English Version
This Site Is Available In English

توانستم از ظلمت درونم فاصله بگیرم

توانستم از ظلمت درونم فاصله بگیرم

جلسه اول از دوره شصت‌و‌پنجم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی ابن‌سینا با استادی راهنما همسفر مهناز، نگهبانی همسفر عشرت و دبیری همسفر مژگان با دستور جلسه « هفته دیده‌بان » روز سه‌شنبه ۳ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

من معمولاً قبل از این‌که راجع‌به یک دستورجلسه در جایگاه استاد بنشینم، یک یا دو صفحه‌ تراوشات ذهنی خود را در رابطه با آن دستور جلسه روی کاغذ می‌آوردم و بعد از بین آن‌ها متنی را انتخاب می‌کردم و صحبت می‌کردم؛ اما از روزی که ایجنت به من گفتند استاد جلسه امروز هستم، اصلاً فکر نکردم که بخواهم راجع‌به این دستور جلسه چیزی بنویسم تا از روی آن صحبت کنم. به نظرم اول از همه، دیده‌بان آن‌قدر بزرگ و ارزشمند است که حتی در کلمات من نمی‌گنجد؛ چه برسد به این‌که بخواهم روی کاغذ بیاورم، چیزی درمورد آن بنویسم یا بخواهم از آن جایگاه صحبت کنم.

فکر می‌کنیم دیده‌بان در لغت، یعنی ناظر؛ یعنی کسی که نگاه می‌کند، نظارت می‌کند، سرکشی می‌کند، قانون‌گذاری می‌کند و حواسش به همه چیز هست. طبق فرمایش آقای مهندس، دیدبان‌ها ستون‌های کنگره هستند و بار سقف این ساختمان بر روی شانه‌های این عزیزان حمل می‌شود و در واقع بار اصلی روی شانه‌های این عزیزان است. اگر دیدبان‌ها نباشند، قطعاً من نیستم؛ چون شعبه‌ای وجود ندارد، آرامشی در شعبه وجود ندارد که من باشم، بنشینم آموزش بگیرم و به حال خوش برسم.

دیده‌بان کسی است که مثل من یک روز با حال خراب وارد کنگره شده، آموزش گرفته؛ اما این آموزش‌ها را به بهترین شکل در وجود خود کاربردی کرده و فرمانبردار خوبی بوده که تبدیل به یک فرمانده خوب شده است. الان فرمانده شده، در رده دیده‌بانی برای تعدادی از شعب که زیر نظرشان هست، به آن‌ها نظارت می‌کند، قانون‌گذاری می‌کند و آن قانونی که می‌گذارد، می‌آید به آن شعبه‌ها سرکشی می‌کند که ببیند این قوانین به خوبی اجرا می‌شود یا نه؛ یا اگر کم و کاستی‌ در شعبه‌ها هست، آن‌ها را به بالا گزارش کند و بتواند بهترین راه‌حل را با کمک دیدبان‌های دیگر برای آن مشکل، برای آن کم و کاستی در نظر بگیرند تا آن مشکل رفع شود.

همه این‌ها برای یک هدف است؛ برای این‌که من همسفر، من مسافر بنشینم و با آرامش سفر کنم تا به حال خوش برسم، خوب زیستن را یاد بگیرم، زندگی کنم و به دیگران هم اجازه زندگی کردن بدهم. دیده‌بان برای من ورای یک ناظر است. من اولین دیده‌بانی که دیدم آقای حکیمی بودند؛ تازه به کنگره آمده بودم، آقای حکیمی روز جلسه بسته همسفران استاد جلسه بودند. انرژی که من از آقای حکیمی گرفتم آن‌قدر وصف‌نشدنی بود، آن‌قدر از صحبت‌هایشان لذت بردم و واقعاً به دلم نشست. واقعاً کلام آقای حکیمی به جانم چسبید؛ یعنی آن‌قدر قشنگ متوجه شدم که ایشان چه می‌فرمودند.

چون شاید زمانی که من آمدم کنگره، مدت‌ها بود اصلاً نمی‌فهمیدم چه کسی چه می‌گوید؛ اصلاً حرف‌های بقیه برای من معنی نداشت. فکر می‌کردم یک صدای خیلی بد و نابهنجاری در سر من می‌کوبد؛ چه می‌گوید، اصلاً چه کسی می‌گوید برای من مهم نبود، چون نمی‌فهمیدم چه می‌گویند؛ ذهنم پر از افکار منفی بود، وجودم پر از ظلمت و تاریکی بود و متوجه کلامشان نبودم. ولی با حضور همین دیدبان‌ها، با زحمت‌ها و تلاش‌هایی که دیدبان‌ها می‌کشند، من در کنگره نشستم، آموزش گرفتم و توانستم از آن ظلمت درونم فاصله بگیرم. حالا این‌که من چقدر موفق می‌شوم از این تاریکی بیرون بیایم، بستگی به خودم دارد، بستگی به سعی و خواسته خودم دارد.

بهترین راه این است که من بخواهم از دیده‌بان‌ها قدردانی کنم، همین است که اول از همه خودم حالم خوب باشد، بعد از این‌که حالم خوب شد در کنگره خدمت‌گذار باشم و زحمت‌هایی که این عزیزان برای من کشیدند را بتوانم جبران کنم و تلاش کنم یک گوشه‌ای از کار را بگیرم. قرار نیست من حتماً… این را برای عزیزانی می‌گویم که فکر می‌کنند خدمت یعنی فقط شال گرفتن، نه؛ قرار نیست من فقط شال بگیرم، راهنما باشم، راهنمای نیکوتین بشوم، مرزبان یا ایجنت بشوم. شاید من هستم که یک صندلی را جابه‌جا کنم؛ شاید من هستم که یک نفر که حالش خراب است، اولین جلسه است، از این در می‌آید داخل و من یک لبخند به او بزنم؛ آرامش بگیرد، حالش خوب بشود، یک امید در دلش روشن بشود که یک نفر این‌جا به من لبخند زد، یک نفر به من اخم نکرد.

چون زمانی که مصرف‌کننده داریم، معمولاً کسانی که ما را نگاه می‌کنند به این دید نگاه می‌کنند که او در خانه‌اش معتاد دارد یا مثلاً با یک معتاد زندگی می‌کند. اما این‌جا تنها جایی است که به بیماران ما برچسب معتاد نمی‌زنند؛ به آن‌ها مسافر گفته می‌شود به ما همسفر می‌گویند و همه تلاششان را می‌کنند که حالمان خوب بشود؛ نه این‌که حالمان خراب‌تر بشود و بخواهیم هر روز در این تاریکی وجود خودمان غوطه‌ور بشویم و به هیچ‌جا نرسیم.

ممنونم از همه دیده‌بان‌های عزیز؛ سپاسگزارتان هستم، قدردان وجود تک‌تک این عزیزان و دست‌بوسشان هستم. ان‌شاءالله که روزی برسد بتوانیم تمام و کمال از خدماتی که این عزیزان انجام دادند سپاسگزاری و قدردانی کنیم.

در ادامه رهایی ویلیام همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر زهرا

رهایی ۴۰ سی‌دی همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر ایران (لژیون چهاردهم)

مرحله ۳۰ سی‌دی همسفران آزاده و زهرا رهجویان راهنما همسفر ایران (لژیون چهاردهم)

مرحله ۳۰ سی‌دی همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون پنجم)

دریافت نشان پیمان وادی هشتم همسفر حلیمه رهجوی راهنما همسفر فرنگیس (لژیون سوم)

مرزبان کشیک: همسفر طاهره و مسافر علی
تایپیست: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر نورا (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر سمیرا
همسفران نمایندگی ابن‌سینا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .