الگوهایی مثل دیدهبانان، انسانهایی هستند که خود روزگاری از دل تاریکی عبور کردهاند؛ سالها رنج، سختی و فراز و نشیب را تجربه کردهاند و امروز، به چراغی برای روشن کردن مسیر دیگران تبدیل شدهاند. دیدهبانان، ستونهایی نه از آجر و سنگ، بلکه از جنس عشق، محبت، معرفت و عمل سالم هستند؛ انسانهایی که بیهیچ چشمداشتی، بخشی از عمر، توان و وجود خود را در مسیر خدمت به انسانهایی میگذارند که قدم در راه رهایی و رسیدن به حال خوش گذاشتهاند. امروز، به مناسبت هفته دیدهبان، ضمن تبریک و خداقوت به تمامی دیدهبانان عزیز کنگره۶۰، افتخار داریم در خدمت دیدهبان محترم، مسافر علی اشکذری باشیم و از تجربیات، نگاه و آموزشهای ارزشمند ایشان بهرهمند شویم.
دیدهبان مسافر علی اشکذری با آخرین آنتیایکس مصرفی تریاک و شیره وارد کنگره شدند و به مدت ۱۷ ماه به روش DST و با داروی OT به راهنمایی جناب مهندس دژاکام سفر کردند و الان ۲۴ سال است که با دستان پر مهر آقای مهندس آزاد و رها هستند و در جایگاه دیدهبان پارکهای ورزشی در حال خدمت هستند.
نگاه شما به سختیها و مشکلات چگونه است؟ و چرا گاهی درست زمانی که انسان تصمیم میگیرد در صراط مستقیم حرکت کند، با نیروهای منفی بیشتری روبهرو میشود؟
اصلا باید هم به همین صورت باشد. در این وضعیت خودمان، یک نفر در خانواده یهذره رشد میکند و بالاتر میآید، همه یهجوری میخواهند چوب لای چرخ او بگذارند که این بالا نیاید. در خود ما هم چنین چیزی هست. کسی که می خواهد از یک مرحلهای بگذرد و به اصطلاح خودمان میگوییم حالا نیروی بازدارنده وارد کار میشود، وارد عمل میشود؛ نیروی بازدارنده کارش همین است، کارش این است که هر کس که لاف میزند را رسوا کند. اصلا خداوند آن را برای همین کار گذاشته است و اصلا هم مخالف خدا نیست، کارمند خدا است، بالاتر از خدا هم نیست، مقابل خدا هم نیست، کارمند خدا است؛ به آن دستور داده شده است که هر کس لاف زد تو محک بزن تا رسوایش کنی؛ کارش این است. مشکلات هم اصلا نمیشود که نباشد؛ اصلا امکان ندارد که مشکلات نباشند. باید مشکلات باشد و بر مشکلات غلبه کنیم و به بالا بیاییم. شما حساب کن در ورزش؛ طرف وزنه میزند؛ این مشکل هست که باید بالا بیاورد. به اندازهای که مدام غلبه میکند و بالا میآورد، نتیجهاش چه میشود؟ بازویش قوی میشود. اگر آن سنگینی نباشد که بازو قوی نمیشود. اینها اصلا طبیعی است. باید باشد و هست و هیچ وقت هم قرار نیست که تمام شود. هر جوری یکی تمام شود، بعدی بهوجود میآید که همان شعر است که میگوید: «گر خداوند ببندد دری، ز رحمت زند قفل محکمتری» آری! بعدی که میآید باز از این یکی بدتر است. هی میگوید که بابا خیلی خوب بود دیگه. چرا؟ چون در قرآن میگوید: «هر مشکلی که داریم، با توجه به وسعت نفس است.» وقتی که نفست قوی میشود، مشکلات بزرگتر هم بهت میدهند. سوالهای کلاس پنجم با سوالهای کلاس اول فرق میکند.
به همسفرانی که مدام با ترس برگشت خوردن مسافرشان زندگی میکنند، چه میگویید و پیشنهاد شما چیست؟
پیشنهاد من این است که مسافرشان حتما برگشت میخورد؛ یعنی آن ترس باعث میشود، نه اینکه بگویی خود آن همسفر باعث میشود. آن جو ترس باعث میشود. جو ترس انرژی هر دو را میگیرد؛ در نتیجه برگشت میخورد. بر فرض حالا مثلا برگشت بخورد، چه میشود؟ از اولش که بهتر میشود. قرار نیست مثل اولش شود، اصلا نمیتواند شود؛ چون در کنگره آمده و قضیه خیلی فرق کرده است. مثل اول که نمیشود، برود و بیاید مسئلهای ندارد که. در فیلم مراد بیگ، قلی خان نان و روغن در دهانش گذاشت و گفت: « پاک نمکگیر شدی رفت.» کسانی که به کنگره میآیند دیگر نمیتوانند و دود خوش از گلویشان پایین نمیرود. خیالتان راحت. دیگر دود خوش از گلویش پایین نمیرود؛ مقطعی میرود؛ ولی دو دفعه بر میگردد؛ دست از پا درازتر باید برگردد و چارهای ندارد؛ چون چایی اینجا را خورده است و دیگر دست خودش نیست.
.jpg)
شما به عنوان دیدهبان پارکهای ورزشی کنگره ۶۰، با موضوع ورزش و فعالیت اعضا در ارتباط هستید. به نظر شما حضور یک رهجو در پارک و قرار گرفتن در فضای ورزش، چه اثری دارد که شاید در جلسات به تهایی به دست نیاورد؟
پارکها دو دلیل دارند و فقط ورزش نیست. دلیلهای دیگری هم پشت آن هست. تا حالا دقت کردید همه دعواهای زن و شوهری، جمعه است؟ این هم هست که هم همسفر و هم مسافر به پارک میآیند، صبح تا ظهر پارک هستند و میدوند خسته میشوند و بعد میروند خانه دیگر حال دعوا ندارند؛ پس یک دلیلش هم این است. از همه اینها گذشته آن قسمت طبیعت و پارک و با هم بودن گروه خیلی مهم است و حالا ورزشی هم میکنند.
اگر بخواهید فقط یک پیام به اعضای کنگره دهید تا به رشد آنها کمک کند، آن پیام چیست؟
منصور حلاج داشت پسرش را نصیحت میکرد و گفت: «پسر جان نفست را یا کار دستش بده یا کار دستت میدهد!» جمعهها این است و اگر مهندس کار دستتان ندهد، کار دست خودتان میدهید.
آقای اشکذری محترم، سپاسگزاریم که ما را مهمان بخشی از تجربه، دانایی و سالها خدمت خود کردید. گفتوگو با شما، یادآوری این حقیقت بود که انسان میتواند از دل تاریکی عبور کند، دوباره ساخته شود و روزی خودش چراغ راه دیگران باشد. شاید یکی از زیباترین جلوههای کنگره ۶۰ همین باشد؛ جایی که انسان، پس از یافتن راه رهایی، تنها به فکر نجات خویش نمیماند، بلکه دست دیگری را میگیرد و او را احیا میکند.
طراحان سوال: همسفر پرستو رهجوی راهنما همسفر سامره (لژیون هفتم)، همسفر منیر رهجوی راهنما همسفر مرجان (لژیون پنجم)
مصاحبهکننده: همسفر پرستو رهجوی راهنما همسفر سامره (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ابوریحان تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
67