جلسه اول از دور سوم کارگاه های آموزشی خصوصی همسفران به نمایندگی اردبیل با استادی راهنما همسفر مهری ، نگهبانی همسفر هاجر و دبیری همسفر رعنا با دستور جلسه «هفته دیده بان » روز دوشنبه 2 شهریور ماه 1405 ساعت 16:00 آغازبه کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
هفته دیدهبان را خدمت بنیان کنگره ۶۰، جناب مهندس دژاکام، خانواده محترم ایشان و تمامی دیدهبانان عزیز صمیمانه تبریک عرض میکنم و به تکتک این عزیزان خداقوت میگویم. دیدهبانان، ستونهای کنگره ۶۰ هستند و مسئولیت بسیار سنگینی را بر دوش دارند؛ در واقع، قوانین کنگره توسط این عزیزان تدوین و اجرا میشود.
حضور دیدهبان محترم، جناب آقای زرکش در شعبه ما، فرصت مغتنمی بود و از صحبتهایشان بسیار بهره بردیم. همانطور که خودشان فرمودند، بیست و چند سال است که با عشق در شعب مختلف در حال خدمت هستند و وظیفه تکتک ماست که در این هفته، به بهترین شکل ممکن از این عزیزان قدردانی کنیم. همانطور که جناب مهندس فرمودند، قدردانی در کنگره به زبان، به قلم و با اهدای پاکت انجام میشود؛ من نیز به نوبه خود، از حضور همه عزیزان سپاسگزارم و از مشارکت همسفران در این هفته بسیار خرسندم؛ چرا که خوشبختانه شاهد بهتر شدن وضعیت همسفران هستیم.
شاید در دل خیلی از ما این تمنا وجود داشته باشد که جایگاههای خدمتی مختلف، از جمله جایگاه دیدهبانی را تجربه کنیم؛ حتی من هم بارها با خود فکر میکردم که چقدر زیباست اگر من یا یکی از اعضای خانوادهام در این جایگاه باشیم. اما در حال نوشتن سیدی «خدمت» از استاد امین بودم که به نکته بسیار عمیقی پی بردم و متوجه شدم که هنوز برای من زود است. استاد امین در آن سیدی مثال بسیار زیبایی زدند؛ طلا بسیار ارزشمند است و اگر از همه ما بپرسند، میگوییم هرچه بیشتر، بهتر! اما ایشان مطرح کردند که اگر یک تاج طلای دویست یا سیصد کیلوگرمی به ما بدهند و بخواهند آن را بر سر بگذاریم، نه تنها نفعی برای ما ندارد، بلکه گردنمان میشکند و حتی ممکن است جانمان را از دست بدهیم.
منظور این بود که برای پذیرش هر جایگاه خدمتی، انسان باید ابتدا «ظرفیت» لازم آن را در خود ایجاد کرده باشد. این موضوع برای همه ما صادق است؛ حتی برای منِ همسفر که شاید هنوز در جایگاههای خدمتیِ بالا قرار نگرفتهام. خیلی از ما همسفران اصرار داریم که مسافرمان هرچه سریعتر به درمان برسد؛ درست است که رهایی و حال خوش مانند همان طلا ارزشمند است، اما اگر منِ همسفر تمرکزم را بر روی خودم بگذارم، سیدیهایم را بنویسم، فرمانبردار راهنمایم باشم و در مسیر تزکیه و پالایش قرار بگیرم، نه تنها حالِ خودم خوب میشود، بلکه مسافرم هم به مرور زمان و با طی کردن پروسه درمان، به حال خوش میرسد. زمانِ آن هم دستِ قدرت مطلق است که «الله اعلم».
امروز خواستم دلی صحبت کنم؛ همیشه مطالب را مطالعه میکردم و یادداشت برمیداشتم، اما امروز دلی با شما گفتگو کردم. امیدوارم این صحبتها بر دلتان نشسته باشد.

مرزبانان کشیک: مسافر حبیب و همسفر هاجر
تایپیست: همسفر بیتا رهجوی راهنما همسفر مهری (لژیون دوم)
عکاس، ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول) مرزبان خبری
گروه خانواده نمایندگی اردبیل
- تعداد بازدید از این مطلب :
50