جلسه دهم از دوره هفدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی نائین، به استادی راهنمای تازهواردین :مسافر علی و نگهبانی: مسافر مهدی و دبیری:مسافر اکبر بادستور جلسه «وادی ششم و تاثیر آن روی من :حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نماییم.» سه شنبه ۲7 مرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علی هستم، یک مسافر.
خدا را شکر میکنم که امروز هم آمدم کنگره و توانستم در این جایگاه قرار بگیرم و آموزش بگیرم.
در مورد دستور جلسه که وادی ششم است: «حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نماییم.»
اول باید بدانیم جایگاه عقل کجاست. قبل از اینکه وارد کنگره بشوم، فکر میکردم عقل همان مغز است. در کنگره فهمیدم که عقل جداست و مغز جداست. مغز یک فرمانروایی برای جسم فیزیکی من است و آگاهی را از جای دیگر دریافت میکند و مانند واسطه عمل میکند. آن سیگنالهای عصبی و واکنشهای شیمیایی را میگیرد و انتقال میدهد به تمام بدن.
اما تفکر ما میتواند هم مثبت باشد و هم منفی. برای اینکه بدانیم کدام مثبت است و کدام منفی، بدن ما به یک سیستم نیاز دارد که این را تشخیص بدهد و این کار همان عقل است. یک سیستم بالاتری باید بر آن تفکر من باشد.
عقل چگونه میتواند این را تشخیص بدهد؟ از طریق همان پایگاه اطلاعاتی که من به دست آوردهام، مثلث دانایی. هرچه که بتوانم از مثلث دانایی بهترین استفاده را بکنم، یعنی همان عقل و آن تفکر است؛ چه مثبت باشد و چه منفی. زمانی که تجربه داشته باشم یا آموزش درست گرفته باشم، میتوانم به عقل کمک کنم تا پروندههایی که به عقل میرسد، بتواند کارش را درست انجام بدهد. تا زمانی که این آگاهی و اطلاعات را نداشته باشد، نمیتواند کاری انجام بدهد. پس با آموزش گرفتن و تجربهای که کسب کردم، عقل بهترین گزینهها را انتخاب میکند.
پس اول باید آن مثلث جهالت را برطرف کنم تا بتوانم آموزشپذیر باشم و آن تجربه را به دست بیاورم و به عقل کمک کنم.
عقل روح را رهبری میکند و ذرهذره، با آن تجربه و آگاهی که من به دست میآورم، میتوانم در صلح و آرامش باشم.
آقای مهندس میگوید ما میدانیم که کار خوب چیست و کار بد چیست، فقط نمیتوانیم انجام بدهیم. ما اگر بتوانیم آن کار را انجام بدهیم، به فرمان عقل نزدیکتر شدهایم. باید با کارهای کوچک شروع کنیم تا برسیم به آن کارهای بزرگ.

عقل مثل یک خورشید است که دارد به جسم من میتابد. برداشت من از آن چیست؟ یک روزنه است که هرچه آگاهی و اطلاعات بیشتری داشته باشم، آن روزنه باید بزرگتر بشود تا من بتوانم نور بیشتری دریافت بکنم.
نور خورشید همان چیزی است که یک شوک به من وارد کرد تا از تاریکی به روشنایی بیایم و این یعنی همان ورود به کنگره و آشنا شدنم با کنگره است. حالا که داخل کنگره هستم، هرچه آموزش میگیرم، آن روزنه را بیشتر و بزرگتر میکنم تا نور بیشتری دریافت کنم و بتوانم خودم را بشناسم.
ما خواستههای زیادی داریم و خواستهها تمام از مغز صادر میشود. زمانی که تصمیم میگیریم کاری را انجام بدهیم، مثل این است که بخواهیم ضد ارزشها را کنار بگذاریم. اما عقل اینجا است که به ما میگوید سعی خودت را بکن تا بتوانی موفق بشوی و کار ضد ارزشی انجام ندهی. یک صدای دیگر به ما میگوید که نه، این کار را نکن، مگر ازت گذشته؟ در آخر صدای امید و عقل من را هدایت میکند به سمت نور تا دریافتم درست باشد.
در اینجا هم صدای نفس اماره من را به سمت تاریکی میبرد و نمیخواهد بگذارد آن نیروی ضد ارزشی را از دست بدهم و به بهترین شکل من را به سمت خود میکشد.
حالا من باید با این دو نیرو دست و پنجه نرم کنم. ضد ارزشها، یعنی همان مواد مخدر، که نیروی خیلی قوی است و دوست ندارد شکست بخورد و نمیگذارد من به فرمان عقل توجه کنم و این یعنی همان نفس اماره.
آقای مهندس همیشه مثالها و نکتههایی را بیان میکند که منِ مصرفکننده به راحتی مطلب را درک کنم. یکی از آنها جهانبینی است که در آن «قلعه عقل» را مطرح میکند. این قلعه نگهبانانی دارد که هر چیزی نمیتواند به راحتی در آن نفوذ کند.
در این قلعه همه جور آدمی وجود دارد؛ ضد ارزشی و ارزشی و اینها همان خواستههای من است. در این شهر یک شورا وجود دارد که تصمیمگیری میکند و بعد دستور را به سمت عقل میفرستد. اگر درست تشخیص داده باشد، فرمان صادر میشود و میرود برای اجرای امر.
تا زمانی که این شورا تصمیم درست و منطقی بگیرد، عقل کاری ندارد. مشکل از آنجا شروع میشود که شورا تصمیم درست نمیگیرد، به خاطر اینکه نیروهای ضد ارزشی بتوانند حکومت کنند.
من، علی، به هزار راه رفتم و نمیتوانستم موفق بشوم و همینطور با مواد درگیر بودم. نفس اماره اختیار من را به دست گرفته بود و به جای عقل، در وجود من نفس حکومت میکرد. کمکم تخریبها در جسم شروع شد. اولش همیشه لذتبخش است، ولی اصلاً متوجه تخریب درون نبودم که چه تخریبهایی ایجاد میکردیم.
عکاس: مسافر جلال (لژیون چهارم)
تایپیست: مسافر جلال (لژیون چهارم)
ویرایش، تنظیم و ارسال: همسفر علیرضا (لژیون ششم) و مرزبان خبری مسافر امیرحسین (لژیون دوم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
35