«سیدی ساکاروچ، از جناب مهندس دژاکام»
در این سیدی، جناب مهندس دربارهٔ جسم و جان صحبت میکنند. وقتی کودکی به دنیا میآید و پا به عرصهٔ گیتی میگذارد، در ظاهر چنین به نظر میرسد که کاملاً پاک و بدون آلایش است؛ اما از دیدگاه جناب مهندس، ما انسانها هنگامی که به این جهان خاکی پا میگذاریم، دارای فطرت و پیشینهای هستیم؛ یعنی ممکن است بعضی از افراد با خود عدالت و برخی دیگر شر را حمل کنند و این موضوع بستگی به فهم و آگاهی دارد که در مرحله یا زندگی پیشین خود داشتهاند.
من در ابتدا فکر میکردم جسم، روح و جان یکی هستند؛ اما در این سیدی جناب مهندس این مسئله را برای ما باز میکنند و میگویند: که جسم و جان با یکدیگر متفاوت هستند و ما باید کاری کنیم که این دو با هم هماهنگ شوند. سوال اینجاست، این هماهنگی چگونه امکانپذیر است؟ وقتی جان یا روح به انسان میگوید: «سیگار نکش»، جسم هم باید بگوید: «چشم، من سیگار مصرف نمیکنم.» این مسئله، موضوع بسیار مهمی در زندگی ماست.
در مسائل حیاتی و زندگی، ابتدا یک فکر به وجود میآید، سپس به گفتار تبدیل میشود و در نهایت به عمل میرسد. اما از فکر، ذهن و گفتار تا عمل، راهی بسیار طولانی وجود دارد. برای رسیدن به آرامش و آسایش باید این راه طولانی که همان راه تزکیه و پالایش است را بپیماییم. باید تزکیه و پالایش را از خودمان شروع کنیم تا بتوانیم به انسانی تبدیل شویم که درون و بیروناش یکی است و به آرامش رسیده است. آن زمان که توانستیم به خودمان کمک کنیم، میتوانیم به دیگران نیز کمک کنیم.
سپس جناب مهندس دربارهٔ دنیای خواب صحبت میکنند، در واقع ما در دوران زندگی خود با دو جهان سروکار داریم، جهان خاکی و جهان خواب. انسانی که از درون پریشان است، ممکن است دچار کابوسهای شبانه شود. نمیتوان گفت این کابوسها واقعی نیستند؛ زیرا زمانی که در خواب با آنها درگیر هستیم، آنها را کاملاً واقعی احساس میکنیم. جناب مهندس میگویند که کابوسها میتوانند پیشپردهای از جهنم باشند.
ما هنگام دیدن کابوس، سه نوع واکنش نشان میدهیم:
۱- از آن کابوس میترسیم، چشمانمان را باز نمیکنیم و فقط فرار میکنیم.
۲- با آن کابوس روبهرو میشویم و چشمانمان را باز میکنیم.
۳- در مقابل آن میایستیم و با آن مقابله میکنیم.
این مراحل بستگی به میزان تزکیه و پالایشی دارد که انسان در درون خود انجام داده است. وقتی بههمریختگیهای درونی ما برطرف شود، کابوسهای ما نیز میتوانند پایان پیدا کنند. در اینجا آقای مهندس دربارهٔ کابوسی که خودشان همیشه میدیدند صحبت میکنند. نام آن فرد «ساکاروچ» بود، که به معنی سادهلوح است. او چهرهای پریشان و وحشتناک داشت، موهایش مانند سوزن جوالدوز بود و حدوداً سی سال سن داشت. دستها و پاهایش مانند پنجه حیوانات، تیز، برنده و بسیار خطرناک به نظر میرسید.
گاهی ما نیز وقتی ظاهر بعضی از انسانها را میبینیم، فکر میکنیم که آنها میخواهند به ما آسیب برسانند. در کنگره از اینگونه افراد زیاد دیدهایم؛ اما وقتی با آنها صحبت میکنیم، متوجه میشویم که خودشان از وضعیتشان خسته و درمانده شدهاند و میخواهند از تاریکیها عبور کنند، مانند ساکاروچ.
برداشت من از سیدی «ساکاروچ» این بود که اگر درون من منفی است و فقط نقاب مثبت بودن به چهره زدهام، باید تلاش کنم با تزکیه و پالایش، درون خودم را نیز مثبت کنم. البته این به آن معنا نیست که بگویم از فردا دیگر هیچ کار ضدارزشی انجام نمیدهم؛ چون نمیتوانم همه چیز را بهصورت ضربتی و یکباره تغییر دهم. باید به آرامی و قدمبهقدم کارهای ضدارزشی را کنار بگذارم و درون و بیرونم، یا به عبارتی جسم و جانم را با یکدیگر هماهنگ کنم و در مسیر ارزشها حرکت کنم. حرکت در راه ارزشها یعنی دروغ نگویم، غیبت نکنم، قضاوت نکنم، مال مردم را نخورم و دزدی نکنم.
در مورد قضاوت کردن نیز، ما در کنگره با افراد پریشان زیادی روبهرو میشویم. وقتی فردی وارد کنگره میشود، یعنی درخواست کمک دارد. من باید بدون قضاوت کردن، در هر جایگاهی که هستم به او کمک کنم. شاید جایگاه خاصی نداشته باشم و فقط یک عضو عادی در کنگره باشم گاهی حتی یک لبخند یا یک آغوش ممکن است حس او را در کنگره بیدار کند و باعث شود بماند، ادامه دهد و در نهایت به درمان برسد.
از توجه شما تشکر میکنم، از راهنمایان همسفر مریم و همسفر ندا، برای راهنماییهایشان تشکر میکنم.
نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
رابط خبری: همسفر رضوانه رهجوی همسفر مریم (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
ویرایش: همسفر سهیلا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم) دبیر اول سایت
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صادق
- تعداد بازدید از این مطلب :
99