جلسه سوم از دوره پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی گلمکان به استادی همسفر معصومه، نگهبانی همسفر مهسا و دبیری همسفر عذرا با دستور جلسه « دانایی، دانایی مؤثر، سواد » روز دوشنبه ۹شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز بهکار کرد.

خلاصه سخنان استاد
ابتدا خداوند را شاکرم که راه کنگره را به من نشان داد تا به حال خوش برسم و آموزش بگیرم. سپس از جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشان برای آموزشهایی که گرفتم و حال خوبی که دارم بسیار سپاسگزارم. همچنین از راهنما همسفر انسیه، که واقعاً برای من وقت گذاشتند تشکر میکنم؛ چون روزی که وارد کنگره شدم، انسانی ترسو با حال خیلی خراب بودم که اصلاً نمیتوانم آن روزهایم را با الان خودم مقایسه کنم.
دانایی به این نیست که انسان فقط درس بخواند و مدرک بگیرد؛ حالا میخواهد دیپلم باشد یا دکترا. خیلیها هستند که با وجود این مدارک، دانایی و علم زندگی را ندارند. همانطور که جناب مهندس میفرمایند، بالاترین علمی که ما در کنگره یاد گرفتیم، علم زندگی است؛ اینکه بدانیم چطور در خانه و خانوادهمان با اطرافیان، پدر و مادر، همسر و فرزندانمان رفتار کنیم و چطور در جامعه با دیگران رابطه برقرار کنیم.
نباید طوری باشیم که همه از ما گریزان باشند. ما باید جاذبه داشته باشیم، نه دافعه نباید به شکلی باشیم که هرجا حضور پیدا میکنیم، دیگران بخواهند آنجا را ترک کنند، یا حرفهایشان را از ما پنهان کنند. این خود ما هستیم که تعیین میکنیم دیگران چگونه به ما نگاه کنند؛ اینکه از ما خوششان بیاید یا بدشان بیاید همگی ریشه در رفتار خودمان دارد.
حتی در خانواده، اگر میبینیم گاهی بین بچهها تفاوت قائل میشوند، ریشه در رفتار خود بچهها دارد، نه لزوماً پدر و مادر این ما هستیم که تعیین میکنیم پدر و مادر چطور با ما رفتار کنند. در مورد مسافرهایمان هم همینطور است؛ قبل از آمدن به کنگره، واقعاً علم برخورد با آنها را نداشتیم و همیشه فکر میکردیم آنها مقصرند. اما حالا که آموزش گرفتیم میبینیم در خیلی جاها، شاید بیشتر از آنها ما مقصر بودیم. حتی شاید در اعتیاد آنها هم سهم داشتیم. اگر علم و آموزشهای الان را داشتیم و میدانستیم چطور رفتار کنیم، شاید اصلاً به این راه نمیافتادند.
من در کنگره یاد گرفتم چه کار اشتباهی میکردم. وقتی مسافرم اعتیاد داشت، درد و دلم را به بچه سه-چهار سالهام میگفتم! حرف دلم را به هیچکس نمیگفتم و با بچهام درد و دل میکردم. واقعاً از وقتی به کنگره آمدم این را فهمیدم و همیشه از خدا میخواهم راهش را به من نشان دهد که چطور از فرزندم عذرخواهی کنم و آن آسیبها را جبران نمایم. سواد چیز خوبی است اما همه چیز نیست. خیلیها مدارک تحصیلی بالا دارند ولی نمیتوانند در جامعه با کسی ارتباط برقرار کنند.
میخواهم چیزی بگویم که امیدوارم حمل بر تعریف از خود نشود؛ در طول ۲۵ سال اعتیاد همسرم، خیلی سعی کردم برای بچهها سنگ تمام بگذارم و آن مادری باشم که میخواستند، و خدا را شکر به آن جایگاهی که دلم میخواست رسیدم. اما اشتباهم را در کنگره فهمیدم؛ به همه فکر میکردم جز خودم. یک مادر اول از همه باید به خودش فکر کند. من این علم و دانایی را نداشتم؛ فکر میکردم باید به بچهام برسم به همسرم برسم، ولی به سلامت و جسم خودم هیچوقت اهمیت نمیدادم. اینها را راهنمایم به من آموزش دادند که باید به خودت برسی و به سلامتت فکر کنی. آنجا بود که متوجه شدم چه اشتباه بزرگی میکردم. امیدوارم همه به این مرحله برسند که دیگر کارهای اشتباهمان را تکرار نکنیم.


مرزبانان کشیک: همسفر زهرا و مسافر علی
تایپیست: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون اول)
عکاس: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر زهرا
همسفران نمایندگی گلمکان مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
102