نهمین جلسه از دوره پانزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی امامقلیخان با استادی راهنمای ویلیام همسفر فاطمه، نگهبانی همسفر شیما و دبیری همسفر ملیحه با دستور جلسه (هفته دیدهبان) روز دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
در هفته بسیار تا بسیار مهمی هستیم هفتهای که به قول سهراب، چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید. هفتهای که به نام یکسری از خدمتگزاران کنگره۶۰ به نام دیدهبانان است. انرژی و حال خوب امروزمان را بدرقه راه این عزیزان میکنیم و امیدواریم خداوند حافظ این عزیزان بخصوص آقای مهندس و خانوادهشان و خانواده این عزیزان باشد که اجازه میدهند این افراد خالصانه و عاشقانه خدمت کنند و نتیجهاش چیزی است که من و شما امروز روی این صندلی بنشینیم و از همدیگر انرژی و آموزش بگیریم.
کنگره۶۰، یک موسسه مردم نهاد اجتماعی است که توسط خود اعضا اداره و راهبری میشود. اگر این اداره کردن بر اساس آموزش، آگاهی و جهانبینی و معرفت نباشد، اداره کردن آن به این راحتی نیست. اگر بگوییم آقای مهندس دستور میدهند و این عزیزان اجرا میکنند، اگر این اجرا کردن بر اساس معرفت و جهانبینی نباشد نتیجهاش را ما متوجه میشویم. به اندازه افراد کنگره، خدمت داریم؛ ولی به من بستگی دارد که بخواهم خدمت انجام بدهم یا نه. آیا فقط خدمتی انتخاب میکنم که دیده شوم یا نه؟
خدمتی که برای دیدهشدن نباشد و چراغ خاموش باشد نتیجهاش تزکیه و پالایش درونی من میشود؛ خودم به آرامش رسیدهام، متوجه میشوم و دیگران نیز متوجه میشوند. افرادی که در کنگره خدمت میکنند، دیدهبان، اسیسانت، ایجنت، مرزبان، راهنما، سایت، اینستاگرام و ... اما بعضی خدمتها برای ساخته شدن قالب است. خدمتهایی که ما زیر مجموعه داریم، مثلاً راهنما که لژیون دارد یا ایجنت که شعبه دارد، قالبی برای سایر افراد که بعداً وارد ساختار میشوند، میسازد. در پروژههای ساختمانی وقتی در قالب، بتن میریزند، بنا یا معمار یک تکان به قالب میدهند تا حبابهای داخل آن خارج شود و استحکام لازم داشته باشد.
کسانی که خدمت زیرمجموعهای دارند مثل دیدهبان، اسیسانت، راهنما، ایجنت خیلی باید حواسشان جمع باشد که این قالب، تهی از هر حبابی باشد. حباب داخل این قالب برای من خدمتگزار میتواند تاریکی وجود من باشد. همه انسانها تاریکی دارند؛ اما بستگی دارد در تاریکی دنبال روشنایی نور وجود خود باشند یا نه؟ من خدمتگزار اگر حواسم به قالبم نباشد، تمام حبابها در خدمتم، چاشنی میشود و باعث میشود که خدمت درستی نداشته باشم و آخرین نفر، خودم متوجه شوم. دیگران میبینند که مشکل دارم، در دیواره خدمتی من خلوص نیست؛ ولی خودم متوجه نمیشوم؛ چون به قول استاد امین، غرق در گره مسئولیت و گره قدرت هستم و فقط قدرت خود را میبینم.
کسی که دیدهبان است، به درجهای از خلوص رسیده که قالبش بدون حباب و تاریکی شکل گرفته است و همه از آنها به عنوان یک الگو استفاده میکنند به طوری که همه ما تشنه آن هستیم که آنها دو سه جمله مشارکت کنند و ما متوجه میشویم که چقدر بار آموزشی دارد و بابت آن بهای زیادی پرداخت کردهاند؛ ولی چون عشق به خدمت داشتهاند، از مشکلات درس گرفتهاند و بعد شروع به حرکت کردهاند وگرنه در کنگره یک نفر الکی به یک جایگاه نمیرسد. آقای مهندس از دیدهبانان به عنوان عقاب تیزبین نام میبرند. عقاب، پرندهای است که قدرت بالایی دارد. همه حیوانات موقع بارندگی، زیر سقف میروند تا خیس نشوند؛ ولی عقاب برای اینکه خیس نشود بالای ابرها پرواز میکند؛ این تفکر و قدرت درونی عقاب باعث چنین کاری میشود.
چشم عقاب، قویترین چشمهاست. دقیقاً یک دیدهبان هم همینطور است با اینکه نامش دیدهبان است؛ ولی به دنبال دیده شدن نیست و در خدمتش به دنبال عشق، محبت و جاری کردن آن در سطح کائنات است و بدون چشمداشت این کار را انجام میدهند. در سیدی دیپلماسی آقای مهندس میفرمایند: بالاترین هنر، هنر عشقورزی است و تا جایی میرسد که حال خوب دیگران را به حال خود ترجیح میدهد. همه ما، اول خودمان و شخصیت و منیت خودمان برای ما مهم است؛ ولی دیدهبان برای کاهش رنج دیگران، دیگران برایش اولویت دارند. آقای مهندس در سیدیهایی مثل دیپلماسی، دیکتاتورکوچولو، خدمت و ... راجع به مردمداری صحبت میکنند.
آیا بعد از انجام خدمتم اگر اسم من بیاید یک لبخند میزنند و از من یاد کنند یا همه خوشحال هستند که خدمت من تمام شده است؟ دقیقاً این صفت را در دیدهبان میبینیم؛ چون وجود بقیه افراد برایشان ارزشمند است و با اینکه افراد را نمیشناسند با وجود خستگی زیاد با لبخند و روی خوش با همه برخورد میکنند و همین امر آنها را با من نوعی متمایز کرده است؛ چون من فقط به دنبال این هستم که جلسه زود تمام شود و به خانه بروم، ولی این عزیزان تا دیروقت و به قول آقای مجدیان، تا هر موقع که کار داشته باشند خدمت میکنند و آنقدر عاشقانه این کار را انجام میدهند که با اعتراضی از سوی خانواده مواجه نمیشوند. من خدمتگزار اگر میخواهم خدمت متعادلی داشته باشم باید مرز بین خدمت و خانوادهام را رعایت کنم.

مرزبانان کشیک: همسفر سودا و مسافر احمد
تایپیست: همسفر صفورا رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون هجدهم)
عکاس: همسفر وجیهه رهجوی راهنما همسفر نفیسه (لژیون بیستویکم)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر الهام
همسفران نمایندگی امامقلیخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
292