English Version
This Site Is Available In English

سواد به معنای داشتن دانایی مؤثر نیست

سواد به معنای داشتن دانایی مؤثر نیست

جلسه سیزدهم از دوره سیزدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی صالحی ۲ روز شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۵ با استادی مسافر محمد نگهبانی مسافر عبدالله و دبیری مسافر محمد‌حسین با دستور جلسه «دانایی دانایی موثر و سواد» راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محمد هستم، مسافر. اول از همه از خدای خودم شاکر و سپاسگزارم که بار دیگر این فرصت نصیبم شد تا در این جایگاه بنشینم، خدمت کنم و از همه شما دوستان آموزش بگیرم. از نگهبان جلسه، آقای عبدالله، و ایجنت محترم، آقای علی، تشکر می‌کنم که امروز اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم. دستور جلسه قبلی ما هفته دیده‌بان بود که یک هفته درباره آن صحبت کردیم و هنوز جشن این هفته را برگزار نکرده‌ایم. ان‌شاءالله روز چهارشنبه با حضور دیده‌بان محترم، خانم شهره، جشن این هفته را برگزار خواهیم کرد و امیدوارم بتوانیم با پاکت‌های پر، قدردان زحمات ایشان باشیم.
اما دستور جلسه این هفته «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است. اگر بخواهم درباره این موضوع صحبت کنم، باید به روزهای ابتدایی ورودم به کنگره برگردم. زمانی که تازه سفرم را آغاز کرده بودم و حدود سه ماه از سفرم گذشته بود، تفکر عجیبی داشتم. از احسان پرسیدم که اگر سفر کنم و ده ماه سفرم تمام شود، آیا دوباره همان آدمی می‌شوم که قبل از مصرف مواد بودم؟ واقعیت این بود که تصور من این بود که سفرم را انجام بدهم، موادم را قطع کنم و پس از رسیدن به رهایی، دوباره با یک تفکر به‌ظاهر درست مصرف مواد را شروع کنم؛ این بار حساب‌شده و کنترل‌شده، به‌گونه‌ای که دیگر گرفتار نشوم. آن زمان حتی تصور می‌کردم این فکر، فکر خوبی است. اما امروز می‌خواهم بگویم که دقیقاً همین‌جا اهمیت دانایی مؤثر را می‌توانیم درک کنیم. مثلث دانایی از تفکر، تجربه و آموزش تشکیل شده است. من با یک تفکر اشتباه وارد کنگره شده بودم و اگر قرار بود تنها با همان تفکر ادامه بدهم، شاید در نهایت دوباره به همان نقطه اول بازمی‌گشتم. اما به‌مرور تجربه وارد زندگی من شد؛ در جلسات و لژیون‌ها حضور پیدا کردم و تجربه کردم که پس از رسیدن به درمان، دیگر نیازی به مواد بیرونی ندارم، زیرا مواد شبه‌افیونی که بدن انسان به‌صورت طبیعی تولید می‌کند، کیفیت و تأثیری به‌مراتب بهتر از موادی دارد که ما از بیرون وارد بدن خود می‌کنیم.


در ادامه، آموزش نیز به کمک من آمد. شاید در ابتدای مسیر اصلاً نمی‌دانستم که تجربه و آموزش باید در کنار تفکر قرار بگیرند. من فقط با تفکر خودم وارد مسیر شده بودم، اما زمانی که شروع به نوشتن سی‌دی‌ها و دریافت آموزش‌ها کردم، تفکرم به‌تدریج تغییر کرد. بعد از چهار یا پنج ماه، دیگر آن فکر قبلی را قبول نداشتم و نمی‌توانستم تصور کنم که پس از پایان سفرم دوباره به نقطه اول برگردم. وقتی آموزش در کنار تفکر و تجربه قرار می‌گیرد، باعث می‌شود هر سه ضلع مثلث به‌صورت هم‌زمان رشد کنند و اگر فقط یکی از این اضلاع رشد کند و دو ضلع دیگر ضعیف بمانند، نتیجه مطلوبی به دست نخواهد آمد. خدا را شکر می‌کنم که ماندن در کنگره و حضور مستمر در جلسات باعث شد این سه ضلع در کنار هم رشد کنند و دانایی من به‌تدریج به دانایی مؤثر تبدیل شود. دانایی به‌تنهایی مانند آگاهی است؛ بسیاری از ما می‌دانیم که مواد مخدر بد است، سیگار مضر است، اضافه‌وزن مشکل ایجاد می‌کند و بسیاری از کارهای دیگر نیز برای ما آسیب‌زا هستند، اما با وجود این آگاهی ممکن است همچنان آن‌ها را انجام دهیم. تفاوت دانایی و دانایی مؤثر دقیقاً همین‌جاست؛ زمانی که آگاهی ما به عمل تبدیل می‌شود، دانایی به دانایی مؤثر تبدیل خواهد شد. یعنی بدانم مواد مخدر برای من مضر است و مصرف نکنم، بدانم سیگار آسیب‌زاست و برای درمان آن وارد مسیر درمان شوم.

اما درباره سواد، به نظر من سواد به‌تنهایی لزوماً به معنای داشتن دانایی مؤثر نیست. ممکن است فردی در رشته‌ای بسیار باسواد و متخصص باشد، اما این تخصص فقط مربوط به همان شاخه باشد. بارها مثالی را بیان کرده‌ام؛ یک‌بار پدرم را نزد پزشکی بردم و در آنجا میان یکی از افراد و پرستار پزشک بحثی پیش آمد. تصور من این بود که پزشک وارد می‌شود و موضوع را آرام می‌کند، اما متأسفانه واکنش ایشان به‌گونه‌ای بود که نه‌تنها کمکی به آرام شدن فضا نکرد، بلکه شرایط را بدتر کرد. وقتی از بیرون به چنین فردی نگاه می‌کنیم، می‌گوییم او پزشک و فرد باسواد و آگاهی است، اما این مثال نشان می‌دهد که سواد و تخصص در یک رشته، الزاماً به معنای دانایی مؤثر در همه ابعاد زندگی نیست. ممکن است کسی در پزشکی، مهندسی، علوم دانشگاهی یا هر رشته دیگری به درجه بالایی از تخصص برسد، اما این تخصص تنها در همان شاخه باشد.
تفاوت کنگره برای من در این است که در اینجا آموزش‌هایی دریافت می‌کنیم که به همه ابعاد زندگی مربوط می‌شود. در کنگره یاد می‌گیریم چگونه زندگی کنیم، چگونه صحبت کنیم، چگونه رفتار کنیم و چگونه با مسائل مختلف زندگی روبه‌رو شویم. من خودم روزی وارد همین شعبه شدم که وقتی می‌گفتند برای اعلام سفر خودت را معرفی کن، آن‌قدر اضطراب داشتم که واقعاً بدنم خیس عرق می‌شد و صحبت کردن در جمع برایم بسیار سخت بود، اما به‌مرور و با آموزش‌هایی که گرفتم توانستم این موضوع را تغییر دهم. این آموزش‌ها فقط مربوط به درمان مواد یا سیگار نیست، بلکه به تمام زندگی ما ارتباط دارد و ما در کنگره زندگی کردن را یاد می‌گیریم؛ همین موضوع می‌تواند باعث شود حتی در بیرون از کنگره نیز به آرامش بیشتری برسیم.
گاهی زمانی که در شعبه هستیم، شاید قدر درمان مواد یا درمان سیگار را آن‌طور که باید ندانیم، چون می‌بینیم افراد به‌راحتی وارد مسیر می‌شوند و به درمان می‌رسند، اما وقتی با شرایط بیرون از کنگره روبه‌رو می‌شویم، بهتر متوجه ارزش این موضوع می‌شویم. یکی از نزدیکان من دچار مشکل قلبی شده بود و پزشک به او تأکید کرده بود که نباید سیگار بکشد. او هم تصمیم گرفته بود سیگار را کنار بگذارد و چند روزی مقاومت کرده بود، اما مدت زیادی نگذشت که دوباره سیگار را در دستش دیدم و به من می‌گفت: «خیلی سخت است، نمی‌دانم شما چطور سیگار را درمان کردید.» آن‌جا بیشتر متوجه شدم چیزی که ما در کنگره به آن دست پیدا می‌کنیم، چقدر ارزشمند است. شاید در اینجا به دلیل قرار گرفتن در مسیر درست، آموزش و همراهی دیگران، درمان برایمان امکان‌پذیر و دست‌یافتنی شود و گاهی ارزش آن را فراموش کنیم، اما در بیرون از کنگره، وقتی به کسی می‌گویی چند سال است مواد مصرف نکرده‌ای یا چند سال است سیگار نمی‌کشی، تازه متوجه می‌شوی که چه مسیر بزرگی را پشت سر گذاشته‌ای. ما در کنگره با آرامش و بدون آن دردسرهایی که بسیاری از افراد در بیرون از این مسیر تجربه می‌کنند، آموزش می‌گیریم و به درمان می‌رسیم. امیدوارم تک‌تک ما قدر این صندلی‌ها و فرصت آموزش را بدانیم، به بهترین شکل از آن استفاده کنیم و به رهایی و هدفی که برای آن وارد این مسیر شده‌ایم، برسیم. ممنونم که با سکوت خود به سخنان من گوش دادید.

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .