دومین جلسه از دوره چهارم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶٠، ویژه مسافران و همسفران نمايندگی میلاجرد با استادی راهنمای محترم مسافر محمد، نگهباني مسافر غلامرضا و دبیری مسافر علیاصغر با دستورجلسه «دانایی، دانایی موثر و سواد» شنبه 7 شهریورماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان محمد هستم یک مسافر،
در ابتدا خداوند را شاکرم که این فرصت را به من داد تا روی صندلی کنگره بنشینم و یاد بگیرم. از آقای مهندس و خانوادهشان تشکر میکنم که مسیر درمان را باز کردند و همچنین از دیدهبانهای عزیز که این هفته گذشته هم جشن دیدهبان را داشتیم، تشکر و به آنها تبریک میگویم.
اگر حال خوبی داریم، بابت زحماتی است که این عزیزان کشیدهاند، در مسیری که وقتی هیچ چیزی نبود، این عزیزان ایستادند و کار کردند و امروز، خدا را شکر، همهچیز وجود دارد.
اگر من بخواهم در این مسیر کمکاری کنم، ظلمی است که به خودم کردهام، امیدوارم بتوانم در این مسیر باشم، یاد بگیرم و تشکر کنم.
تشکر بعدی من از همه کسانی است که از آن روزی که وارد کنگره شدم تا همین الان، برای من زحمت میکشند و به من یاد میدهند تا بتوانم در این جایگاه بنشینم.
واقعاً فرقی نمیکند که سفر دومی باشد، مدیر باشد یا همکار، بعضی مواقع آدم مطالبی میشنود، چیزهایی میبیند و عملکردی مشاهده میکند که میفهمد آن شخص معلم اوست و همه از او یاد میگیرند.
من ممنون آن کسی هستم که این مطالب را رایگان در اختیار من قرار میدهد.
تشکر آخرم از راهنمای محترم، آقا محسن، و همچنین نگهبان و دبیر است که اجازه دادند امروز بنده در این جایگاه باشم.
دستور جلسه امروز، «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است.
چیزی که خودم درباره دانایی یاد گرفتم این است که همه آدمهای روی کره زمین و همه انسانها، در یک سطحی از دانایی قرار دارند. نمیشود بگوییم آدم نادان وجود دارد، اما خب، آدمی که داناییاش کم باشد، هست.
همچنین آدمی که دانشش خیلی بالا باشد هم وجود دارد و این موضوع در زمینههای مختلف صدق میکند.
اما کاری که ما در کنگره انجام میدهیم، درمان اعتیاد است، درمان اعتیاد نیاز دارد که انسان آن سطح دانایی را که در یک جایی متوقف شده و به حال خود رها کرده و رکود قرار گرفته، تغییر جایگاه دهد.
تغییر جایگاه پیدا کردن این موضوع هم مستلزم این است که آموزش بگیریم، یاد بگیریم، تمرین کنیم، تکرار کنیم و فکر کنیم تا به نتیجه مطلوب برسیم.
یک رسمی که وجود دارد، این است که وقتی سفر اولی سفرش را شروع میکند، دوره سازگاری را طی میکند.
میگویند آقا، بین بیست روز تا دو ماه باید این دوره را طی کنی تا سازگاری با مواد مخدر بیرونی انجام شود.
خب، این بیست روز تا دو ماه را باید تجربه کند، باید دوره را طی کند.
سه وعده اولش مسلماً سخت است و استفاده کردنش باید تجربه شود. باید به این موضوع فکر کند که آیا دوباره بهتر است سراغ مواد بیرونی برود یا خیر.
جلساتی که میآید، پیشینه آموزشهایی که از کارگاههای آموزشی یا از راهنما میگیرد، آیا به دردش میخورد یا نمیخورد؟ چیزی که من خودم یاد گرفتم این است که طی دو ماه، آدم چیزی در دست و بالش ندارد؛
فقط جایگزینی داروی مواد مخدر بیرونی با OT شکل میگیرد که کار خیلی خوبی است و تجربه مفیدی است که اگر پیگیرش باشید و انجامش بدهید، میتوانید این مرحله را پشت سر بگذارید.
یعنی یک دانایی در یک مقوله به دست آوردهای که مواد مخدر بیرونی، بهجز اینکه به جسم آسیب میزند، اتفاق دیگری ندارد؛ اما داروی OT برای بازسازی است.
تشخیص دادن این موضوع، نیاز به همین سه عملکردی دارد که فقط برای دارو خوردن هست.
حالا ما از صبح که بیدار میشویم تا شب که میخواهیم برویم در رختخواب، چقدر کارهای انجامداده و انجامنداده داریم و چقدر به این موضوعات، مثل همین دارو خوردن، خیلی ساده فکر میکنیم؟
از خواب بیدار شدن جای شکرگزاری دارد یا نه؟ حالا عازم هستی و میخواهی از خانه بیرون بروی و دنبال فعالیت اقتصادیات بروی؛ جای شکرگزاری دارد، امیدواری دارد یا اینکه نه، باز هم همان روال قبلی؟
این مسئلهای است که من خودم از آن برای دانایی خیلی راحت توانستم استفاده کنم و برای خودم هضمش کنم که دانایی به یک همچین شکلی به دست میآید.
اما موضوع بعدی، دانایی مؤثر است؛ یعنی قدرت به اجرا درآوردنش.
سفر اولی میآید و دو، سه ماه اول، خیلی گل و بلبل است، تازگی دارد، کنگره و هوای راهنما برایش جذابیت دارد و یکسری مطالب را یاد میگیرد، میآید موقع پله عوض کردن؛ چه میشود؟ توانایی این را داری که پله را عوض کنی.
مطالبی که گفتند و آموزش دادند، در کنگره برای همه ما یکسان بوده و هیچ فرقی نکرده است.
نحوه گفتمانش یک ذره فرق میکند، وگرنه مطالب از یک جا سرچشمه میگیرد و انتقالش هم توسط سیدیها یا اپلیکیشن انجام میشود.
این قدرت به اجرا درآوردن مطالب آموزشی کنگره است که باعث میشود بتوانیم یک پله کم کنیم یا اینکه نه.
در سفر دوم، بعضی از علما میآیند و به درمان میرسند. همان موقع عملکرد که میشود، وقت خدمت که میشود، یادم هست میگفتم: بابا، تو یک سال اینجا میآمدی، هفتهای سه جلسه. حالا قرار است خدمت کنی؛ خدمت هفتهای یک روز یا دو روز است. چطور میشود یازده ماه توانستی بیایی، الان که حالت خوب است نمیتوانی بیایی؟
یعنی توانایی انجام دادن آن موضوعات را ندارد؛ قدرت انجام دادن آن دانایی را که به دست آورده، ندارد.

این دانایی بعد از یک مدتی، چون در ذهن و حافظه ذخیره میشود، بعد از مدتی هم میرود و در لایههای بالاتر قرار میگیرد و میرود به جاهایی که دیگر بیرون کشیدنش سخت میشود.
موضوع بعدی ما سواد بود، خب، خدا را شکر، الان در جامعهای زندگی میکنیم که آدم بیسواد خیلی کم داریم.
حداقل انسانها دیگر توانایی خواندن و نوشتن را پیدا کردهاند؛ یاد گرفتهاند که یکسری کلمات را بنویسند و یکسری کلمات را بخوانند.
یکسری انسانهای خوب داریم که کتاب میخوانند، بچههای کنگره همه شروع کردهاند به درس خواندن، کتاب خواندن و چیزی نوشتن. خب، این خیلی عالی است.
اما مگر دانایی فقط سواد است؟ مگر ما پزشک نداریم که مصرفکننده مواد مخدر است؟ مگر ما مهندس نداریم که کارهای ضد ارزشی انجام بدهد و بابت منافع شخصی خودش کارهای دیگری انجام دهد؟
خب، پس دانایی ربطی به سواد ندارد.
دانایی باید این باشد که مثل آدم زندگی کنیم، زندگی کنیم و بگذاریم دیگران هم زندگی کنند.
سد راه همدیگر نشویم و برای همدیگر دردسر درست نکنیم.
حالا من جایگاهم اینجاست، آن یکی جایگاهش اینجاست؛ فلانی نمیداند و آن یکی شرایطش نیست.
نه، اگر قرار است راحت باشیم و شب سرمان را روی بالش بگذاریم و زود خوابمان ببرد، نه از خستگی، بلکه بدون فکر و خیال، سعی کنیم در تایم ده، دوازده ساعتی که داریم از نور استفاده میکنیم، به دیگران کمتر آسیب برسانیم.
دیگران را کمتر قضاوت کنیم و قیاس را در زندگی خودمان برقرار نکنیم.
خب، این ربطی به سواد ندارد، فقط مربوط به خود محمد است که چقدر یاد گرفته آموزشهایی را که از راهنماها منتقل شده، در زندگیاش به کار ببرد.
آن موقع است که خیلی راحت، مثلاً شب سرش را روی بالش میگذارد، ساعت دوازده، یازده، وقتی میگویند خاموشی، من بیهوش شدم! یکسری هنوز تازه تلویزیون روشن کردهاند و تازه میخواهند شام بخورند.
خب، این تفاوت بچههای کنگره با بیرون است که یاد گرفتهاند مطالب آموزشی کنگره را از یک دانشگاهی که فوقدکترا دارد و درس میدهد، بالاتر بدانند.
درسته، ما در سطح خیلی پایینی داریم آموزش میدهیم؛ به یک شکلی که در کنگره آموزش میدهند که آدمی که خیلی هم بلد نیست، متوجه مطالب میشود. چرا؟ چون ساده است، الگوسازی شده و راحت است.
میخواهد که ما یاد بگیریم، ما ارتقا پیدا کنیم و بتوانیم از زندگی کردنمان در کنار یکدیگر لذت ببریم.
از اینکه به صحبتهایم توجه نمودید سپاسگزارم.
عکس:مسافر عباس
تنظیم: مسافر علی
(مسافران و همسفران نمایندگی میلاجرد )
- تعداد بازدید از این مطلب :
118