سلام دوستان محمد هستم یک مسافر
آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است، تنها پیوند محبت است که ما را به هم متصل نگاه خواهد داشت.
《به نام آنکه عشق و محبت را آفرید》
خداوند را شکر میکنم که در این زمان و در این مکان قرار گرفتم و مرا در این مسیر قرار داد، سپاسگزار پیرمرادم، بزرگ دانشمند و محقق عصر جدید، مهندس حسین دژاکام و خانواده ایشان هستم که این بستر را فراهم نمودند تا درمان اعتیاد بهانهای شود که من در این مسیر قرار بگیرم، از دوستان آموزش بگیرم و به حال خوش برسم، از ایجنتها و مرزبانان در قسمت مسافران و همسفران و پارک و از راهنمایان در قسمت مسافران و همسفران و از همه خدمتگزاران، مسافران و همسفران در کنگره ۶۰ الیگودرز که در کنار همه شما آرامش گرفتم، سپاسگزارم.
اما دوستان، از این مکان مقدس، امن تر و زیباتر کجا میتواند باشد؟ جایی که همه همدرد هستند و بدون هیچ ترسی میتوانی حال دلت را بیان کنی جایی که وقتی از غمهایت میگویی برایت دست میزنند و به تو یاد میدهند که چقدر توانمند هستی که توانستی تاب بیاوری، چیزی که من اینجا یاد گرفتم در هیچ مدرسه یا دانشگاهی تدریس نشده است من در اینجا آرامش و انگیزه گرفتم و خجالتهایم از بین رفت و حرف زدن، عشق ورزیدن، محبت کردن، گذشت، نظم و انضباط، صبر، علم و دانش، وقتشناسی و خیلی چیز های خوب و ارزشی دیگر را یاد گرفتم.
وقتی نظم جلسه، کارگاه و لژیونها، آموزشها، حرفهای دلنشین راهنما و آرامش دوستان سفر دومی را میدیدم باعث میشد که کمکم بفهمم اینجا یک مسیر واقعی برای نجات از تاریکیها و یک احیای دوباره انسان است،اینجا یاد گرفتم که فقط با حرف زدن به چیزی که میخواهم نمیرسم؛ باید حرکت کنم و برای هدفم تلاش کنم، یاد گرفتم که بهجز خودم کسی نمیتواند حالم را بهتر کند، فهمیدم که کنگره ۶۰ فقط برای درمان اعتیاد، سیگار، چاقی و... نیست؛ جایی است برای خارج شدن از جهان تاریکیها و وارد شدن به جهانی آرام، روشن، آگاه و بزرگ و حرکت در صراط مستقیم.
دو چیز از یاد آدم نمیرود: دوستان خوب و روزهای خوب؛ و یک چیز هیچوقت از دل آدم بیرون نمیرود: روزهای خوبی که با دوستان خوب گذشت، کنگره ۶۰ به من یاد داد که قدردانی کردن یک قانون است، نه یک احساس زودگذر، هر نفسی که میکشم، نتیجه زحمات آدمهایی است که با عشق و محبت و بدون هیچ چشمداشتی برای من وقت گذاشتند تا به حال خوش برسم، اگر قدمی به سوی آرامش برمیدارم، مدیون این سیستم و همه افرادش هستم.
قدردان و سپاسگزار راهنمای بزرگوارم آقا وحیدهستم،ناخودآگاه اولین آغوش راهنمایم حس قدرت، اطمینان و حس دوستانهای به من داد که سالها آن را گم کرده بودم،با خودم گفتم راه را پیدا کردهام، این انسان از طرف خداوند فرستاده شده است، گاهی خداوند از طریق انسانهایی که سر راهت قرار میدهد به تو میگوید من کنارت هستم و راهنما مثل گوهری گرانبها و گرانقدر، با ایثار و استقامت و عشق، محبت، گذشت و با نسیم علم و دانش خودش به جسم و روح ناآگاه و تاریک من طراوت خاصی بخشید و باعث شد که من از تاریکی و ذلت و جهل به سوی روشنایی و سربلندی و رهایی حرکت کنم ایشان کاربلدی بود که بدون هیچ چشمداشتی برای من وقت گذاشت و با صبر بیپایان دستهای مرا گرفت و بارها برایم تکرار کرد و صبورانه پاسخ مرا داد حتی زمانی که من از خودم ناامید بودم او از من ناامید نشد و مثل چراغی درخشان مسیر را برایم روشن کرد و به من یاد داد که تاریکی همیشگی نیست و هیچکس مجبور نیست تا ابد در جهنم بماند، من شما را فرشتهای میدانم که آمدید و درس زندگی کردن را به من یاد دادید؛ مثل آموزگاری عاشق، الفبای زندگی را به من آموختید، هر کلامی که از زبان شما جاری میشد، دلم چون باغی پر از گل میشد و از لابهلای کلماتتان طنین صدای انبیا را میشنیدم.
استاد شهریار میگوید:
«ز بوسیدنیهای این روزگار
یکیشان بود دست آموزگار»
برای تمام محبتهایی که هیچوقت نمیتوانم جبران کنم از شما سپاسگزارم و سر تعظیم فرود میآورم به وجود راهنمایی چون شما افتخار میکنم و به خودم میبالم که رهجوی شما هستم، گاهی حرفهایم کم میآورند اما قلبم خوب میفهمد که چقدر به شما بدهکارم. فقط میتوانم شما را دعا کنم و از خداوند بزرگ برای شما و خانواده محترمتان طلب سلامتی، طول عمر باعزت و عظمت داشته باشم.
باتشکر مسافر محمد لژیون یکم نمایندگی الیگودرز
- تعداد بازدید از این مطلب :
71