آزادی به این معناست که انسانها در کنار هم باشند و با یکدیگر ارتباط برقرار کنند؛ در این صورت است که آنها آزاد هستند. شاید در نگاه اول به نظر برسد کسی که تنهاست آزادتر است؛ اما در حقیقت تنهایی و اینکه کسی با انسان کاری نداشته باشد اوج بدبختی و ناتوانی است. زشتی و پلیدی نتیجهاش ناخوشی است و درستی و راستی به نتیجه نیکو میرسد. انسان برای رسیدن به آزادی واقعی باید بتواند در کنار دیگران زندگی کند و ارتباط سالم و سازندهای با دیگران داشته باشد. در کنگره ۶۰ نیز انسانها در کنار یکدیگر قرار میگیرند و با آموزش و مشارکت در مسیر رشد و تکامل حرکت میکنند.
اگر بخواهیم موضوعی را عمیق یاد بگیریم و بهخوبی درک کنیم باید آن را از پایه بشناسیم؛ همانطور که برای یادگیری هندسه باید ابتدا خط و نقطه را شناخت. برای درک جهانبینی نیز باید ابتدا عقل، روح و حس را بشناسیم تا مسیر آموزش هموار شود. برای شناخت یک درخت باید تعریف دقیق و کاملی از آن داشته باشیم؛ مثلاً وقتی از درخت کاج صحبت میکنیم باید چنان توصیف درستی ارائه دهیم که مخاطب آن را با درختان دیگر اشتباه نگیرد؛ بنابراین تعریف یعنی شناخت دقیق خصوصیات و قابلیتهای یک پدیده. زمانی که پایههای شناخت درست شکل بگیرد انسان میتواند در مراحل بعدی مطالب را بهتر درک کند و آموزشها را عمیقتر دریافت نماید.
بهعنوان مثال برای شناخت اعتیاد در کنگره ۶۰ مفاهیمی مانند مواد مخدر و سازگاری از کلیدواژههای اصلی هستند که باید بهخوبی تعریف شوند. همانطور که در خارج از کنگره مفاهیمی مانند وسوسه مطرح است. در این مسیر نقش معلم بسیار پررنگ است تا این مفاهیم را بهدرستی آموزش دهد. آموختن و یادگیری پایههای اصلی پالایش و تزکیه هستند. اگر آموزش را از کنگره حذف کنیم دیگر هیچ تغییری صورت نخواهد گرفت؛ زیرا انسان برای تغییر و حرکت در مسیر ارزشها به آگاهی و آموزش نیاز دارد. بنابراین لازم است آموزشها را بهدرستی دریافت کنیم و با عمل کردن به آنها زمینه تغییر و رشد خود را فراهم نماییم.
برای فهم کتاب قرآن نیز باید ابتدا به معنای آن پی ببریم. خداوند برای اینکه ما مطالب را درک کنیم از مثالهای متعددی استفاده کرده است؛ مانند داستان حضرت موسی که چندین بار تکرار شده و در آن از کبر و کفر سخن به میان آمده است؛ اگر این کتاب را بهدرستی بشناسیم درمییابیم که کتاب زندگی است؛ کتابی که ما را از تاریکیها به سوی روشناییها هدایت میکند. بنابراین تنها خواندن یک مطلب کافی نیست و باید تلاش کنیم مفهوم آن را درک کنیم و در زندگی خود به کار ببریم. زمانی که آموزش به عمل تبدیل شود میتواند تأثیر واقعی خود را در زندگی انسان نشان دهد.
بسیاری از تاریکیها و بیماریهایی که امروزه گریبانگیر بشر شدهاند ریشه در کفر، شرک و کبر دارند و بسیاری از مسائل روانشناختی نیز از همینجا نشأت میگیرند. کبر یعنی انسان خود را در ماهیت بالاتر از دیگران بداند. شرک یعنی انسان در انجام فرامین کسی دیگر را جایگزین خداوند قرار دهد و از دستورات او پیروی کند. کفر به معنای پنهان کردن است. یعنی انسان خوبیهای دیگران را ببیند؛ اما به خاطر حفظ موقعیت خود آنها را پنهان کرده و نادیده بگیرد. این مفاهیم اگر بهدرستی شناخته شوند میتوانند به انسان کمک کنند تا رفتار و افکار خود را بهتر بررسی کند و در مسیر تزکیه و پالایش قدم بردارد.
بهطور مثال اگر در یک کارخانه فردی خود را به جای رئیس جا بزند این شخص دچار کبر شده است؛ زیرا جایگاه واقعی خود را نمیشناسد و خود را در جایگاهی بالاتر از جایگاه واقعیاش قرار میدهد. این مثال به من یادآوری میکند که برای شناخت خود و جایگاه واقعیمان ابتدا باید آموزش ببینیم و مفاهیم را از پایه بشناسیم. هرچه شناخت انسان دقیقتر باشد انتخابهای او نیز آگاهانهتر خواهد بود و بهتر میتواند در مسیر ارزشها حرکت کند. آموزش صحیح و شناخت پایهای مفاهیم میتواند مسیر انسان را برای رسیدن به تعادل و آرامش هموارتر کند.
منبع: سیدی «پایه» استاد امین
نویسنده: همسفر آمنه رهجوی راهنما همسفر زینت (لژیون سوم)
رابط خبری: همسفر صنم رهجوی راهنما همسفر زینت (لژیون سوم)
ویرایش: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) دبیر دوم سایت
ارسال: همسفر زهرا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پاسارگاد شیراز
- تعداد بازدید از این مطلب :
4