رفرنس یا ماخذ اصلی این موضوع، مقاله آقای علی خدامی و همچنین مطلبی است از کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر (صفحه ۱۶۵) با عنوان "بزرگترین دشمن انسان نادانی او است که در وجودخودش است." برای روشن نمودن این موضوعات باید از الگوهای بینقص استفاده کنیم؛ الگوهایی که اگر نقص یا تاریکیها را میبینند راه خروج از آنها را نیز نشان میدهند. تجربههایی که طبق آموزش صحیح به دست آمده، تفکرات و اندیشههای سالمی که پشت این تجربهها پنهان شده، میتوانند همان الگوهایی باشند که ما نیاز داریم.
متأسفانه در اکثر مراکز آموزشی، انسانها صفات بدشان طبقهبندی میشود ولی راهکاری برای خروج از این صفات ندارند؛ این امر باعث میشود خیلی از دانشآموزان در مراکز آموزشی از نظر اعتماد به نفس آسیب ببینند؛ چون با انگشت اشاره به معایب و نادانی افراد حمله میکنند ولی راهکاری ارائه نمیدهند. خوشبختانه در کنگره۶۰ بیشترین توجه روی راه حلها است. مهم نیست چه کسی مشکل دارد یا چه چیزی باعث مشکل شده بلکه تمرکز روی حل مسائل است؛ پس الگوها بسیار مهم هستند.
اگر راجع به نادانی سخنی گفته میشود و کشفی صورت میگیرد در ادامه مهمتر این است که راه حل را نیز توضیح دهند تا اگر کسی خواهان تغییر و عبور از این مراحل بود، راهی پیش رو داشته باشد البته راهی درست و عقلانی. در صفحه ۱۶۵ از کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر بیان میشود که بزرگترین دشمن انسان نادانی او است که در وجودش است؛ از این مطلب چنین استنباط میشود که اگر هر انسانی قبول کند که نیاز به تغییر دارد و دشمن او شاید وجود خارجی نداشته باشد که اگر هم داشته باشد، ابزار دشمن بیرونی او همان جهل و ناآگاهی او است که درون خودش است.
آگاه شدن به این مسئله باعث میشود با دیگران کمترین درگیری را داشته باشد و آنها را مقصر مشکلاتش نداند؛ این همان مسئله پذیرش مسئولیت خویش است و با این دیدگاه شاید بتواند قدمی از جنس آموزش بردارد؛ آنگاه به جای جنگ با دیگران به جنگ نرم با نیروهای درونی خود میرود؛ جنگی که سلاحش دانش و آگاهی است و این هنر او میباشد، همان هنر درست زندگی کردن.
در واقع انسانی که به مرحله پذیرش برسد آماده برای تغییر و رسیدن به دانایی است؛ روی افکار و اندیشهاش تمرکز میکند تا بهترینها را برای خودش رقم بزند. لازمه رسیدن به دانایی، پذیرش نادانی است؛ انسان تا زمانیکه زنده است نیاز به آموزش، تجربه و تفکر دارد یعنی همان دانایی. در جزوه جهانبینی، استاد امین راجع به این مثلث و اضلاعش صحبت کردهاند؛ با ورود به این مثلث نباید فکر کنیم دانایی ما کامل شده، تازه اول ماجرا است.
در مسئله دانایی چند موضوع را باید در نظر بگیریم: اینکه نمیشود انسان در همه موارد به دانایی برسد در واقع کار خیلی سختی است یعنی من میتوانم راجع به یک موضوع به دانایی برسم ولی نسبت به موضوع دیگری کاملا ناآگاه باشم؛ پس دانستن این موضوع باعث میشود من مرتب در حال آموزش، تفکر و تجربه باشم و این را بدانم که همه چیز را همگان نمیدانند، چون هر چقدر هم بدانیم باز خیلی چیزها است که نمیدانیم.
اکثر ما انسانها در مرحله دانایی متوقف شدهایم چرا که اگر در حرکت روی هر کدام از اضلاع مثلث دانایی افراط و تفریط داشته باشیم، زیاده روی کنیم یا اصلا توجهی نکنیم، اضلاع مثلث روزبهروز نامتقارنتر میشود. انسانها مرتب در حال کسب دانایی هستند ولی توجه به هر سه ضلع ما را به تعادل میرساند در صورتی که اکثر ما انسانها مرتب یا در حال تفکر یعنی در این مرحله بیشتر اوقات در حال فکر کردن به گذشته و حسرت گذشته هستیم یا فکر کردن به آینده که با خود اضطراب و ناامیدی همراه دارد یا در حال تجربه کردن همه چیز که این نوع تجربه کار انسانهای نادان است.
در جزوه جهانبینی، استاد امین میفرمایند که انسان باهوش و دانا از تجربه دیگران نیز استفاده میکند؛ به هر حال دیگرانی که بهای سنگین دادهاند تا تجربهای بهدست بیاورند، زحمات آنها نباید نادیده گرفته شود که اگر چنین شود تجربه دیگران از گردونه خارج و تاریخ تکرار میشود. (سردار) گاهی نیز انسانهایی هستند که با تمامی آموزشهایی که فرا گرفته از خودشان سوال میکنند چرا زندگیشان تغییر نمیکند؟ اینها یا آموزش صحیح نگرفتهاند یا جزو جمعکنندگان آموزش هستند.
از مطالب بالا اینگونه استنباط میکنیم که شاید اکثر ما جزو جمعکنندگان باشیم حال چه علم و دانش چه مال و ثروت، انسانهای زیادی یافت میشوند که دانستههای زیادی دارند، اشعار و مطالب بزرگان را حفظ کردهاند، درباره هر مطلبی که بیان میشود خود را صاحب نظر میدانند ولی متاسفانه خودشان هم نمیتوانند از دانستههایشان استفاده کنند.
و اما ارتباط سواد با این دستور جلسه، سواد هر کسی در مغز، اندیشه و تفکرات او است نه تحصیلات آکادمیک، دانشگاهی و مدرک تحصیلیاش که البته همه اینها با هم و در کنار هم نور اعلا نور میشود. جدیدترین تعریف سواد از نظر یونسکو، علم با عمل معنا پیدا میکند؛ شاید زیباترین و کاملترین تعریف از سواد همین باشد در واقع این تعریف نزدیکترین تعریف از سواد به آموزشهای کنگره۶۰ میباشد؛ چرا که ما نیز در کنگره تعریفمان همین است: آبروی علم به عمل آن است. (نقل قول از آقای مهندس)
از نظر مفهوم هر دو یکی هستند؛ ما نیز در کنگره بعد از فرا گرفتن آموزشها سعی میکنیم تا آنها را کاربردی و عملی کنیم؛ کاربردی کردن و نتیجه بخش بودن آنچه تاکنون آموختهایم یعنی همان هنر زندگی کردن و رسیدن به دانایی مؤثر؛ اکنون با روشن شدن مفهوم سواد، ارتباطش را با این دستور جلسه میفهمیم؛ در کنگره همه چیز تدریجی اتفاق میافتد حتی دانایی، ابتدا دانایی بعد دانایی مؤثر و عبور از این دو مرحله میشود سواد یعنی کاربردی کردن تمامی اطلاعات و دانش اندوختههایمان که در ادامه تعادل و آرامش را برایمان به ارمغان میآورد.
در واقع دانایی مؤثر پاداش دانایی است، تعادل پاداش دانایی موثر و در نهایت آرامش پاداش انسانهایی است که به تعادل رسیدهاند؛ اینها هنر زندگی کردن را خوب فرا گرفتهاند. هدف تمامی آموزشها در کنگره۶۰ رسیدن به تعادل، آرامش، آسایش و در نهایت زندگی کردن است؛ پس باید تمامی تلاشمان را بکنیم که از زندگی خوب برخوردار شویم. در آخر از تمامی زحمتکشان پشت پرده و خدمتگزاران با عشق سایت کمال تشکر را دارم، امیدوارم مسیرتان پرنور و هموار باشد.
منابع: مقاله آقای علی خدامی و کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر
نویسنده و رابط خبری: راهنما همسفر آزاده (لژیون بیستوسوم)
عکاس: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون نوزدهم)
ویرایش و ثبت: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر الهام نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
136