مشارکت همسفر مهدیه.(و):
«آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است» استاد امین از گذشته خود، سال ۱۳۷۶ و زمانی که میخواستند وارد دانشگاه شوند، صحبت میکنند و این موضوع را به مثلث دانایی مؤثر ارتباط میدهند. ایشان در این صحبتها تفاوت بین دانایی و سواد را نیز توضیح میدهند. استاد امین میگویند ورودشان به دانشگاه همزمان با احیاء شدن اقای مهندس همراه بوده است. انرژی این احیاء شدن و زنده شدن نفس اماره مهندس را در زندگی خود نیز دریافت میکردند و همین موضوع باعث شده بود از احیاء شدن مهندس در دانشگاه و درس خواندن، انرژی بگیرند و درسها را بهتر بفهمند. ایشان میگویند: خوشحال بودیم؛ اما نمیدانستیم علت خوشحالیمان چیست، این اتفاق باعث شده بود حرکت و جوشش در دیگر اعضای خانواده نیز ایجاد شود.
استاد امین بیان میکنند که در اوایل ورود به دانشگاه با مشکلاتی مواجه شدند و دو موضوع به ایشان کمک کرد یکی اینکه آنچه را بلد بودند با دیگران تقسیم کنند و به آنها نیز آموزش دهند و دیگر اینکه سعی داشتند مسائل را با تفکر خودشان حل کنند. بعدها متوجه شدند که برای یادگیری و حل مسائل، باید از سه ضلع مثلث دانایی؛ یعنی آموزش، تجربه و تفکر استفاده کنند، با آموزش میتوانستند از استاد یاد بگیرند، از طریق تجربه و همنشینی با دوستان و حضور در فعالیتهایی مانند رفتن به پارک و استخر تجربه کسب کنند؛ درست مانند کاری که بعدها در کنگره انجام شد، بعدها اتفاق مهمی برایشان افتاد زمانی که در دانشگاه در جلسات بحث و پاسخگویی دوستان و همکلاسیها شرکت کردند، درسهایی را که قبلاً متوجه نمیشدند، بهتر فهمیدند و به حل مسئله رسیدند. این تجربه به ایشان نشان داد که آموزش، تجربه و تفکر در کنار یکدیگر چگونه میتوانند موجب رشد دانایی شوند.
انسان گاهی ماهیت یک موضوع را نمیفهمد و همین نشناختن ماهیت باعث میشود آن موضوع را تخریب کند؛ یا حداقل، اگر نتواند مسئلهای را حل کند، از آن دوری میکند. برای مثال، وقتی انسان نتوانست مشکل اعتیاد را حل کند، حداقل باید از آن دوری کند. ایشان میگویند سه ضلع تفکر، تجربه و آموزش باعث میشوند انسان بتواند تشخیص دهد و ماهیت مسائل را بشناسد و همین تشخیص، تعریف دانایی است. مشکل دیگری که در انسان وجود دارد این است که اگر در یکی از این سه ضلع نقطه ضعفی داشته باشد، معمولاً سعی میکند آن را با دو ضلع دیگر بپوشاند. برای مثال، در درس خواندن خودشان، تشخیص کافی نداشتند؛ اما این ضعف به وسیله دو ضلع دیگر پوشانده شده بود در نتیجه، یکی از اضلاع مثلث دانایی در ایشان به شکل یک خط مستقیم در آمده بود و تعادل لازم میان سه ضلع وجود نداشت. استاد امین تأکید میکنند که دانایی به معنی سواد نیست.
رشد دانایی در هر انسان، یعنی رسیدن به قدرت تشخیص. همچنین تکامل عقل را میتوان رسیدن به قدرت حل مسئله دانست. انسانی که از نظر عقلانی رشد بیشتری دارد، میتواند مسائل پیچیدهتری را حل کند و این توانایی از طریق رشد دانایی بهوجود میآید. شخصی که میخواهد دانایی پیدا کند، باید شاگردی و فرمانبرداری کند، منیت خود را کنار بگذارد و تواضع داشته باشد؛ همچنین باید بتواند با دیگران رابطه برقرار کند. اگر غرور، حسادت و منیت وجود داشته باشد، برقراری ارتباط با دیگران دشوار میشود؛ بنابراین کنار گذاشتن این موانع نیز بخشی از مسیر رسیدن به دانایی است. استاد امین میگویند: «دانایی و توانستن، خودش قدرت است» زمانی که شما مسئلهای را حل میکنید، یک قدرت به دست آوردهاید. برای مثال، اگر در برابر یک دشمن راه پیروزی را پیدا کنید، قدرت کسب کردهاید. اگر راه پول درآوردن را پیدا کنید، قدرت به دست آوردهاید در کار نیز زمانی که سه ضلع مربوط به آن را پیدا میکنید، به دانایی در کار میرسید در مثلث دانایی مربوط به کار، یک ضلع نیاز، یک ضلع مهارت و ضلع دیگر علاقه است.
زمانی که انسان این سه مورد را پیدا و در خود ایجاد کند، به دانایی در آن زمینه رسیده است. این همان توانایی و قدرت است؛ بنابراین، سواد با دانایی تفاوت دارد. سواد یعنی انسان در یک رشته یا موضوع خاص، دانش و اطلاعاتی داشته باشد؛ اما ممکن است ماهیت بسیاری از مسائل را همچنان نشناسد برای مثال، ممکن است شخصی سواد ساختن یک بمب را داشته باشد؛ یعنی از نظر فنی بداند چگونه آن را بسازد، اما نداند که استفاده از آن در چه شرایطی درست یا نادرست است. اینجا تفاوت میان سواد و دانایی مشخص میشود. دانایی یعنی تشخیص اینکه یک توانایی را کجا باید به کار برد و کجا نباید به کار برد. در نهایت، زمانی که سه ضلع دانایی به یک تعادل برسند، دانایی مؤثر شکل میگیرد؛ یعنی داناییای که به تشخیص، توانایی و قدرت حل مسئله منجر میشود.
مشارکت همسفر صدیقه:
دانایی در لغت بهمعنای داشتن بصیرت و شامل برخورداری از دانش، شعور، فهم است و نیز به کار بستن آنهاست. دانا کسی است که خوب خود را بشناسد و نادان انسانی است که ارزش خویش نداند. دانایی با آن که تعریف لغوی واضح و روشن دارد؛ اما در جامعه تعابیر و تفاسیر متفاوتی دارد در مجموع ویژگیهای افراد دانا شامل: انسان دانا پندپذیر است یکی از ویژگیهای انسان دانا و با خرد این است که به پند و نصیحت ناصحان گوش فرا داده و به آن فکر میکند. دانایان کمال طلباند، خردمندان جویای کمال هستند و افراد نادان جویای مال، قول و کردار افراد دانا یکی است، دانا اهل حرافی نیست بلکه بیش از گفتن به آنچه میداند و باور دارد عمل میکند.
زبان دانا در بند است، امام علی میفرماید: خردمند کسی است که زبان خود را در بند کشد. اکثر مردم قبل از اینکه خوب فکر کنند، حرف میزنند به همین خاطر است که بیشتر مردم از غالب گفتههایشان پشیمان هستند. دانا به نفس خود اعتماد نمیکند، دانا میداند نفس کار قبیح را زیبا جلوه میدهد و دشمنترین، دشمن او نفس است؛ لذا اهل دقت و موشکافی در نفس خویش است. انسان دانا از علمی که در اختیار دارد استفاده میکند پس این دانایی دانایی مؤثر است؛ اما چهبسا شخصی که علمی را در اختیار دارد و جرأت استفاده از آن را ندارد و در نادانی خود خواهد مانده؛ بنابراین علم تنها به دانستن نیست زمانی علم مؤثر میشود که کاربردی باشد و ما بتوانیم از آن در جهت درست استفاده کنیم و در جهت درست قدم برداریم.
مشارکت همسفر نجمه:
اگر بخواهیم در مورد دانایی و سواد صحبت کنیم به گفته دکتر امین مطالب مفید از دل یکسری اتفاقات ناخوشایند و سخت بهوجود میآید و زمانی که انسان یک انرژی خوب و مثبت را در زندگی تجربه کند باعث میشود که به زندگی امیدوار شود و همینطور برعکس، اگر کسی از اعضاء در تاریکی فرو رود بقیه اعضاء خانواده در ناامیدی و اندوه به سر میبرند. پس احیاء و ساختن خانواده در کنگره خیلی مهم است. آقای مهندس همیشه با عشق تجربیات خود را در کنگره در اختیار ما گذاشتند و به دیگران انتقال دادند. زمانی که مثلث دانایی برای ما باز شود و ما آن را بشناسیم متوجه میشویم که اگر بخواهیم در کاری توانا شویم تنها تفکر کردن قدرت مطلق حل نیست.
دانایی هم سه ضلع دارد، یک ضلع مثلث باید برویم و آموزش ببینیم و ضلع بعدی باید با دیگران بنشینیم و در جمع حضور داشته باشیم تا بتوانیم تجربه کسب کنیم مثل نشستن در لژیونها، بسیاری از مسائل که در آن ماندهایم برایمان باز میشود کمکم فهم و درک ما بالا میرود و بعد از صور پنهان ما خود را به خوبی نشان میدهد و تعریف درستی از دانایی برای ما پیدا میشود. گاهی ما شخیص نمیدهیم که دچار گره هستیم؛ چون ماهیت آن چیز را نمیفهمیم اگر به ماهیت که همان درستی یا نادرستی است پی ببریم اگر نتوانیم مسئلهای را حل کنیم حداقل آسیب کمتری میبینیم، پس باید هر سه ضلع این مثلث که همان تفکر آموزش و ضلع تجربه است را با هم پیش ببریم تا بتوانیم به خواستههایی که داریم برسیم گاهی ما فکر میکنیم دانایی به سواد است؛ اما نه، مدرک و سواد دلیل درستی برای دانا بودن نیست.
اگر من سواد داشته باشم در زندگی آموزش جهانبینی را کسب کرده باشم و همزمان تجربه و تفکر درستی برخوردار باشم میشود دانایی، چهبسا کسانی هستند که سواد ندارند؛ ولی با آموزش و کسب تجربه به دانایی مؤثر رسیدهاند، اگر غرور و حسادت داشته باشیم نمیتوانیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم در نتیجه نمیتوانیم تجربه کنیم اگر افتادگی نداشته باشیم نمیتوانیم از استاد و معلم برخوردار شویم. اگر بتوانیم مسئلهای را حل کنیم خودش یک قدرت است. اگر بتوانیم در تجارت و پول درآوردن موفق شویم در این راه به دانایی رسیدهایم. کار کردن یک مثلث است که اضلاع آن نیاز، مهارت و علاقه است با دانایی میتوانیم قدرت پول درآوردن را پیدا کنیم و یا درس خواندن یا هر چیز دیگر اینها همه توانایی و دانایی در مسائل هستند و با سواد فرق میکنند. سواد، یعنی در یک موضوع خاصی انسان اطلاعات و آگاهی داشته باشد؛ ولی این دلیل نمیشود که ماهیت همه چیز را بدانی و فکر کنیم که دانا هستیم.
رابط خبری و ویراستاری: همسفر نجمه رهجوی راهنما همسفر سیما (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کریمان کرمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
52