English Version
This Site Is Available In English

برای هر تغییر بزرگی باید از قدم‌های کوچک شروع کرد

برای هر تغییر بزرگی باید از قدم‌های کوچک شروع کرد

به نام مطلق الله، قبل از اینکه وارد کنگره ۶۰ بشم انگار خودم رو گم کرده بودم. پر از نگرانی، ترس، خستگی و سؤال‌های بی‌جواب بودم. روزها می‌گذشت اما آرامشی درونم نبود. خیلی وقت‌ها نمی‌دونستم باید به آینده امیدوار باشم یا نه فقط می‌خواستم یک جایی پیدا بشه که بفهمم هنوز می‌شه از نو شروع کرد. وقتی وارد کنگره شدم شاید هنوز خیلی چیزها رو نمی‌فهمیدم؛ اما کم‌کم فهمیدم قرار نیست فقط شرایط اطرافم تغییر کند من هم باید تغییر کنم. امروز که به قبل نگاه می‌کنم. می‌بینم کنگره برای من فقط یک مکان یا یک دوره نبود؛ شروع یک نگاه تازه به زندگی بود یاد گرفتم صبر کنم، یاد گرفتم امید داشته باشم. مهم‌تر از همه یاد گرفتم برای بهتر شدن قدم بردارم. هنوز هم شاید مسیرم تمام نشده باشد و هنوز روزهای سختی وجود داشته باشد اما دیگر مثل گذشته از سختی‌ها نمی‌ترسم. چون حالا می‌دانم هیچ شبی برای همیشه ماندنی نیست و می‌شود از تاریک‌ترین روزها هم به سمت روشنایی حرکت کرد.

من قبل از کنگره فقط دنبال راه نجات بودم اما من امروز راه رفتن را یاد گرفته‌ام. قبل از اینکه وارد کنگره ۶۰ بشم روزهای زیادی رو با نگرانی و آشفتگی گذروندم. خیلی وقت‌ها لبخند می‌زدم اما درونم پر از سؤال و ترس بود. نمی‌دونستم فردا قراره چه شکلی باشه و آیا اصلاً می‌شه شرایط بهتر بشه یا نه گاهی احساس می‌کردم هر چقدر تلاش می‌کنم باز هم به همون نقطه برمی‌گردم خسته بودم؛ از فکر کردن از نگرانی از دیدن روزهایی که یکی‌یکی می‌گذشتند. من نمی‌دونستم پایان این مسیر کجاست. بعضی وقت‌ها امید داشتم و بعضی وقت‌ها ناامید می‌شدم. دلم می‌خواست کسی پیدا بشه و بهم بگه چطور باید از این شرایط عبور کنم دلم یک آرامش واقعی می‌خواست؛ آرامشی که فقط برای چند ساعت یا چند روز نباشه بلکه بتونم دوباره با خیال راحت به زندگی نگاه کنم.

وقتی برای اولین بار وارد کنگره‌۶۰ شدم شاید نمی‌دونستم قرار است چه اتفاقی برای من بیفتد. فقط می‌دانستم که دیگر نمی‌خواهم مثل قبل ادامه بدهم. کم‌کم با آدم‌هایی آشنا شدم که هرکدام قصه‌ای داشتند. اما با وجود تمام سختی‌هایی که پشت سر گذاشته بودند هنوز امید داشتند. همین امید کم‌کم در دل من هم جوانه زد. کنگره برای من فقط جایی نبود که واردش شدم و بعد از مدتی از آن بیرون آمدم. برای من شروع یک مسیر تازه بود. مسیری که در آن یاد گرفتم خیلی از تغییرات اول باید از خودم شروع شوند یاد گرفتم صبر کنم و یاد گرفتم برای رسیدن به نتیجه باید قدم‌ به‌ قدم جلو بروم. یاد گرفتم بعضی چیزها با عجله درست نمی‌شوند و برای ساختن دوباره‌ی زندگی باید زمان گذاشت. امروز وقتی به گذشته نگاه می‌کنم تفاوت زیادی بین من قبل از کنگره و من امروز می‌بینم. شاید هنوز هم نگرانی داشته باشم شاید هنوز بعضی روزها سخت باشند و شاید هنوز جواب تمام سؤال‌هایم را پیدا نکرده باشم. اما یک چیز عوض شده است؛ دیگر مثل گذشته احساس بی‌راهه رفتن نمی‌کنم.

 امروز می‌دانم برای هر تغییر بزرگی باید از قدم‌های کوچک شروع کرد. می‌دانم اگر یک روز زمین خوردم به این معنی نیست که باید مسیر را رها کنم. می‌دانم می‌توان دوباره ساخت دوباره امیدوار شد و دوباره از نو شروع کرد. کنگره به من یاد داد که امید فقط یک کلمه نیست. امید یعنی حتی وقتی شرایط سخت است باز هم تصمیم بگیری یک قدم دیگر برداری گاهی به خود گذشته‌ام فکر می‌کنم و دلم می‌خواهد به آن آدم بگویم: نگران نباش قرار نیست همیشه همین‌طور بماند. یک روز می‌رسد که به عقب نگاه می‌کنی و می‌بینی تمام آن روزهای سخت تو را به آدمی تبدیل کرده‌اند که امروز هستی. من هنوز در ابتدای یک مسیر بزرگم اما همین که امروز می‌توانم با امید بیشتری به فردا نگاه کنم برایم اتفاق بزرگی است. شاید کنگره۶۰ همه‌ چیز را یک‌ شبه تغییر نداد اما به من یاد داد چطور خودم را تغییر بدهم. امروز بیشتر از هر چیزی، بابت این فرصت شکرگزارم. فرصت دوباره دیدن زندگی دوباره امیدوار شدن و دوباره باور کردن اینکه گاهی پایان یک روز سخت می‌تواند شروع زیباترین فصل زندگی باشد.

نویسنده: همسفر فاطمه‌ رهجوی راهنما همسفر سميرا (لژیون سوم)

رابط خبری: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر سميرا (لژیون سوم)

ارسال: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون چهارم) دبیر سایت 

همسفران نمایندگی‌رودهن

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .