخواهم در شکستن خودم بمانم.
مسافرم سفر خودش را دارد و من هم سفر خودم را. شاید قرار نیست من همه مشکلات او را حل کنم؛ شاید قرارِ من این است که خودم را پیدا کنم، خودم را قویتر کنم و یاد بگیرم حتی وسط سختیها، راه درست را انتخاب کنم.
این روزها برایم آسان نیست… ولی شاید همین روزهای سخت دارند به من یاد میدهند که دانایی واقعی، همان چیزی است که وقتی خیلی کم آوردهای، بتوانی یک قدم دیگر برداری.
و من با همه خستگیهایم، با همه اشکهایم، هنوز دارم آن یک قدم را برمیدارم…
نویسنده:همسفر مریم رهجوی همسفر زهرا(لژیون چهارم)
رابط خبری:همسفر مریم رهجوی همسفر زهرا(لژیون چهارم )
ارسال:همسفر زهرا رهجوی همسفر سمانه(لژیون اول )دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی سنایی
- تعداد بازدید از این مطلب :
54