«بعضی جایگاهها تنها یک عنوان نیستند؛ پشت آنها سالها تجربه، آموزش، عشق و مسئولیت قرار دارد. جایگاه دیدهبانی نیز از همین جنس است؛ جایگاهی که در آن سالها تجربه و شناخت در کنار مسئولیت و خدمت معنا پیدا میکند. وقتی از خانم آنی صحبت میکنم پیش از هر عنوانی، تصویری از بانویی با نگاهی آرام و سرشار از محبت در ذهنم شکل میگیرد؛ نگاهی که با صبوری همراه است و به انسان فرصت میدهد تا در مسیر زندگی تجربه کند، بیاموزد و رشد کند. سالها حضور ایشان در کنگره۶۰، همزمان با بخش مهمی از تاریخ این مجموعه بوده است؛ سالهایی که شاهد تغییر و رهایی انسانهای بسیاری بودهاند و خود نیز در کنار این حرکت با عشق و خدمت نقشآفرینی کردهاند. از این رو، روبهرو شدن با ایشان برای من تنها یک مصاحبه نیست؛ فرصتی است برای شنیدن روایت بخشی از این سالها؛ از روزهای آغازین، تجربهها، فراز و نشیبها و آنچه در گذر زمان از کنگره و انسانهای آن آموختهاند.»
هفته دیدهبان را صمیمانه خدمت خانم آنی بزرگ و تمامی دیدهبانان گرامی کنگره۶۰ تبریک عرض میکنم و از خداوند بزرگ سپاسگزارم که این فرصت را فراهم کرد تا در جایگاه مصاحبهکننده، پای صحبت بانویی بنشینم که حضورشان با بخش مهمی از تاریخ کنگره۶۰ پیوند خورده است.امیدوارم این گفتوگو بتواند گوشهای از تجربهها و خاطرات سالهای خدمت ایشان را به تصویر بکشد و برای خوانندگان دریچهای باشد به سوی شناخت بیشتر این مسیر و انسانهایی که در شکلگیری و استمرار آن نقش داشتهاند.
خانم آنی کماندار در طول سالهای حضور و خدمت خود در کنگره۶۰، مسئولیتها و جایگاههای متعددی را با عشق، تعهد و شایستگی بر عهده داشتهاند. از جمله این خدمتها میتوان به مربی تیراندازی، راهنمایی، چندین دوره ایجنت پارک طالقانی، چندین دوره ایجنت آکادمی و دیدهبانی ورزش اشاره کرد. ایشان در حال حاضر نیز در جایگاه دیدهبان بخش همسفران مشغول به خدمت هستند و همچنان با عشق و دلسوزی، در مسیر رشد و تعالی کنگره و خدمت به همسفران گام برمیدارند.

برای همسفری که تلاش میکند؛ اما همواره با مشکلات و فرازونشیبهای سختتر و بزرگتری مواجه میشود، چه توصیهای دارید تا از این موانع بهسلامت عبور کند و در مسیر بماند؟
مشکلات همیشه در طول زندگی انسان وجود دارند و هیچکس نمیتواند بدون روبهرو شدن با مسائل و فرازونشیبهای زندگی، مسیر خود را طی کند. وقتی یک همسفر وارد کنگره میشود، در وهله اول مسئله اصلی و مهم برای او اعتیاد مسافرش است؛ مسافری که ممکن است پدر، همسر، برادر یا یکی از عزیزانش باشد. در سفر اول بیشتر تمرکز همسفر و مسافر بر درمان و رهایی از بیماری اعتیاد قرار دارد و هر دو تلاش میکنند تا مسافر بتواند از این بیماری خارج شود و به تعادل برسد؛ اما وقتی مسافر وارد سفر دوم میشود، همانطور که در پیام گفته شده، «سفر دوم بهمراتب هم سخت و هم سهل است.» با برطرف شدن مسئله اعتیاد و بازگشت فرد به تعادل و حیات زندگی توجه انسان بهتدریج به مسائل و خواستههای دیگری معطوف میشود. ممکن است فرد در گذشته آرزو داشته تحصیلات عالیه داشته باشد, اما به هر دلیلی نتوانسته ادامه تحصیل بدهد یا اینکه خواسته درآمد خوبی داشته باشد، پیشرفت کند و جایگاه شغلی و کاری خود را ارتقاء دهد. این خواستهها و مسائل بهتدریج خود را نشان میدهند و انسان با مسائل جدیدی در زندگی روبهرو میشود. در این مرحله آموزشهایی که انسان در کنگره دریافت کرده بهخصوص آموزشهای جهانبینی اهمیت زیادی پیدا میکند. انسان یاد میگیرد که چگونه با مسائل زندگی روبهرو شود و برای حل آنها چه مسیری را طی کند. برای عبور از هر مشکل دانش و آگاهی لازم است و به همین دلیل مهم است که فرد آموزشهای کنگره را بهخوبی فرا بگیرد و آنها را در زندگی خود به کار ببندد؛ البته همه مشکلات به یک شکل و در یک زمان حل نمیشوند؛ بعضی مسائل ممکن است در کوتاهمدت برطرف شوند، اما برخی دیگر به زمان بیشتری نیاز دارند. ممکن است در یک مقطع، قوای عقلی انسان به اندازهای باشد که بتواند مسئلهای را حل کند؛ اما در شرایطی دیگر، سؤالات و ابهامهای زیادی در ذهنش وجود داشته باشد و هنوز توانایی لازم برای حل آن مشکل را پیدا نکرده باشد. در چنین شرایطی انسان باید زمان بدهد، آموزش بگیرد و تفکر کند تا به درک و توانایی لازم برسد؛ بنابراین اگر همسفری با مشکلات و فرازونشیبهای سخت و بزرگتری مواجه میشود، نباید آن را به معنای متوقف شدن یا اشتباه بودن مسیرش بداند. ممکن است امروز راهحل مسئلهای را ندانیم، اما با گذشت زمان و افزایش آگاهی بتوانیم پاسخ آن را پیدا کنیم. مهم این است که انسان در برابر مشکلات از مسیر خارج نشود و حرکت خود را ادامه دهد. به نظر من آموزش، تفکر و صبر، ابزارهایی هستند که به انسان کمک میکنند تا با مسائل زندگی درستتر برخورد کند. همه موانع قرار نیست یکباره از سر راه برداشته شوند؛ اما انسان با ادامه مسیر و کسب آگاهی و تجربه، توان بیشتری برای مواجهه با آنها پیدا میکند و میتواند با سلامت بیشتری از گذرگاههای سخت زندگی عبور کند.
از تغییرات حسهایتان از دوره نوجوانی که پدر و مادر بزرگوارتان بسیار در کنگره۶۰ مشغول بودند تا زمانی که خودتان هم رسماً وارد کنگره شده و خدمتگزار شدید، نکته قابل تأملی برای همسفران بهویژه فرزندان مسافران دارید؟
اوایل وقتی پدر من درگیر اعتیاد بودند، من نمیدانستم که ایشان اعتیاد دارند، ولی همیشه مشکلات و مسائلی در خانواده وجود داشت. گاهی میگفتیم علت این مشکلات چیست؟ من فکر میکردم پدرم بدشانسی میآورند و مشکلات و مسائل را به حساب بدشانسی ایشان میگذاشتم؛ اما وقتی ایشان درمان شدند، متوجه شدم که پدرم اعتیاد داشتهاند. آن موقع ۱۴ ساله بودم و احساسات متفاوتی داشتم؛ هم خوشحال شدم، هم غمگین و هم متعجب! اگر بخواهم آن دوران را به خاطر بیاورم ترکیبی از تعجب، خوشحالی و اندوه بود. در مجموع خوشحال بودم که ایشان توانستند از بیماری اعتیاد رها شوند و این موضوع در ادامه باعث خوشحالی و آرامش ما شد. از طرفی مشغله کاری ایشان در کنگره خیلی زیاد بود. از صبح زود میرفتند و تا دیر وقت در کنگره بودند و سالها در آنجا خدمت میکردند؛ بعد که کنگره بهتدریج بزرگتر شد، تقسیم کار به وجود آمد، دیدهبانهای مختلف آمدند و شعب بیشتری شکل گرفت و کمکم از میزان مشغله ایشان هم کاسته شد. ابتدا دیر وقت به خانه میآمدند، بعد بهتدریج بعدازظهرها میآمدند و امروز بسته به شرایط کاری معمولاً بعدازظهر در منزل هستند. البته کسی که پایهگذار یک سیستم است، شرایطش با افراد دیگر متفاوت است. برای اینکه یک ساختار شکل بگیرد و به وجود بیاید طبیعی است که در ابتدا زمان و انرژی بیشتری صرف شود؛ اما در کل همیشه باید این نکته مدنظر باشد که اول زندگی شخصی و خانوادگی فرد اهمیت دارد و بعد خدمت در کنگره. اگر کسی بخواهد خدمت در کنگره را در اولویت قرار دهد و زندگی و خانواده را به خاطر آن کنار بگذارد این یک انحراف است. کنگره برای این است که انسان آموزشهای درست را یاد بگیرد تا زندگی شخصی و خانوادگی او احیاء شود؛ کنگره وسیله و ابزار است، نه هدف. بعضی وقتها فرد درمان میشود و با شوق و شور زیادی وارد کنگره میشود و ساعتهای زیادی را به فعالیت و خدمت اختصاص میدهد؛ اما در این میان کمتر به خانواده میرسد و همین موضوع میتواند باعث رنجش اعضای خانواده شود؛ بنابراین باید بین کار در خانه، کار بیرون و خدمت در کنگره تعادل به وجود آورد.
من خودم زمانی که در کنگره نبودم، میگفتم چرا پدرم اینقدر مشغله دارند و چرا زمان زیادی را در کنگره میگذرانند؟ اما وقتی خودم وارد کنگره شدم و شروع به خدمت و فعالیت کردم و خودم هم قاطی این بازی شدم، شکل قضیه برایم تغییر کرد. وقتی خود انسان وارد این فضا میشود و از نزدیک درگیر خدمت و فعالیت میشود، درک متفاوتی نسبت به موضوع پیدا میکند. به نظر من این مسئله برای فرزندان مسافران هم میتواند خیلی مهم باشد. وقتی فرزندان به سنی میرسند که اجازه حضور در لژیون را دارند یا حتی در سنین پایینتر در کنگره حضور پیدا میکنند، بهتدریج با اصل و اساس کنگره آشنا میشوند و فضای آن را بهتر درک میکنند. کمکم حس و حالشان تغییر میکند و درک بهتری از شرایط، موقعیت و فعالیتهای پدر و مادرشان پیدا میکنند. وقتی انسان بیرون از گود نشسته باشد، ممکن است فقط گلایه کند و بخشی از ماجرا را ببیند؛ اما وقتی خودش وارد میدان میشود و درگیر کار و خدمت میشود، نگاهش تغییر میکند. فرزندان هم اگر بتوانند فضای کنگره را از نزدیک ببینند و آن را درک کنند، ممکن است بهتدریج از گلایهها فاصله بگیرند و حتی خودشان وارد این جریان شوند و خدمت کنند.
کلام آخر:
اینکه چه در سفر اول هستید و چه در سفر دوم مرتب به کنگره بیایید، به صحبتهای راهنمای خود گوش بدهید و سیدیهای خودتان را بنویسید. در مورد موضوعاتی هم که یاد میگیرید و مکتوب میکنید، سعی کنید فقط در حد نوشتن و دانستن باقی نماند و آنها را در زندگی خودتان به کار بگیرید. آموزشها زمانی ارزش واقعی خودشان را نشان میدهند که از مرحله محفوظات خارج شوند و وارد مرحله عمل شوند. این کار باعث میشود انسان بتواند با مشکلات و موانع زندگی بهتر روبهرو شود و کمکم آنها را از سر راه خودش بردارد. اگر انسان فقط در حد محفوظات باقی بماند، البته این هم خوب است؛ ممکن است سخنور خوبی شود، اطلاعات زیادی داشته باشد و حتی افراد زیادی را دور خودش جمع کند؛ اما مهم این است که بتواند آن چیزهایی را که یاد گرفته در زندگی خودش اجرا کند. آن وقت است که تأثیر واقعی آموزشها را میبیند. یک نکته خیلی مهم برای همسفران و مسافران این است که جهانبینی را که یاد میگیرند، اول از همه روی خودشان پیاده کنند. جهانبینی ابزاری است برای اینکه ما بتوانیم خودمان را تغییر بدهیم؛ نه اینکه مثل یک خطکش برداریم و با آن ایرادهای دیگران را پیدا کنیم؛ مثلاً بگوییم فلان حرکتت از روی منیت بوده یا فلان رفتارت به خاطر فلان مسئله است. ما باید بیشتر به خودمان برگردیم و ببینیم این آموزشها در زندگی خودمان چه تغییری ایجاد کرده است. اگر بتوانیم جهانبینی را در زندگی خودمان به کار بگیریم و از مرحله دانستن به مرحله عمل برسیم، آن وقت است که میتوانیم تأثیر واقعی این آموزشها را در زندگی خودمان ببینیم.
طراح سوالات، تایپ و مصاحبه: همسفر رها رهجوی همسفر زینب (لژیون دهم)
عکاس: مرزبان خبرب مسفر مرجان
ارسال: راهنما همسفر ثریا (لژیون هفتم) نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
183