English Version
This Site Is Available In English

خدمت، سپرده‌ای برای آینده

خدمت، سپرده‌ای برای آینده

ششمین جلسه از دور اول کارگاه‌های آموزشی‌ عمومی‌ کنگره۶۰؛ ویژه مسافران و همسفران؛ با استادی دیده‌بان محترم‌ مسافر احمد حکیمی، نگهبانی ایجنت مسافر مجتبی و دبیری مسافر حیدر، با دستورجلسه «هفته‌ی دیده‌بان» روز پنج‌شنبه ۰۵ شهریور ماه ۱۴۰۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، احمد هستم، مسافر. از خداوند سپاسگزارم که توفیق پیدا کردم در جمع شما عزیزان باشم. هفته دیده‌بان را به تمام اعضای کنگره، آقای مهندس، خانواده محترمشان و همه خدمتگزاران و اعضای کنگره تبریک می‌گویم. آقای مهندس فرمودند که به تمام جزئیات شعبه‌ها سر بزنیم، شعبه را ببینیم و گزارش بدهیم؛ اما این گزارش‌ها باید مکتوب باشد و نقاط قوت، نقاط ضعف و نقایص را بنویسیم تا ان‌شاءالله بتوانیم آن‌ها را برطرف کنیم. عزیزانی که امروز در کنگره حضور دارند و مسیری را برای رسیدن به رهایی و درمان قطعی طی می‌کنند، باید بدانند که کنگره از ابتدا به این شکل نبوده است. انسان‌های زیادی برای شکل‌گیری و حفظ این ساختار زحمت کشیدند؛ بسیاری از آن‌ها امروز در کنگره حضور ندارند، اما با تمام وجودشان به روش و مسیر کنگره اعتقاد داشتند. خیلی از آن‌ها روش DST را اجرا نکرده بودند، ولی برای اعتلای این روش حرکت می‌کردند و باور داشتند که این روش، روش درست و مناسبی است. امروز اگر در کنگره فردی بعد از قطع مصرف، سفر خود را آغاز می‌کند و می‌گوییم اگر سفر نکنی پذیرا نیستی، باید بدانیم که در گذشته چنین شرایطی وجود نداشت. آن زمان اگر فردی قطع مصرف می‌کرد، کنگره حساسیت امروز را نداشت و هنوز بستر لازم برای اجرای کامل روش DST فراهم نشده بود. آقای مهندس می‌دانستند این روش چه کاری می‌تواند انجام دهد، اما زمان و بستر اجرای آن هنوز آماده نبود. در آن سال‌ها، مصرف‌کننده‌ها، جامعه، سیستم پزشکی و افرادی که در حوزه اعتیاد فعالیت می‌کردند، همگی به دنبال این بودند که مصرف‌کننده مصرف نکند و مسئله اعتیاد را کنترل کنند. در چنین شرایطی، آقای مهندس آمدند و گفتند اگر قرار است یک مصرف‌کننده به درمان برسد، باید با اوپیوم و بر اساس یک روش مشخص درمان شود. آیا چنین کاری می‌توانست بدون یک پشتوانه فکری قوی انجام شود؟ آیا کسانی که قرار بود این روش را اجرا کنند، نباید به علم DST مسلح می‌شدند؟ راهنمایی که خودش سقوط آزاد کرده و این روش را انجام نداده بود، چگونه می‌توانست این روش را به دیگری آموزش دهد؟ بنابراین، فرد آموزش‌گیرنده باید این روش و متد را با تمام وجود می‌پذیرفت و در پروتکل تغییری ایجاد نمی‌کرد.

خود من وقتی وارد کنگره شدم، تجربه‌های گذشته زیادی داشتم و هیچ الگویی به‌جز روش درمان تدریجی DST آقای مهندس ندیده بودم. راهنمایی گرفتم و بعد از حدود پانزده، بیست روز که سفرم را شروع کرده بودم، به من گفت دارو را برایت درست می‌کنم، بیست روز در خانه بخواب، کار را تمام کنیم و بعد بیا اینجا اعلام پاکی کن،  وقتی این صحبت را شنیدم، بسیار ناراحت شدم و گفتم تا جلسه بعد فکر می‌کنم. دلیل ناراحتی من این بود که کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر را خوانده بودم و در روز ورودم به کنگره، در مشاوره، با فردی صحبت کرده بودم که خودش مصرف‌کننده بود اما روش DST را آن‌قدر قوی و درست توضیح داده بود که فکر کردم خودش این روش را انجام داده است؛ بعدها متوجه شدم که خودش آن را انجام نداده بود. صحبت‌های او و اتفاقاتی که افتاد باعث شد ببینم صحبت این راهنما با چیزی که آقای مهندس می‌گوید، منافات دارد. آنجا برای من سؤال شد که روح، اختیار، عقل، عشق و ایمان انسان در کجا باید خودش را نشان دهد؟ به نظر من یکی از جاهایی که این مفاهیم خودشان را نشان می‌دهند، زمانی است که انسان صدای کمک و یاری دیگری را می‌شنود. ممکن است انسانی در چاه افتاده باشد و بگوید آیا کسی هست که مرا بیرون بیاورد؟ بسیاری از انسان‌ها این صدا را می‌شنوند اما عبور می‌کنند و می‌گویند مشکل خودش است و به من مربوط نیست. انسان متفکر این‌گونه رفتار نمی‌کند. آموزش‌های کنگره به‌تدریج در انسان تغییر ایجاد می‌کند و یک سؤال را باید همیشه از خودمان بپرسیم: چرا من باید بمانم؟ برای چه باید به انسان‌ها خدمت کنم؟ برای چه باید به خودم خدمت کنم؟ اصلاً چرا در کنگره می‌مانم و خدمت می‌کنم و هدفم چیست؟ در این مسیر، انسان‌ها برای کمک به یکدیگر حرکت می‌کنند، اما نباید تصور کنیم که نیروهای بازدارنده وجود ندارند. این نیروها تلاش می‌کنند بین افراد تأثیرگذار فاصله ایجاد کنند؛ بین راهنماها، راهنمای تازه‌واردین، راهنمای DST، مرزبان، ایجنت و دیگر خدمتگزاران. با حاشیه‌سازی، با گفتن اینکه فلانی این کار را کرد و دیگری آن کار را انجام داد، انسان‌ها را از یکدیگر دور می‌کنند. کنگره نیز مانند هر مجموعه انسانی دیگری در گذشته اشتباهاتی داشته، اما به‌تدریج این اشتباهات کمتر شده است. ریشه بسیاری از مشکلات انسان در نادانی و ندانستن است؛ وقتی انسان نمی‌داند، ممکن است کار اشتباه را درست تصور کند و نفس اماره نیز برای آن توجیه‌های زیادی به وجود می‌آورد. بنابراین این کارگاه آموزشی را نباید دست‌کم بگیریم. آموزش باید ابتدا در خود انسان اجرا شود، بعد در خانواده، محیط کار، فامیل، محیط زندگی و در جامعه. اگر قرار بود انسان فقط زندگی کند و هر کاری که دلش می‌خواهد انجام دهد، اختیار تمام ساختارهای درونی بدنش نیز باید در دست خودش می‌بود؛ اما ضربان قلب، تنفس، هضم غذا و بسیاری از عملکردهای بدن در اختیار مستقیم ما نیست. پس نیرویی پشت این ساختار وجود دارد که ما باید درباره آن تفکر کنیم. با این حال، بیشتر اوقات حواس ما به قیاس کردن است؛ اینکه دیگران چه دارند، من چه ندارم و من چه چیزی باید داشته باشم. کنگره نیز به‌سادگی به جایگاه امروز نرسیده است. پشت این صبر و تغییر، علمی وجود داشته که آقای مهندس به‌تدریج آن را به انسان‌ها منتقل کردند و افراد آموزش‌پذیر، آرام‌آرام این ساختار را شکل دادند.

وقتی آکادمی را بستند، ما جایی برای حضور نداشتیم و افراد به پارک می‌رفتند، به‌صورت شیفتی پشت در آکادمی و در کوچه، کنار باغچه، زیرانداز می‌انداختند و چای می‌خوردند و کارشان را ادامه می‌دادند. همین اتفاقات به ما یاد داد که هیچ‌کس قرار نیست به جای ما به ما کمک کند؛ ابتدا خودمان باید به خودمان کمک کنیم. وقتی کمک کردن به خودمان را با آموزش‌های کنگره یاد گرفتیم، دیگر نمی‌توانیم سرمان را پایین بیندازیم و فقط بگوییم من آمدم و خوب شدم. اگر برای درمان به بیمارستان می‌رویم، هزینه پرداخت می‌کنیم و آن سیستم با همان هزینه‌ها اداره می‌شود؛ اما در کنگره افراد بدون دریافت هزینه به دیگران کمک می‌کنند. بنابراین کسی که می‌خواهد خدمت کند، باید ویژگی‌هایی داشته باشد تا بتواند بماند و به دیگران کمک کند. اساس کار انسان این است که آن چیزی را که دیگران کاشته‌اند و او از آن استفاده کرده، خودش نیز برای آیندگان بکارد. اگر انسان فقط برای خودش زندگی کند، تفاوت زیادی با سایر موجودات نخواهد داشت. انسان موجودی صاحب اختیار و صاحب روح است و باید از اختیار و عقل خود استفاده کند تا به اندیشه انسانی برسد. این مسیر بدون آموزش‌پذیری و حرکت امکان‌پذیر نیست. اگر انسان بخواهد خودش را بشناسد، باید به جایی برسد که بدون توقع به انسان‌ها خدمت کند؛ اگر از او تشکر کردند خوشحال شود و اگر تشکر نکردند ناراحت نشود و حتی به آن فکر نکند. چنین ظرفیتی در همه انسان‌ها وجود دارد و کنگره بستری فراهم کرده که هرکدام از ما بتوانیم در آن خدمت کنیم، نقاط قوت خود را قوی‌تر و نقاط ضعف خود را برطرف کنیم. خدمت کردن با منت نبودن، احترام گذاشتن، مهربانی کردن و در اختیار گذاشتن علم و تجربه‌ای که داریم، کار ساده‌ای نیست و ظرفیت می‌خواهد. اگر از رحمت الهی که در کنگره شامل حال ما شده استفاده می‌کنیم، باید آموزش‌پذیر باشیم. کسی که می‌گویند مصرف سیگارش را قطع نکند و طبق روش DST و سه وعده مشخص حرکت کند، اما خودش روش را اجرا نمی‌کند، در واقع از این بستر و رحمت الهی استفاده نمی‌کند. انسان زمانی می‌تواند آموزش بگیرد که حال فیزیولوژیک مناسبی داشته باشد و روش DST کمک می‌کند فرد به تعادل برسد و آموزش‌پذیر شود. بنابراین باید قدر این بستر را بدانیم و همان چیزی را که از گذشته به ما رسیده، برای آینده حفظ کنیم.

وقتی فردی در کنگره رها می‌شود و درمان سیگار را هم انجام می‌دهد، باید خودش را با گذشته مقایسه کند؛ ببیند در ترک‌های گذشته چه حالی داشته و امروز چه شرایطی دارد. این مقایسه باعث می‌شود قدر سلامتی و رحمت الهی را بیشتر بداند؛ رحمتی که به واسطه بستر کنگره و آموزش‌های آقای مهندس در اختیار ما قرار گرفته و منشأ آن روش DST است. اگر این روش اثر نکند و حال انسان بهتر نشود و به سمت تعادل حرکت نکند، آموزش‌پذیری هم شکل نمی‌گیرد. بنابراین باید قدر بدانیم که این فضا برای ما ایجاد شده و ما نیز وظیفه داریم آن را برای آیندگان حفظ کنیم. وقتی یک نفر در کنگره به درمان قطعی می‌رسد و در این جایگاه اعلام رهایی می‌کند، نتیجه تلاش همه خدمتگزاران است. همه ما همکار یکدیگر هستیم و در مسئولیت‌های خود از هم حرف‌شنوی داریم تا یک انسان به درمان برسد. حتی اگر مستقیم به او کمک نکرده باشیم، با حضورمان، انرژی گذاشتن و حرکت در این فضا، در این نتیجه نقش داریم. کنگره فقط این ساختمان و دیوارها نیست؛ کنگره مجموعه انسان‌ها، آموزش و جهان‌بینی‌ای است که در آن جاری است. اگر جمعیت و انرژی بیشتری در این مسیر حرکت کنند، این انرژی به همه منتقل می‌شود و به ادامه این حرکت کمک می‌کند. کمک‌هایی که امروز برای ساختن و حفظ بستر کنگره انجام می‌شود، در واقع نوعی سپرده‌گذاری در صور آشکار و پنهان است و نتیجه آن در زندگی انسان جاری خواهد شد. در زندگی چیزی به نام شانس وجود ندارد؛ همه‌چیز بر اساس قوانین و حساب و کتاب خودش اتفاق می‌افتد و شاید هنوز بستر شناخت تمام این قوانین برای انسان فراهم نشده باشد. امیدوارم همه ما قدردان کنگره، زحمات آقای مهندس، خانواده محترمشان و تمام خدمتگزاران باشیم و در کمک کردن و یاری رساندن کوتاهی نکنیم تا این حرکت عظیم ادامه پیدا کند و بتوانیم برای آینده نیز بستری مناسب و ماندگار به جا بگذاریم. از اینکه به صحبت‌هایم توجه کردید سپاسگزارم.

در ادامه جلسه مراسم جشن هفته دیده بان برگزار گردید.

عکاس و تایپ : مسافر رسول ل چهارم
تنظیم و ارسال گزارش : راهنما مسافر بهمن مشفق لژیون دوم

 

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .