انسان در طول حیات زمینی خود همواره در جستجوی راهی برای رهایی از رنجها، تاریکیها و رسیدن به آرامش و تکامل درونی بوده است. بسیار دیدهایم جوامع و افرادی را که گمان میبرند با اندوختن اطلاعات، کسب مدارک عالی یا دستیابی به تکنولوژیهای پیشرفته، لزوما به مرز انسانیت، صلح درونی و تعادل رفتاری نزدیک شدهاند، اما واقیعت تجربیات زیسته نشان میدهد که رنجها، تخریبها وضدارزشها همچنان در میان طبقات مختلف به شدت ادامه دارد.
در دانش جهانبینی سیستم احیای انسانی کنگره60 که بر پایه قوانین تغییرناپذیر آفرینش و کشف ساختارصورپنهان انسان پایهگذاری شده است؛ واژهها بار معنایی دقیقی پیدا میکنند تا انسان بتواند جایگاه واقعی خود را درهستی بازیابد.
یکی از اساسیترین مباحث این دیدگاه، تفکیک مرز میان سه مفهوم دانایی، دانایی موثر و سواد است. سفر یک مسافر یا همسفر برای خروج از تاریکیها، ظلمت، اعتیاد، ترسها و منیتها نیازمند یک قطبنمای درونی و دانش کنگره است.
براساس آموزشهای ساختار کنگره60 و طبق جزوه «جهانبینی» از دکتر امین دژاکام، جانشین بنیان و دیدهبان، دانایی عبارت است از «تشخیص ماهیت خواستهها در هر شکل و لباسی.» نفس انسان همواره خواستههای گوناگونی دارد که برخی معقول و در جهت رشد هستند و برخی نامعقول و در لباس زیبا و فریبنده وارد ذهن میشوند که در اینجا دانایی کمک میکند تا ماهیت واقعی این خواستهها را تشخیص دهیم. هرقدر دانایی بیشتر باشد، کار عقل راحتتر است. بدون افزایش دانایی هرگونه تغییری در درون، ناپایدار و بیفایده است، زیرا تا زمانیکه قدرت تشخیص پیدا نکنیم، تنها میتوانیم به صورت طوطیوار مطالب را حفظ کنیم که فاقد ارزش است. اکنون باید بگوییم دانایی چگونه بهوجود میآید؟ دانایی حاصل رشد هم زمان سه ضلع مثلث دانایی که تفکر، تجربه و آموزش است، بهوجود میآید.
تفکر: حرکتی است از مجهول به معلوم و یا از یک مبدا به مبدا دیگر که این کار توسط عقل صورت میگیرد.
تجربه: فرایند یا رویدادی است که ما آن را با تمام وجود یا بخشی از وجود خود حس میکنیم و به انجام میرسانیم. در تجربه حس، نقش اصلی را دارد که حس، اولین نیروی شروع به کارگیری عقل است.
آموزش: در آموزش شخصی که قبلا مسیری را پیموده و در آن مقوله خاص، به دانایی رسیده است، ما را با مسیر آشنا میکند و راه را به ما نشان میدهد.
برای کسب دانایی باید از مثلث جهالت که اضلاع آن؛ ترس، ناامیدی و منیت است عبور کنیم، زیرا ترس تفکر را میخورد، ناامیدی به من اجازه نمیدهد که تجربه کنم و منیت هم به من اجازه آموزش نمیدهد، چون فکر میکنم دانا هستم و نیازی به آموزش ندارم.
در دانایی من به مرحله تشخیص رسیدم، اما چیزی که مهم است این که دانستههای خودم را به مرحله اجرا درآورم و آنها را عملی کنم، یعنی دانایی من باید به دانایی موثر تبدیل شود. دانایی موثر، مثلثی است که اضلاع آن؛ تفکر، تجربه و آموزش است ولی هر سه ضلع آن با هم برابر هستند، یعنی یک مثلث متساوی الاضلاع. در دانایی موثر قادر به انجام دانستههای خود هستم؛ مثلا من میدانم دروغ گفتن بد است، غیبت کردن انرژی من را تخلیه میکند، مصرف مواد یا تغذیه ناسالم جسم من را ویران میکند و یا خشم به روابط آسیب میزند، اما آیا میتوانم آنها را انجام ندهم! چرا باز هم به آنها عمل نمی کنم؟ برای اینکه دانایی من به دانایی موثر تبدیل نشده است. دانایی موثر زمانی شکل میگیرد که اضلاع مثلث دانایی من به شکل متقارن و برابری رشد کرده باشد، انسان بتواند تفکر کند، آموزش بگیرد و دانستههای خود را در بوته آزمایش قرار دهد.
بزرگترین مانع در برابر نفس اماره، همین دانایی است؛ هر قدر دانایی به خصوص دانایی موثرنیرومندتر باشد، ذرات ناخالصی در رسیدن به اهدافشان ناتوان و ضعیفتر میشوند. اصولا تمام نیروهای بازدارنده یک هدف اساسی دارند و آن هم عدم رشددانایی ماست. تا زمانیکه دانایی ما بدون تغییر بماند، همچنان با حقهها، فریب میخوریم و مدام اشتباه ما تکرار میشود و همچنان ناتوان در حل مسائل خود میمانیم. پس اگر میخواهم دانایی کسب کنم، باید آموزش بگیرم، فرمانبرداری و شاگردی کنم، در جلسات حضور پیدا کنم، خدمت کنم تا تجربه کسب کنم و قدرت تشخیص پیدا کنم.
تمام مشکلات ومسائل انسانها در اثرعدم تشخیص است، چون که ماهیتش را نمیدانند. اگر انسان به مرحله تشخیص برسد؛ حداقل از یکسری مسائلی که نمیداند درست است یا اشتباه، پرهیز میکند تا اگر نتوانست مسئلهای را حل کند، لااقل آسیب کمتری به خود و دیگران وارد کند، آن موقع میفهمد که کجا باید باشد، کجا نباید باشد، چه کاری باید انجام دهد و میتواند آدمها، مکانها و زمان را انتخاب کند تا بتواند مسائل را حل کند.
دو نکته مهم در مثلث دانایی وجود دارد؛ یکی باید نقطه ضعف خودم را بدانم وآن را تقویت کنم و دوم اینکه اگر ضلعی از مثلث دانایی که به خوبی رشد کرده است را تا مجددا روی همان ضلع تمرین نکنم، قدرت تشخیص در من افزایش پیدا نمیکند.
در رابطه با قسمت دوم دستور جلسه که سواد است؛ در دیدگاه عمومی سواد؛ یعنی توانایی خواندن، نوشتن و داشتن مدرک دانشگاهی یا تخصص در یک رشته خاص. سیستم جمعیت احیای انسانی کنگره60 به ما می آموزد که سواد، ابزار بسیار ارزشمند و قابل احترام است، اما لزوما به معنی درستی رفتار، انسانیت یا رسیدن به تعادل و آرامش نیست. بسیاری انسانها هستند که مدارج علمی بالایی دارند اما از تعادل خوبی برخوردار نیستند، آرامش ندارند و با کوچکترین حرف به هم می ریزند و بالعکس انسانهایی هستند که سواد آنچنانی ندارند اما از تعادل خوبی برخوردار هستند.
در کتاب «عبورازمنطقه 60درجه زیر صفر» ازآقای مهندس حسین دژاکام، «استاد سردار» میفرمایند: «میزان دانایی؛ سواد نیست، تمدن نیست، مانند انسان بودن به لباس پوشیدن نیست. بایستی؛ انسانی اندیشید.» دانشی که درسیستم جمعیت احیای انسانی کنگره60، وجود دارد در هیچ کجای دنیا نیست؛ انواع سواد و دانش را در کنگره یاد میگیریم؛ مانند: سواد ارتباط، سوادمالی، سواد رسانهای، سواد آموزش وپرورش، سواد عاطفی، سواد تغذیه، سواد ورزش کردن و....
در سیستم جمعیت احیای انسانی کنگره60 به احیاء خانوادهها بسیار اهمیت داده میشود و تاکید بر این است که مسافر و همسفر با هم در کنگره حضور پیدا کنند؛ زیرا اعتیاد به خانوادهها آسیب زده و همچنین همسفر خود یکسری گرهها و بندهای دارد که جواب سوالاتش در دانش کنگره نهفته است و وقتی از آموزشها و دانش کنگره برخوردار میشود، باعث میشود که نیرومندتر شوند، محبت بین آنها جاری شود و ارتقاء پیدا کنند.
در پایان از آقای مهندس حسین دژاکام و خانواده محترمشان سپاسگزارم که این بستر را برای ما فراهم کردند تا ما هم از آموزشهای ناب این عزیزان برخودار شویم و بتوانیم زندگی متعادل و با آرامشی را تجربه کنیم.
منابع: فایل صوتی «اضلاع سواد» از آقای مهندس حسین دژاکام، «جزوهجهانبینی» و فایل صوتی «داناییموثر» از دکتر امین دژاکام، جانشین بنیان و دیدهبان
نویسنده و رابطخبری: راهنما همسفر مینا (لژیون راهنمایان)
ارسال: همسفر پرتو رهجوی راهنما همسفر آسیه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی عمانسامانی شهرکرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
140