English Version
This Site Is Available In English

دانایی به سواد و مدرک نیست برای رهایی باید خودپسندی را کنار گذاشت و خود را به استاد سپرد

دانایی به سواد و مدرک نیست برای رهایی باید خودپسندی را کنار گذاشت و خود را به استاد سپرد

پنجمین جلسه از دور شصت و چهارم سری کارگاهای آموزشی عمومی کنگره 60 با استادی راهنمای محترم مسافرمحمد، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر مهرداد با دستور جلسه «سواد،دانایی،دانایی مؤثر»دوشنبه نهم شهریور 1405 در نمایندگی پرستار راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان محمد هستم یک مسافر

 

 

خدا را شاکرم که بار دیگر این توفیق حاصل شد تا در این جایگاه بنشینم و خدمتگزار باشم.

در ابتدا، لازم می‌دانم از لژیون مرزبانی و ایجنت محترم به‌خاطر برگزاری جشن دیده‌بان، صمیمانه تشکر و قدردانی کنم. همچنین از آقای مهندس و خانواده محترمشان و راهنمای ارجمندم سپاسگزارم و امیدوارم هرجا که هستند، از سلامت و آرامش کامل برخوردار باشند.

دستور جلسهٔ امروز، «دانایی، داناییِ مؤثر و سواد» است.

به یاد دارم زمانی که وارد کنگره شدم، هیچ تصوری از دانایی و به‌قول معروف، از روشنایی نداشتم. اعتیاد، یکی از تاریک‌ترین تجربه‌هایی است که ممکن است هر کسی از سر بگذراند. در آن دوران، چنان اتفاقاتی برای انسان رخ می‌دهد که احساس می‌کند از هر سو به زمین میخکوب شده است؛ نه می‌تواند حرکت کند، نه تصمیم بگیرد و نه کاری را به‌درستی انجام دهد. او همواره در حالتی ایستا و راکد باقی می‌ماند.

خدا را شکر که با ورود به کنگره، این مسئله برایم روشن شد که چرا پیش‌ازاین، با وجود تلاش‌های مکرر، موفق به ترک اعتیاد نشده‌ام. من ۲۵ سال بارها کوشیدم که تا اعتیاد را کنار بگذارم. در آن دوران، بویژه در جوانی، نیروی بدنی بیشتری داشتم و با خود عهد می‌بستم که حتی اگر بمیرم، دست به مصرف نزنم؛ و واقعاً هم تا مدتی پایبند می‌ماندم. اما پس از شش ماه یا یک سال، ناخودآگاه خود را در حال مصرف می‌یافتم، در حالی که با خود می‌گفتم: «مگر من یک سال مصرف نکرده بودم؟» این چرخه بارها تکرار شد و هر بار به‌نقطهٔ اول بازگشتم.

اما در کنگره، ابزاری برای مسافر فراهم شد تا دلیل این بازگشت‌های مکرر را بیابد. در جزوهٔ جهان‌بینی، استاد امین، مثلث جالبی را ترسیم می‌کنند که برای من بسیار کارگشا بود: ابزاری که تاریکی از آن استفاده می‌کند، «ترس، ناامیدی و منیت» است که انسان را در تاریکی مطلق نگاه می‌دارد. در مقابل، کنگره ابزار «تفکر،آموزش و تجربه» را در برابر آن قرار می‌دهد.

نخستین گام من در کنگره، آموزش به‌عنوان راهنمای تازه‌وارد بود؛ سپس وارد لژیون شدم. این نکته بسیار حائز اهمیت است که هر فردی باید راهنما داشته باشد. حتی آقای مهندس خود نیز در جایگاه راهنما قرار دارند. دلیل روشن این امر آن است که نیروهای تاریکی، ما را در نادانی و جهالت نگاه می‌دارند، در حالی که راهنما، کسی است که نور را می‌تاباند و باید استاد داشته باشیم و خود را به او بسپاریم. وقتی خود را به استاد می‌سپارم، بخش آموزش در من شکل می‌گیرد و در هر حوزه‌ای، به‌ویژه در زمینهٔ درمان اعتیاد، طی ده ماه زیر نظر راهنما آموزش می‌بینم.

سپس نوبت به بخش تجربه می‌رسد؛ راهنما به من می‌گوید که باید در پارک لاله یا پارک طالقانی حضور یابم، سی‌دی بنویسم و در جمع حاضر شوم. دیده‌شدن، برای کسی که سی سال در تاریکی، فقر و تنهایی مطلق به‌سر برده، بسیار ارزشمند است. حالا صبح‌گاهان، در جمعی از مسافران، ورزش می‌کنم و صبحانه می‌خورم؛ این همان دیده‌شدن و کسب تجربه است.

پس از بازگشت به خانه، نسبت به آنچه انجام داده‌ام و راهنمایی‌هایی که دریافت کرده‌ام، تفکر می‌کنم. اگر خطایی رخ داده باشد، آن را اصلاح می‌کنم و می‌کوشم که به‌مرور، اشتباهات را کاهش دهم و از اعتیاد عبور کنم.

نیروهای تخریبی همواره در تلاش‌اند تا داناییِ مؤثر را هدف قرار دهند. این نیروها، که نفس اماره از مصادیق آن‌ است، می‌خواهند ما را در مرحله‌ای نگه دارند که به داناییِ مؤثر نرسیم و نتوانیم عمل سالم را انجام دهیم؛ چه در سفر اول، چه در سفر دوم و چه در برخورد با خانواده و فرزندان. وقتی به دانایی برسیم، می‌توانیم عمل سالم را به‌جا آوریم و از بسیاری از موانع به‌آسانی عبور کنیم.

نکتهٔ دیگر دربارهٔ سواد است. استاد امین می‌فرمایند که دانایی به سواد نیست. بسا افرادی که در رشته‌ای تخصصی، سواد بالایی دارند، اما زمانی که وارد کنگره می‌شوند، همهٔ این جایگاه‌ها را پشت در می‌گذارند تا بتوانند آموزش را به‌درستی دریافت کنند. اگر در جایی پیشرفت کردم، نباید این پیشرفت موجب منیت‌گرایی شود؛ چنان‌که نوازندهٔ ماهر نیز اگر دچار خودبینی شود، هنرش آسیب می‌بیند. بنابراین، دانش خود را پشت در می‌گذارم و خود را به راهنما می‌سپارم تا از آنچه سال‌ها در آن گرفتار بوده‌ام، عبور کنم.

و سخن آخر اینکه، تمام این مراحل به‌ثمر می‌نشیند وقتی که بتوانم ماهیت خواسته‌ها را تشخیص دهم و میان خواسته‌های نفس و خواسته‌های دیگر تمایز قائل شوم. نفس در مرحله اماره ، خطرناک‌ترین نقش را ایفا می‌کند. زمانی می‌توانم ماهیت خواسته‌ها را درست تشخیص دهم که با بهره‌گیری از عقل، به تعادل برسم و فرمانی درست صادر کنم. آنگاه، به‌فرمان عقل، نزدیک‌تر خواهم بود.

در پایان، از مشارکت همگی سپاسگزارم و از اینکه به سخنانم گوش دادید، متشکرم.

 

عکس: مسافر کوشیار از لژیون نهم

تایپ و ویرایش: مسافر محمد لژیون ششم

بارگزاری: مسافر محمد لژیون ششم

وبلاگ نمایندگی پرستار
 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .