عنوان: وجودشناسیِ روح با دو رویکرد متفاوت (رویکرد عرفانی مولانا و رویکرد مستقل مهندس حسین دژاکام)
چکیده
مقوله وجودشناسی روح که یکی از پیچیدهترین بخشهای وجودی انسان در صور پنهان است؛ از دیرباز مورد توجه متفکران بوده است. ما در این مقاله بر آنیم که "وجوهِ افتراقِ" دو رویکردِ شهودی در وجودشناسیِ روح را ضمنِ بیانِ وجوه اشتراک آنها مورد بررسی قرار دهیم. این مقاله با روش توصیفی_تحلیلی، سفرِ روح را در مکاشفات و شهوداتِ دو نویسنده (مولانا و مهندس حسین دژاکام) مورد بررسی قرار داده است. نتایج این پژوهش به کشفِ وجوه افتراقاتی قابل تامل، در دو دیدگاهِ مذکور ختم شد؛ از جمله: قائل شدن به تعدد ارواح (روح حیوانی، روح قدسی، روح نباتی) در دیدگاه مولانا و قائل شدن به یک روحِ واحد در دیدگاه مهندس دژاکام. نتیجه حاصل از این پژوهش، نشان میدهد که دیدگاه مهندس دژاکام، مبتنی بر قائل بودن به یک روح واحد، یک دیدگاه منحصربهفرد است که تاکنون در هستیشناسی و وجودشناسی عرفان، مطرح نشده است. و نکته مهمتر این که در دیدگاه مولانا، اختلاطهای فاحشی در تعریف "نفس و روح" دیده میشود؛ یعنی مولانا مثل عرفا، حکما، علما و پیشینیان خود، برای دو مقوله "نفس و روح"، مرزهای مشخصی، تعیین نکرده است و در بسیاری از موارد به جای یکدیگر به کار رفتهاند و همین مساله، مولاناپژوهان را سردرگم کرده و به توجیهات دور و دراز برای تفسیر این اختلاطها انداخته است.
کلیدواژهها: روح، نفس، مهندس حسین دژاکام، مولانا، کنگره۶۰
مقدمه
به نظر نگارنده این سطور، یکی از مصادیق ممتاز "دانایی موثر"، این است که شخص به چنان ادراک عمیقی از مفاهیم انتزاعی (مفاهیم پیچیده غیرکاربردی) برسد که بتواند این مفاهیم را به گونهای ملموس و قابل تجربه برای مخاطب بیان کند. این توانایی در "سادهسازی" و "تجربی کردن" مفاهیمِ پیچیده از آنجا ناشی میشود که شخص، توانسته است آن مفاهیم را زندگی کند؛ به همین دلیل، قدرت کاربردی کردن آن مفاهیم را دارد. مصداق بارز این توانایی در عصر ما آقای مهندس حسین دژاکام است. یکی از مصادیق بارز دانایی موثر مهندس دژاکام، ارائه مفاهیم کاربردی به جای مفاهیم انتزاعی است. ایشان در حوزههای علمی مختلف توانستهاند مفاهیم را از چارچوبهای خشکِ "نظریهپردازی" خارج کرده و آنها را به مسائل ساده روزمره و قابل اجرا برای تمام اقشار جامعه از مرم عادی تا تحصیلکردههای رشتههای مختلف تبدیل کند.
مصداق دیگر "دانایی موثر" این است که شخص به چنان تسلط "علمی" و "تجربی" در حوزههای تخصصی مختلف برسد که اولا قادر به "دیدن نواقصِ نظریههای علمی و تجربی دیگران" باشد و ثانیا آن نواقص را "تکمیل کند" و به صورت کاملتری ارائه بدهد.
در حوزه علوم انسانی (روانشناسی، فلسفه، عرفان و ادبیات) میتوانم بگویم: گاه از دیدن نظریههای کاملا "متفاوت و بکرِ" ایشان به وجد میآیم و برایم کاملا مسلم شده است که این رویکردها در علوم انسانی بیسابقه هستند و پرداختن به آنها میتواند ضعفها و کمبودهای دیدگاههای گذشته را تکمیل کند.
این مقاله در نظر دارد به بررسی کوتاه و اجمالی برخی از دیدگاههای متفاوت آقای مهندس دژاکام در موضوع بسیار مغلق و پیچیده " وجودشناسی روح" با قدرتمندترین نظریهپردازان، و علما و عرفا در اعصار گذشته تاکنون بپردازد
وجوه افتراق در وجودشناسیِ روح با دو رویکرد متفاوت
تعریفی که آقای دژاکام از روح ارائه میدهند: "روح، ویژگی است که فقط به انسان داده شده یا فقط انسان میتواند آن را داشته باشد. روح به حیوان داده نشده، اما حیوان نفس، حس، عقل و غیره دارد" (دژاکام، ۱۳۹۳: ۲۰۷) در این دیدگاه روح آن چیزی است که انسان را به سوی دانش وآگاهی برای فراگیری آنها در جهت مثبت یا الهی هدایت میکند. پس سیر روح، همواره به سمت الهیات است.
۱_ قائل بودن به یک یا چند روح برای انسان و دیگر موجودات: مساله اعتقاد به وجود روح برای انسان، یک بخش است و قائل بودن به وجود روح در جماد، نبات و حیوان نیز بخش مهم دیگری است که مخصوصا در هستیشناسی و جهانبینیِ عرفانی، بسیار پررنگ و برجسته است.
الف: روح انسانی
اولین و برجستهترین وجه تفاوت دو رویکرد نسبت به وجودشناسی روح در مسئله "ماهیتِ روح" است؛ گرچه واژه "ماهیت" چندان در مورد روح، صدق نمیکند (به دلیل مجرد بودن و غیرمادی و تعریفناپذیر بودن) اما چارهای جز استفاده از آن نداریم.
در دیدگاه آقای دژاکام از آنجا که روح از عالم امر الهی است (قل روح من امر ربی، سوره الاسرا آیه ۸۵) و با تاکید بر (نفخت فیه من روحی، سوره ص آیه ۷۲) ماهیت روح از عالم مجردات و عالم غیب است؛ پس چنین روحی که مستقیما از جانب حضرت حق در وجودِ حضرت آدم دمیده شد، همان روح در وجود ابنا بشر از ازل تا ابد نیز دمیده شده است و آقای دژاکام تفاوتی بین روح حضرت آدم و سایر ارواح بشر قائل نیست؛ نتیجه این که چنین روحی نمیتواند حیوانی، نباتی یا شیطانی باشد، بلکه روح انسانی همان روح الهی است. این دیدگاه کاملا منحصر به فرد است چرا که از نظر مولانا و دیگر صوفیه روح انسانی و روح حیوانی یا روح طبیعی از هم تفکیک شده است.
مولانا و به طور کلی صوفیه معتقدند که روحی که در حضرت آدم دمیده شد، روح انسانی یا الهی بوده است، اما ارواح سایر انسانها، میتواند حیوانی باشد. البته اولیا و انبیا نیز از همان روح الهی برخوردار هستند. اما سایر انسانها، دارنده روح حیوانی هستند که به صورت حیات طبیعی عنصری در طبیعت نمود پیدا میکند و ویژگیهای عنصریِ طبیعی دارد.
آب را آبیست کو میراندش / روح را روحیست کو میخواندش
مولانا
در این بیت، روح اول، اشاره به روحِ حیوانی و روح دوم اشاره به روح انسانی دارد که همان لطیفه ربانی است که صوفیان به آن روح انسانی یا جان دوم میگویند ( زمانی؛ ۱۳۸۰_ ۳۱۷)
ب: روح سایر موجودات هستی از جمادات، حیوانات و تمام ذراتِ جهان مادی و موجودات مجرد از ملائکه و جن و ...)
مولانا در این باره معتقد است که هر آنچه در جهان هستی وجود دارد از انسان و غیر انسان، دارای حیات و در نتیجه دارای روح است؛ یعنی برای حیوان، جماد، موجوداتِ مجردِ غیر مادی (فرشته و جن و ...) نیز روح قائل است. در این دیدگاه جمادات، حیوانات و گیاهان نیز از نوعی روح نباتی یا حیوانی برخوردار هستند.
همچنان که پدر مولانا بها ولد نیز همین دیدگاه را داشته است. بهاولد، پدر مولانا از تصرف الله در روحِ حیوانات از جمله "روحِ گربهها" سخن گفته است (بها ولد ۱۳۸۲ ج ۱ ص۳۶۴) پس مولانا روح را تنها متعلق به کالبد آدمی نمیداند، بلکه جمادات (آفتاب و ماه و ابر و آتش و باد و خاک) نیز روح دارند:
باد و خاک و آب و آتش بندهاند/ با من و تو مرده با حق زندهاند
سنگ بر آهن زنی بیرون جهد/ هم به امر حق قدم بیرون نهند
گر نبودی واقف از حق جان باد/ فرق چون کردی میان قوم عاد...
مولانا
اما مهندس دژاکام برای غیر انسان و سایرِ موجودات هستی از حیوانات و جمادات و جهان مادی و موجودات مجرد، قائل به "نفس" است و نه روح؛ یعنی غیر انسان قائم به نفس است؛ چراکه موجودیت آنها قائم به "نفس" آنهاست و نه روح آنها. یعنی سایر حیوانات دارنده نفس هستند و نه روح."نفس یک پارامتر اصلی از موجود است که شامل کلیه خواستههای معقول و غیرمعقولِ جسم و روح است (روح به معنی عامیانه) و این نفس است که در ظاهر و باطن، تعیین موجودیت مینماید. وقتی خواستههای غیرمعقول حذف شوند، وارد وادی نفس مطمئنه میشویم یا به فرمان عقل میرسیم" ( دژاکام، ۱۳۹۳: ۲۰۴) این نظرگاه نیز کاملا منحصر به تفکر یا بهتر است بگوییم منحصر به شهودِ آقای مهندس است.
۲_ مولانا و دیگر عرفا و حکما در تعریف ماهیتِ روح اتفاق نظر دارند که روحِ انسانی، جوهری ست مجرد از ماده و ترکیب؛ یعنی روح را فاقدِ هرگونه ماده و ترکیب میدانند، روح را یک جوهرِ مجردِ محض و بسیط میدانند، اما در تعریف روحِ حیوانی میگویند: جِرمی است لطیف که از اجزای مختلف تشکیل شده است.
(زمانی، ۱۳۸۰: ۸۵_۸۶)
به عبارت سادهتر، عرفا و حکما حتی برای روح حیوانی، مکان قائل شدهاند؛ و میگویند: روح حیوانی در انسان، پراکندگی و تفرقه دارد و بخار لطیفی است که مرکز آن در تجویزِ قسمتِ چپِ قلب است، در رگها و شریانها جریان دارد و این روح حیوانی است که در انسان "حس و حرکت" را به وجود میآورد، بلکه تمام حرکات تن و جسم از روح حیوانی است (زمانی،۱۳۸۰: ۸۵_۸۶)
نجنبد این تن بیچاره تا نجنبد جان / که تا فرس بنجنبد بر او نجنبد جل
مولانا
دو نتیجه مهم در این دیدگاه وجود دارد:
اولاً عرفا و حکما متفقالقول میگویند روح انسانی، مجرد و فاقد هرگونه ماده است، تفرقه ندارد، پس تنها "حیات" انسان به آن وابسته است، اما "حس و حرکت" را در انسان ایجاد نمیکند.
ثانیاً روحِ حیوانی، مجرد محض نیست؛ یعنی میتواند ترکیبی از ماده داشته باشد و از اجزای مختلفی تشکیل شده است و "حرکت" و "حس" انسان بهواسطه روح حیوانی ایجاد میشود. (نیکلسون، ۱۳۷۴: ۶۱۹ )
در حالی که مهندس دژاکام اولا برای غیر انسان، تنها قائل به نفس است و روح را ضمن واحد دانستن، مختص به انسان میداند.
از سویی، "نفس" را ناقلِ "حس" و "حرکت" در انسان میداند؛ همچنان که "نفس" را ناقلِ "حس" و "حرکت" در غیرِ انسان میداند؛ پس "نفس" میتواند نمودِ کثرت باشد؛ چون ناقلِ "حرکات مختلف" و "حسهای پنجگانه" است.
به عبارت سادهتر بگویم: "نفس" در انسان و غیر انسان، به صور و اشکال مختلفی از جمله "حسهای مختلف" و "حرکات مختلف" درمیآید، اما روح، واحد است و به "اشکال و صور"، "حسها و حرکات مختلف" درنمیآید.
۳_ تفاوت دیگر دیدگاه مهندس دژاکام با دیدگاههای مولانا این است که: ایشان هم برای روح و هم برای نفس، جِرم، قائل است؛ یعنی اعتقادی به "مجردِ محض" بودن روح یا نفس (غیرمادی بودن محض) ندارد. روح و نفس در این دیدگاه دارای ماده است، اما نوع ماده آن، ناشناخته و جنس آن، چیزی غیر از ماده یا مواد این جهانی است.
یا شاید بتوانیم بگوییم: آقای مهندس دژاکام، تعریف تازهای از مفهوم (مجرد) که بسیار رایج در عرفان و فلسفه است (مجرد در معنای غیرمادی بودن) ارائه داده است و مفهوم مجرد را به معنای مصطلح آن یعنی غیرمادی نمیداند، بلکه آن را از جنس مادهای ناشناخته و غیر از ماده این جهانی میداند.
۴_ تفاوت دیگر، اختلاف نظر در پرداختن به مسئله سیرِ تکاملی در نفس و روح است.
مولانا و سایر صوفیه معتقد به سیرِ تکاملیِ روح هستند؛ یعنی بیان میکنند که روح به صورت بالقوه دارای استعداد جِبِلی است که باید پرورش بیابد و آشکارا شود تا به صورت بالفعل، تکامل پیدا کند و به اصل خود که روح قدسی است، برسد. در این نظرگاه، روح به دلیل وارد شدن به سیرِ تکاملی، به این عالم ماده، تنزل پیدا کرده است و در پایینترین مرتبه زندگی روحی قرار گرفته تا بتواند با مجاهده و ریاضت به عالیترین مرتبه روحی خود صعود کرده و به تکامل خود برسد. (نیکلسون، ۱۳۷۴: ۴۳۴)
چشم تو روشن شود پایت دوان/ جسم تو جان گردد جانت روان
مولانا
انسان در این دیدگاه از سطح مادیات به معنویات، از جسم به نفس، و از نفس به مرتبه روحِ لطیف و مجرد میرسد (زمانی، ۱۳۸۰: ۳۷۰ _۳۷۱)
در حالی که مهندس دژاکام برای روح، سیرِ تکاملی، قائل نیست؛ چون روح از مرتبهای به مرتبه دیگر در نمیآید. روح از مرتبه جمادی به نباتی و سپس به مرتبه حیوانی نمیرسد که بتواند رفتهرفته تکامل بیابد و در نهایت به مرتبه انسانی یا قدسی و یا ناطقه برسد؛ بلکه همواره در مقام و مرتبه انسانی (قدسی) است. آنچه سیر تکاملی دارد؛ نفس است که در مراتب مختلف (اماره، لوامه و مطمئنه) دیده میشود. آنچه با ریاضت و مجاهده به تکامل میرسد نفس اماره است که به بالاترین مرتبه کمالی خود یعنی به مرتبه مطمئنگی میرسد.
۵_ مولانا و سایر عرفا معتقدند که در لحظه مرگ، آنچه حیات انسان را به پایان میرساند و از حیات انسان، گرفته میشود، روح است، اما مهندس دژاکام با استناد به تمام آیات قرآنی که لحظه مرگ را به تصویر میکشند، قائل به قبض و گرفتن نفس در لحظه مرگ است. (دژاکام، ۱۳۹۳: ۱۲۵_۱۲۶)
۶ _ آقای دژاکام از آنجا که برای نفس و روح دو ماهیت کاملا مجزا قائل است پس معتقد است که نفس در نهایتِ کمال خود به صورتِ نفس و روح همواره به صورتِ روح باقی میماند، اما مولانا معتقد است که نفس چون فنا یافت، بقا مییابد نه به صورت مُتِعین بلکه در مقام روح کلی انسان کامل. یعنی نهایتِ سیرِ تکاملی نفس، تبدیل شدن به روحِ انسانِ کامل است.
خاک شد جان و نشانیهای او/ هست بر خاکش، نشانِ پای او
مولانا
۷ _از نظر مولانا در هنگام خواب، این نفس است که به جاهای دیگر میرود و در سفر است.
"نمیبینی که نفس در خواب کجاها میرود و روح در تن است" (مولانا، ۱۳۹۰: ۱۷۱) اما از نظر آقای دژاکام آنچه در خواب به جاهای دیگر میرود، کالبد دوم یا قالب مثالی است. البته در این دیدگاه، کالبد دوم (قالب مثالی) دارنده نفس و روح است. آنچه این دیدگاه را متمایز میکند قائل بودن به کالبد دوم یا قالب مثالی در هنگام خواب است که در دیدگاههای مولانا مطرح نشده است.
۸_ از نظر مولانا و تمامی عرفا، متفقالقول، تمام ارواحِ انسانی در عالمِ پیش از اجسام، یعنی روز الست در جواب الست بربکم، قالوا بلی گفتهاند (آیا من پروردگار شما نیستم؟ بلی) (مولانا، ۱۳۹۰: ۲۰۵) اما از نظر مهندس دژاکام در آن روز "بعضیها" (بعضی از نفسها یا بعضی از موجودات فرامادی مانند جنها) پاسخ بله دادهاند. (سیدی جاذبه، دقیقه ۳ تا ۵)به عبارتی در عالم بالا در روز الست، تمام ارواح انسانی، قالوا بلی گفتهاند اما نفسِ همه انسانها و برخی موجودات غیرانسانی، قالوا بلی نگفتند. اهمیت بیان این دیدگاه، آنگاه روشن میشود که کل مسئله جبر و اختیار را تحتالشعاع قرار میدهد. به عبارتی، اگر این تئوری پذیرفته شود که در عالم ذَر، تمام نفسهای آدمیان در پاسخ حضرت حق، قالوا بلی نگفتهاند؛ پس از ازل و در عالم بالا یعنی عالمِ پیش از خلقتِ جسمها، انسان دارای اختیار بوده است.
نتیجهگیری
این مقاله، مجال اندکی برای بیان اجمالیِ بعضی از دیدگاههای متفاوت آقای دژاکام در زمینه وجودشناسیِ روح و تعاریف و مفاهیم مرتبط به آن، با دیدگاههای مولانا است. این دیدگاههای متفاوت گاه مربوط به تعاریفِ ماهیتی و بنیادین روح و متعلقات آن میشود و گاه دربردارنده مفاهیمِ جانبی ِمرتبط با آن که از بحثهای مهم کلامی و فلسفی و عرفانی است.
در دیدگاههای مهندس دژاکام، تعاریف نفس و روح کاملا مشخص با مرزهای تعیینشده است و اختلاطی در تعریف این دو مقوله صور پنهان دیده نمیشود. در حالی که در دیدگاههای مولانا نفس، نفس ناطقه، و روح از هم تفکیک نشده است.
در دیدگاه مهندس دژاکام، ناقل حس و حرکت، نفس است درحالیکه ناقل حس و حرکت در دیدگاه مولانا، روح است.
از میان تمام موجودات هستی، تنها انسان است که هم دارنده نفس است و هم روح، اما سایر موجودات (از مجرد و غیرمجرد) تنها دارنده نفس هستند.
از نظر مهندس دژاکام روح، سیر تکاملی ندارد اما نفس، سیر تکاملی دارد. برعکس دیدگاه مولانا.
مولانا معتقد است که نفس در عالم خواب، سفر میکند اما آقای مهندس دژاکام، سفر را در خواب به کالبد دوم متعلق میداند...
منابع
کتاب چهارده مقاله
کتاب چهارده وادی برای رسیدن به عشق
کتاب عبور از منطقه۶۰ درجه زیر صفر
سیدیهای آقای مهندس
آثار مولانا
نویسنده: همسفر مریم (دکترای تخصصی زبان و ادبیات فارسی) نگهبان سایت اسبیکو
رابط خبری: همسفر سپیده رابط خبری لژیون مرزبانی
ویرایش: همسفر ساناز رهجو راهنما همسفر فاطمه( لژیون چهارم) دبیر سایت
ارسال: همسفر مریم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اسبیکو خرمآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
1457