چهاردهمین جلسه از دور چهل و دوم کارگاههای آموزشی ویژه مسافران و همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی ایمان با استادی راهنما مسافر مصطفی، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر اکبر با دستور جلسه «دانایی، دانایی موثر، سواد» در روز شنبه ۷ شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
خدا را شاکرم که یک بار دیگر این فرصت به من داده شد که بتوانم آموزش بگیرم. دستور جلسه امروز دو بخش دارد؛ بخش اول «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است و بخش دوم تولد علی عزیز.
دانایی یعنی تشخیص ماهیت خواستهها؛ یعنی بدانم یک خواسته از من چه میخواهد و به کجا میرسد. دانایی مؤثر یعنی بتوانم دانشی را که کسب کردهام، در عمل به کار بگیرم مثلاً میدانم دروغ گفتن بد است اما وقتی در موقعیت قرار میگیرم، نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم.
.jpg)
آقای مهندس فرمودند دانایی به سواد، تمدن و لباس نیست؛ دانایی به تفکر، تجربه و آموزش است. تفکر یعنی وقتی مشکلی برایم پیش میآید، بنشینم و بررسی کنم که علت آن چیست و سهم خودم در آن چقدر است. تجربه هم یعنی حرکتی را انجام بدهم، نتیجهاش را ببینم و دوباره همان اشتباه را تکرار نکنم.
آقای مهندس همچنین گفتند انسان باید تزکیه و پالایش را از خودش شروع کند. شهر وجودی من سرزمین من است و اگر پر از کینه، حسادت، نفرت، خشم، منیت، ناامیدی و ترس باشد، باید از خودم شروع کنم و آنها را اصلاح کنم. بنابراین من اینجا فقط به شاگردانم آموزش نمیدهم؛ در درجه اول دارم خودم را درست میکنم.
از زمانی که به من اجازه داده میشود شال را دور گردنم بیندازم، یعنی اجازه دادهاند روی گرههای خودم کار کنم. من یک زمانی درگیر کارهای دیگران شدم و دیدم از کار خودم غافل شدهام و حالم خراب شده است. بعد یاد گرفتم سرم در لاک خودم باشد، کار خودم را انجام بدهم و در حیطه خودم حرکت کنم. وقتی این کار را کردم، حس و حالم بهتر شد.
اگر میخواهم زمانم را هدر ندهم و به نتیجه برسم، باید از خودم شروع کنم. وقتی من کارم را درست انجام بدهم، شاگردها هم از رفتار من آموزش میگیرند. در کنگره نمیتوانم نقاب بزنم؛ کسانی که این مسیر را آمدهاند، خیلی چیزها را تشخیص میدهند. پس باید روی خودم کار کنم و درست حرکت کنم.
.jpg)
بخش دوم دستور جلسه (جشن تولد اولین سال رهایی علی)
در مورد علی عزیز؛ زمانی که پیش من آمد، شیشه مصرف میکرد و ۷۰ سیسی شربت اوتی هم مصرف میکرد. با وجود ناامیدی زیاد، گفت "میخواهم سفر کنم". به او گفتم: "اگر میخواهی خوب شوی، فقط بگو «چشم»". با وجود سالها سابقهی او در کنگره، از او خواستم مثل یک بچه هفتساله فقط آموزشها را اجرا کند.
علی سفر فوقالعادهای داشت و بسیار حرفگوشکن بود. در ابتدای سفرش گفت که "میخواهم برای بار آخر مصرف کنم"، اما آن اتفاق هرگز نیفتاد و به خوبی سفرش را تمام کرد. امروز همه شما نتیجه سفر او را میبینید. علی یک الگوی فوقالعاده خوب است برای کسانی که از مسیر خارج شدهاند، برای کسانی که در مسیر اشتباه کردهاند و برای کسانی که چندین سال است دارند میآیند.
عزیزان، خیلی وقتها ما چیزهایی را نمیدانیم و به خاطر تعاریف اشتباه، ترسهایی در وجودمان ایجاد شده است. حرفتان را راحت به راهنما بگویید. اگر اشتباه میروید، از مسیر خارج شدهاید یا جایی گیر کردهاید، با راهنما صحبت کنید. راهنما واقعاً مثل یک پدر است و برای کمک کردن و راهکار دادن در کنار شماست. اگر مسئلهای دارید، آن را پنهان نکنید و زودتر با راهنمایتان مطرح کنید. من دیدهام کسانی که مشکلشان را با راهنما در میان گذاشتهاند، بعد از آن سفر خوبی داشتهاند، به رهایی رسیدهاند و حتی امروز در حال خدمت هستند.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، از همه عزیزان متشکرم.
مسافر علی:
من برعکس همه که ابتدا تاریکیها را تجربه میکنند و بعد پایشان به کنگره باز میشود. با مصرف خیلی کم، شاید زیر نیم گرم تریاک در روز، وارد کنگره شدم. در آکادمی حدود ۱۹ ماه سفر کردم و جز افرادی بودم که در طرح پایلوت اوتی شرکت کردم، اما بعد از ۱۹ ماه دوباره کنگره را رها کردم.
سال ۹۱ به شعبه اقدسیه رفتم و ۲۱ ماه آنجا سفر کردم، ولی دوباره از کنگره دور شدم. در سالهای بعد هم در شعبههای مختلف سفر کردم، اما باز هم نتوانستم درمانم را کامل کنم.
در این سالها مصرفم بیشتر شد و به مواد مختلف روی آوردم تا اینکه شیشه مصرف کردم و بعد از مدتی به تزریق شیشه رسیدم. شرایط به جایی رسید که دیگر از خودم ناامید شده بودم و حتی فکر میکردم شاید نتوانم با روش کنگره به درمان برسم.
با مصرف بسیار بالا و تزریق شیشه دوباره وارد کنگره شدم و پیش آقا مصطفی توانگر رفتم. ایشان کمک کردند ابتدا مصرفم را به میزان قابلقبول برسانم و بعد وارد پروسه درمان شوم. حدود یک ماه تا یک ماه و نیم طول کشید تا بتوانم مصرفم را تنظیم کنم و سفرم را شروع کنم.
در ابتدا حتی فکر میکردم در ایام عید یک بار گریز بزنم، اما بعد از عید متوجه شدم دیگر اصلاً به مصرف فکر نمیکنم. باورم نمیشد که توانستهام شیشه را کنار بگذارم. این بار با کمک آقا مصطفی و تجربه سالهای گذشته، سفر خوبی داشتم و به رهایی رسیدم.
.jpg)
اگر بخواهم ارتباط این موضوع را با دستور جلسه بگویم، من در طول سالهایی که در کنگره بودم، دانایی زیادی به دست آورده بودم و میدانستم چرا نباید مواد مصرف کنم و چرا باید درمان شوم؛ اما چون این دانایی به عمل تبدیل نشده بود، در واقع یک توهم دانایی بود. امروز که به درمان رسیدهام، ارزش دانایی مؤثر را بهتر درک میکنم. ما در کنگره تاریکیها را تجربه میکنیم و به همین دلیل نوری که از دل تاریکی به دست میآوریم، ارزش بسیار زیادی دارد. ارزش نور یک کبریت در تاریکی، میتواند از یک لامپ در روشنایی بیشتر باشد.
در پایان از خانوادهام، بهخصوص مادرم و پدرم، تشکر میکنم که در تمام این سالها همراه من بودند. از برادرم محمد و امیر هم تشکر میکنم که در شرایط سخت به من کمک کردند.
از راهنمایانم، آقای میثم، آقا حامد، آقا آبتین و بهخصوص آقا مصطفی توانگر تشکر میکنم که دست من را گرفتند و کمک کردند از این تاریکی بیرون بیایم. همچنین از تمام خدمتگزاران کنگره و عزیزانی که در جشن رهایی من حضور داشتند، صمیمانه تشکر میکنم.
مسافر احمد (پدر مسافر علی):
ما واقعاً شرایط سختی داشتیم. سال ۷۳ بود و من با یک بست تریاک مصرفم را شروع کردم و یکدفعه دیدم کار به جایی رسید که چندین بست مصرف میگردم. من در خانه با خانمم مشکلات زیادی داشتم، خیلی بحث و دعوا داشتیم و گاهی کار به مرز دعوا میکشید. یک مدت دیدم که خانمم دیگر به من کاری ندارد. کمی تعجب کردم و گفتم: «خدایا چه شده؟» تا اینکه یک روز صدایش کردم و گفتم: «واقعاً داستان چیست که دیگر کاری به مصرف کردن من نداری؟» گفت: «بیا بریم شعبه اقدسیه. من دارم آموزش میبینم که با تو چطور رفتار کنم.» این حرف واقعاً به دلم نشست و واقعاً روی من تأثیر گذاشت.
گفتم: «من به یک شرط میآیم؛ میخواهم ببینم آنجا چه خبر است.» وقتی رفتیم آنجا، واقعاً فضای شعبه و جلسه برایم عجیب و متفاوت بود. صندلیها و محیط جلسه همه برایم جالب بود. رفتیم آنجا و سفرمان از همانجا شروع شد. بعد از آن بود که لژیون تشکیل شد و داستان ما از آنجا شروع شد. در نهایت سفرم را انجام دادم. واقعاً خانم من خیلی برای ما زحمت کشید.
از آقا مصطفی هم واقعاً تشکر میکنم. خیلی زحمت کشیدند. واقعاً باورم نمیشد که علی بتواند بیرون بیاید. آقا مصطفی واقعاً خیلی تلاش کردند. علی هم تاریکیها را تجربه کرد و از آن تاریکی بیرون آمد تا بتواند خدمتگزار باشد. از راهنمای خانمم تشکر میکنم که الان هفت، هشت سال است با ایشان هستند و خیلی زحمت کشیدند. ممنونم از اینکه به صحبتهای من گوش کردید.
راهنما همسفر نسرین (راهنمای همسفر راضیه):
خدا را شکر میکنم که امروز در این جایگاه هستم و در شعبه ایمان در جمع شما عزیزان حضور دارم. این شعبه برای من یادآور روزهای سخت و شیرین سفر اولم است.
به آقای مهندس و خانواده محترمشان، همچنین علی آقا، آقا مصطفی و همه عزیزان تبریک میگویم.
به نظر من بین دستور جلسه و فردی که تولدش است، ارتباطی وجود دارد. چیزی که از مشارکتها متوجه شدم این بود که علی آقا توانسته دانایی خود را به دانایی مؤثر تبدیل کند؛ شاید هرکسی در زمان متفاوتی به این مرحله برسد. به همه مسافران و همسفران خدا قوت میگویم. سفر سخت است و همسفران نیز در این مسیر صبر و تلاش زیادی میکنند.
خانم راضیه برای من یک الگوی واقعی بودند. با وجود داشتن چند مسافر، بسیار صبور و فرمانبردار بودند و با انرژی و امید ادامه دادند. امیدوارم تمام این عزیزان در آینده از خدمتگزاران صادق کنگره باشند.
.jpg)
راهنما همسفر راضیه (مادر مسافر علی):
خدا را شکر میکنم که امروز در جمع شما هستم. من ۱۴ سال بهطور مداوم در کنگره حضور داشتم و با وجود مشکلات فراوان، امیدم را از دست ندادم. همیشه باور داشتم که روزی به خواستهام میرسم و تصویرسازی میکردم که مسافرانم به رهایی برسند و امروز خدا را شکر این اتفاق افتاده است.
در این مسیر آقا مصطفی توانگر کمک بسیار بزرگی به من کردند. زمانی که کاملاً ناامید شده بودم، ایشان به داد من رسیدند و برای من و مسافرانم بسیار زحمت کشیدند.
از ایشان و راهنمای خودم صمیمانه تشکر میکنم و امیدوارم خداوند سلامتی و عاقبتبهخیری را نصیبشان کند.
به تمام همسفرانی که ناامید هستند میگویم امیدشان را از دست ندهند؛ همانطور که من بعد از سالها به خواستهام رسیدم، آنها هم میتوانند به خواسته خود برسند.
همچنین از راهنمای قبلی خودم، خانم فهیمه برادران، و خانم پروانه عزیز که خدا رحمتشان کند، تشکر و یاد میکنم و از همه شما عزیزان سپاسگزارم.
مسافر محمدرضا:
از آقا مصطفی توانگر، راهنمای عزیزم، تشکر میکنم. سفر علی برای من یک نقطه تفکر ایجاد کرد و انرژی زیادی از او گرفتم. دیدن سفر و رهایی برادرم باعث شد من هم بتوانم مسیر خودم را ادامه بدهم و به رهایی برسم.
این تولد را به علی تبریک میگم و از آقا مصطفی عزیز نهایت تشکر و قدردانی را دارم. همینطور از مادرم، پدرم و از راهنمای مادرم و همه دوستانی که در این مسیر زحمت کشیدند تشکر میکنم.
مسافر امیر:
رهایی علی برای من واقعاً باورکردنی نبود. با شرایطی که داشت، هیچوقت فکر نمیکردم بتواند مصرفش را کنار بگذارد و به درمان برسد؛ اما امروز او را یکی از نمونههای خوب و به عبارتی یکی از معجزههای کنگره میدانم. به علی تبریک میگویم که حرکت کرد، به رهایی رسید و بعد از رهایی در کنگره ماند و خدمت کرد.
از مادرم نیز تشکر میکنم که در تمام این سالها صبر کرد و آموزشهای کنگره را در زندگی و خانواده به اجرا گذاشت.
از آقا مصطفی توانگر، راهنمای مادرم خانم نسرین، راهنمایان خودم و در نهایت از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر میکنم که این بستر را فراهم کردند تا ما بتوانیم از آن شرایط سخت خارج شویم و زندگیمان را تغییر دهیم.
.jpg)
تایپ: مسافر مهدی
عکاس خبری: مسافر امیر
ویرایش و ارسال: مسافر امیر
گروه خبری سایت نمایندگی ایمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
201