English Version
This Site Is Available In English

خداوند مسیر را برای خدمتگزاران فراهم می‌کند

خداوند مسیر را برای خدمتگزاران فراهم می‌کند

چهاردهمین جلسه از دوره سوم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره۶۰، ویژه مسافران نمایندگی میلاجرد با استادی مسافر ابراهیم، نگهبانی مسافر علی‌اصغر  دبیری مسافر احمد با دستور جلسه " هفته دیده‌بان" دوشنبه  دوم شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد؛

سلام دوستان ابراهیم هستم یک مسافر، سپاسگزار خداوند هستم که این جایگاه را دارم تجربه می‌کنم،
این عزیزان طی طریق می‌کنند و می‌آیند و می‌روند به نظر من، هیچ‌چیز نمی‌تواند عامل و محرک آنان باشد، جز عشقی که در وجودشان نهادینه شده است. به همه آن‌ها تبریک می‌گویم.

از آقای محسن تشکر می‌کنم که اجازه خدمت به من دادند تا در این جایگاه حضور داشته باشم و آن را تجربه کنم. فکر می‌کنم حدود یک سال است که شعبه کنگره احداث شده و من دوباره این فرصت را پیدا کردم که به اینجا بیایم. آقای اسکندری زحمت کشیدند و این سعادت نصیب من شد که در خدمت شما باشم. هفته دیده‌بان را به همه شما تبریک می‌گویم.

پیش از آنکه درباره دستور جلسه این هفته صحبت کنم، در عرض یکی دو دقیقه مختصری از زندگی خودم را بیان می‌کنم.
زندگی من در حال نابودی بود. حدود ده، یازده سال پیش با کنگره ۶۰ آشنا شدم؛ درست در زمانی که واقعاً دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتم. با ناامیدی وارد کنگره ۶۰ شدم. به من گفته شد این روش را امتحان و آزمایش کنم و ببینم به چه شکلی است.

سال‌ها گذشت و اکنون که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم بخش بزرگی از عمرم، یعنی همین ده، یازده سال، در کنگره ۶۰ سپری شده است. زندگی در کنگره ۶۰ دوباره به من داده شد و کنگره برای من به یک نقطه عطف و یک نقطه شروع برای زندگی کردن تبدیل شد.

اکنون که به گذشته نگاه می‌کنم، آن سال‌هایی را که از خداوند عمر گرفته بودم و آن بیست‌وسه سالی را که در مغازه سپری کردم، واقعاً نمی‌دانم چگونه گذشت. می‌گویند نباید با گذشته قهر کرد، اما صادقانه بگویم که اصلاً دوست ندارم به آن روزها فکر کنم و آن‌ها را به خاطر بیاورم؛

زیرا هرچه بود، شکست، ناامیدی و تفکرات اشتباه و نادرست بود و در واقع زندگی من تحت تأثیر نیروهای بازدارنده قرار داشت.
اصلاً دوست ندارم آن گذشته را به یاد بیاورم. وقتی به آن روزها فکر می‌کنم و به این می‌اندیشم که مواد مخدر با زندگی من چه کرد، یا در واقع خودم به‌واسطه مصرف مواد مخدر با زندگی خودم چه کردم، اگر بخواهم بسیار صادقانه بگویم، نتیجه بسیار بدی داشت.

البته گذشته برای انسان درس‌هایی نیز به همراه دارد، اما من از سوی دیگر، نیمه پر لیوان را نگاه می‌کنم و می‌بینم که امروز کنگره‌ای وجود دارد که من افتخار می‌کنم یکی از اعضا و خدمتگزاران آن هستم.
در جامعه‌ای که کمتر کسی به دیگری توجه می‌کند، کسی برای دیگری ارزشی قائل نیست، کسی امید چندانی به زندگی ندارد و حتی محبت میان نزدیک‌ترین افراد نیز کم‌رنگ شده است، من وارد سیستمی شدم که عشق در آن موج می‌زند و محبت، پایه و اساس این جمع است.

محبتی که امروز نایاب شده است و همان‌طور که در محیط اطراف خود می‌بینیم، آثار چندانی از آن وجود ندارد. من علت بسیاری از غم‌ها، ناچاری‌ها، دشمنی‌ها و مسائل و مشکلات بشر امروز را نبود محبت می‌دانم.

دیروز به یکی از بچه‌ها می‌گفتم: «بگرد و دو برادر را پیدا کن که با یکدیگر هم‌خون هستند و کنار هم بنشینند، برای یکدیگر چای بریزند و از روی محبت از یکدیگر تعریف و تمجید کنند.» سال‌هاست چنین چیزی را ندیده‌ام.

البته خودم نیز بسیار علاقه دارم چنین صحنه‌هایی را ببینم، اما آن حس و حال در بسیاری از محیط‌ها وجود ندارد. ایجاد چنین حسی، به یک جو، یک اتمسفر و یک شرایط خاص نیاز دارد؛ شرایطی مانند کنگره ۶۰.
همچنین به دانش و بینشی نیاز دارد که خدا را شکر، در این برنامه به ما داده شده است.

امروز، پس از سال‌ها، متوجه شده‌ام که یکی از دلایل بسیاری از مشکلات و کمبودهای جامعه، نبود محبت است. شاید برای بسیاری باورکردنی نباشد که در کنگره ۶۰، تعداد زیادی از خدمتگزاران به‌صورت رایگان می‌آیند و خدمت می‌کنند.

بعضی‌ها تصور می‌کنند حتماً در این کار منفعت یا مسئله‌ای پنهان وجود دارد؛ در حالی که واقعیت، چیزی جز عشق و محبت نیست.

محبت در جامعه کم شده است. نمی‌خواهم مبالغه کنم، اما این مسئله را به‌وضوح می‌بینیم. فردی را پیدا کنید که از موفقیت فامیل، دوست یا آشنای خود واقعاً خوشحال شود. من چنین چیزی را در خارج از کنگره کمتر دیده‌ام؛ اما برعکس، بسیاری از این اتفاق‌های زیبا در کنگره ۶۰ در حال رخ دادن است.

همیشه آرزو می‌کنم مصرف‌کنندگان مواد مخدر با کنگره آشنا شوند، بدانند کنگره کجاست و چه کاری انجام می‌دهد. اما آخرین نتیجه‌ای که به آن رسیده‌ام این است که گویی برای ورود هر فرد به کنگره، باید اذن و اجازه‌ای صادر شود و اتفاقاتی رقم بخورد تا فرد بتواند با کنگره آشنا شود.

کنگره فقط یک جمع ساده نیست که تعدادی از افراد دور هم جمع شده باشند. مسائل و اتفاقاتی در این مجموعه وجود دارد که از دید من، بخشی از آن‌ها پنهان است.

چرا باید این همه مصرف‌کننده وجود داشته باشند، این همه انسان رنج بکشند، گریه کنند و در عین حال ناچار باشند به مصرف مواد ادامه دهند و راه درمان را پیدا نکنند، در حالی که چنین راهی در کنگره ۶۰ وجود دارد؟

من بر این عقیده هستم که برای آشنایی هر فرد با کنگره، باید اذن و اجازه آن صادر شود.

به شما که در اینجا حضور دارید تبریک می‌گویم و خداوند را شکر می‌کنم.
در این جلسه درباره هفته دیده‌بان صحبت می‌کنیم. همان‌طور که اطلاع دارید، در کنگره ۶۰ چهار جشن مهم برگزار می‌شود؛ یکی جشن هفته دیده‌بان، یکی جشن همسفر، یکی جشن ماه رمضان و دیگری جشن گلریزان.

به نظر من، علت اینکه این موضوعات به‌عنوان دستور جلسه مطرح می‌شوند، این است که ما با نقش افراد مختلف در کنگره آشنا شویم؛ بدانیم همسفر چه نقشی دارد، دیده‌بان چه وظایفی بر عهده دارد و راهنما چه مسئولیتی دارد.

آیا راهنما وظیفه دارد صرفاً بیاید و به من خدمت و کمک کند؟ خیر. او مسئولیتی را بر عهده گرفته است و من نیز در مقابل او تعهدی دارم؛ باید زحماتش را هدر ندهم، به صحبت‌هایش گوش کنم و از او قدردانی کنم. در واقع، مجموعه‌ای از این مسئولیت‌ها و تعهدات است که این سیستم را شکل داده است.

من در عکس‌های آقای سجاد، تصویر آقای صداقت را می‌دیدم و به این فکر می‌کردم که این افراد چه می‌کنند و چگونه این مسیر را ادامه می‌دهند. یکی از پیام‌های این تصاویر برای من این است که انسان باید با خود فکر کند: این افراد مگر زن و بچه ندارند؟ مگر زندگی ندارند؟ چگونه از یک شهر به شهر دیگر و از یک استان به استان دیگر می‌روند و خدمت می‌کنند؟

آیا تورم و گرانی شامل حال این افراد نمی‌شود؟ آیا مشکلات زندگی برای آن‌ها وجود ندارد؟ پس چه چیزی باعث می‌شود چنین مسیری را ادامه دهند؟

من باید به این موضوع فکر کنم. اگر واقعاً انسان زندگی خود را کنار بگذارد و آماده خدمت شود، شال خدمت را بر دوش بیندازد و برای انجام مسئولیت خود بیاید، اگر زن و فرزندش به او نیاز داشته باشند، بدون شک باید بتواند مسئولیت‌های زندگی را نیز در نظر بگیرد.

اگر فردی زندگی شخصی خود را رها کند، مغازه‌اش را ببندد و برای خدمت بیاید، در حالی که زندگی خودش نیز به‌خوبی در جریان است، باید از خود بپرسیم چه چیزی باعث چنین انتخابی شده است.

این مسئله برای من نیز اتفاق افتاده است، زمانی هشت تا دوازده ماه کار می‌کردم، اما اکنون هفته‌ای سه روز به کنگره ۶۰ می‌روم. با وجود تورم و گرانی که وجود دارد، صادقانه می‌گویم که زندگی من راحت‌تر سپری می‌شود. هیچ مشکلی ندارم و حتی در زندگی خود پیشرفت نیز کرده‌ام، خدا را شکر.

امروز در همه ابعاد زندگی، شرایط من به‌خوبی پیش می‌رود و خداوند را شکر می‌کنم.
من به این دلیل در اینجا هستم که بابت همه نعمت‌های بزرگی که خداوند به من داده است، شکرگزاری کنم و از خداوند می‌خواهم به من کمک و یاری دهد تا در این سیستمی که قرار گرفته‌ام، نقش خودم را بشناسم و آن را به‌درستی ایفا کنم.

از همه مهم‌تر، می‌خواهم چیزی از اینجا به دست بیاورم، اگر تازه‌واردی را راهنمایی می‌کنم یا فرد دیگری را آموزش می‌دهم، باید ببینم خودم چه چیزی به دست می‌آورم. آیا وقتی از اینجا خارج می‌شوم، دست پر هستم یا نه؟

دست پر بودن برای من به این معناست که ببینم آیا در زندگی خود تأثیری ایجاد کرده‌ام یا نه. آیا توانسته‌ام بر زندگی فرد دیگری تأثیر مثبت بگذارم؟ آیا در روابط خود با خانواده تأثیری ایجاد کرده‌ام؟ آیا در اقتصاد خانواده پیشرفت کرده‌ام؟ آیا برای خودم کاری انجام داده‌ام یا خیر؟

اگر چنین کاری کرده‌ام، باید خدا را شکر کنم و آن را ادامه بدهم. اگر نکرده‌ام، باید فکر کنم و ببینم مشکل کجاست.

کنگره مانند یک دریا و یک اقیانوس است، سفره برکت الهی در آن گسترده شده و هرکس به اندازه ظرفیت خود از آن بهره می‌گیرد و با دست پر بازمی‌گردد، یکی از این برکت استفاده می‌کند، دیگری خاموش بازمی‌گردد، فردی دوباره خودش را پیدا می‌کند، کارش را پیدا می‌کند و زندگی‌اش را می‌سازد و فرد دیگری ممکن است تمام زندگی خود را وقف خدمت کند.
به من گفته‌اند: «اول خودت، بعد خانواده‌ات.»

زمانی که من کاملاً دچار مشکل بودم، می‌گفتم: «بچه‌ام...» می‌گفتند: «اول خودت.» می‌گفتم: «همسرم...» می‌گفتند: «اول خودت.»
می‌گفتم: «چگونه ممکن است؟» و پاسخ این بود که ابتدا باید خودت را از این وضعیت بیرون بکشی، وقتی خودت نجات پیدا کردی، آن‌وقت می‌توانی همسر خوبی باشی و می‌توانی پدر خوبی برای فرزندانت باشی،
بنابراین، ابتدا خودت و بعد خانواده، وقتی جلو آمدی و به رهایی رسیدی، نوبت خانواده است، اگر می‌خواهی این حال خوب ادامه پیدا کند و اگر می‌خواهی چیزی از این مسیر نصیبت شود، باید خدمت کنی.

افراد زیادی به تو کمک کرده‌اند تا به این جایگاه برسی، حالا نمی‌توانی همه‌چیز را رها کنی و بگویی خداحافظ. این امکان‌پذیر نیست.

نکته جالب این است که خدمت، یک رابطه دوطرفه دارد؛ هم حال انسان را خوب می‌کند و هم در واقع زکات آنچه را دریافت کرده‌ای، پرداخت می‌کنی.

در ابتدا خودم بودم، سپس خانواده‌ام و بعد خدمت، اما برای بعضی از خدمتگزاران، خدمت در جایگاه اول قرار گرفته است؛

یعنی آن‌قدر پیشرفت کرده‌اند که ابتدا خدمت، سپس خانواده و بعد خودشان را در نظر می‌گیرند.

سال‌ها گذشته است، چه چیزی در وجود این انسان‌هاست که این‌قدر با عشق و محبت خدمت می‌کنند؟
چند روز پیش فردی می‌گفت: «چگونه ممکن است کسی چند هزار کیلومتر مسیر را طی کند و برای خدمت بیاید؟»
وقتی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم یک نفر هزاران کیلومتر مسیر را طی می‌کند، امروز در سایت می‌بینیم که در بوشهر است، دو روز بعد به مشهد می‌رود و یک هفته بعد در جای دیگری حضور دارد.

چه چیزی باعث این حرکت می‌شود؟ به نظر من، چیزی جز عشق نیست. فردی که اصل موضوع را دریافت کرده و عشق را درک کرده است، چنین مسیری را انتخاب می‌کند،
من اگر بخواهم دعا کنم، می‌گویم خداوند به چنین انسان‌هایی خیر بدهد؛ زیرا از قبل چنین حال و مقصدی را برای خود انتخاب کرده‌اند.

از خداوند می‌خواهم که این عزیزان را حفظ کند. خداوند مسیر را برای خدمتگزاران فراهم می‌کند.

و خدا را شکر، خدا را شکر و خدا را شکر که من نیز توانسته‌ام در این سیستم نقش کوچکی داشته باشم.

در پایان، بسیار خوشحالم و از اینکه فرصتی پیدا کردم تا در خدمت شما باشم و از زحمات و محبت‌های شما تشکر کنم، سپاسگزارم.

عکس؛ مسافر عباس
تنظیم؛ مسافر علی
( مسافران نمایندگی میلاجرد اراک )

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .