English Version
This Site Is Available In English

دیده‌بانان ضامن نظم و پایداری سیستم

دیده‌بانان ضامن نظم و پایداری سیستم

سومین جلسه از دوره بیستم از سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی دلیجان، با استادی راهنما مسافرابوذر، نگهبانی مسافر سلطانعلی و دبیری مسافر مهدی، با دستور جلسه: "هفته دیده بان" دوشنبه 2 شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:

اول خدا را شکر می‌کنم که یک روز دیگر توانستم در این جایگاه بنشینم، آموزش بگیرم و خدمت کنم. از لژیون مرزبانی و ایجنت محترم تشکر می‌کنم که اجازه خدمت در این جایگاه را به من دادند.
در رابطه با «هفته دیده‌بان» می‌خواهم صحبت کنم. واقعاً خدا را شکر می‌کنم که در مسیر کنگره قرار گرفتم و توانستم چنین الگوهایی را جلوی خودم ببینم. واقعاً هدف از اینکه این هفته، این جشن‌ها هست (ما چهار جشن در کنگره داریم: یکی جشن همسفر، یکی جشن ایجنت و مرزبان، یکی جشن راهنما و یکی هم جشن دیده‌بان)؛ من فکر می‌کنم یکی از اهدافی که در این جشن هست، همان‌طوری که حالا همه می‌گویند، این است که منِ ابوذر، قدردانی را یاد بگیرم و متوجه شوم که باید سپاسگزار کسانی باشم که دارند به من خدمت می‌کنند؛ به کسانی که دارند انرژی صرف می‌کنند تا من حالم بهتر بشود.


یکی دیگر از دلایلی که این جشن‌ها برگزار می‌شود، این است که من این جایگاه‌ها را متوجه شوم که اصلاً حضورشان چه خاصیتی دارد. منِ ابوذر به عنوان یک کنگره‌ای که دارم در کنگره ۶۰ خدمت می‌کنم یا دارم در کنگره درمان می‌شوم، باید کسانی را که تنه‌ی این درخت و ستون‌های کنگره هستند، یعنی دیده‌بانان را بشناسم. وظایفشان را بشناسم؛ بدانم آقا! این چارت سازمانی اینجا چه‌جوری است؟ چطور می‌شود که منِ ابوذر به این راحتی می‌آیم اینجا و همه‌چیز طبق روال و میزان و مرتب است و هیچ‌وقت خط و خشی به آن نمی‌افتد؟ این مطمئناً یک مدیریت خیلی‌خیلی قوی پشتش هست و شناخت این دیده‌بانان، وظیفه من است که بشناسم هرکدام از این‌ها چه خدمت‌هایی کرده‌اند و چقدر دارند از خودشان، از زندگی‌شان و از وقتشان می‌گذرند تا منِ ابوذر حالم خوب بشود.


تفاوتی که دیده‌بانان با منِ ابوذر دارند، یکی از چیزهایی که من حس کردم، آن مسئولیت‌پذیری و آن شوق به خدمتی است که دیده‌بانان دارند. دیده‌بانان هرکدام حداقل ۱۵، ۱۶ تا ۱۷ شعبه زیرمجموعه‌شان است؛ باید به همه رسیدگی کنند. بخواهم سرانگشتی هم حساب کنم که سه ماه یک‌بار هم بخواهند به هرکدام از شعبه‌ها سر بزنند، هر هفته باید به یک شهرستان بروند؛ هر هفته باید یک بازدید داشته باشند. این در آنجایی است که فقط شعب زیر نظرشان است. جدای از اینکه این شعب زیر نظر دیده‌بان هستند؛ دیده‌بان مثلاً ۱۵-۱۶ تا شعبه را باید وضعیتش را همیشه چک کند که یک موقع به مشکلی نخورد، یک موقع آسیبی به آن وارد نشود یا کلاً از چارت سازمانی کنگره خارج نشود.


جدای از آن، هرکدام از آن‌ها یک وظیفه مختص هم دارند؛ مثل آقای صدیقی که دیده‌بان تازه‌واردین هستند، مثل آقای ترابخانی دیده‌بان راهنماها، آقای سلامی، آقای ملکی که دیده‌بان انضباطی هستند. هرکدام از این‌ها دوباره غیر از این ۱۶ تا ۱۷ شعبه‌ای که باید بیایند سرکشی کنند، باید حواسشان باشد به اینکه این شعب درست روی ریلِ کارِ خودشان حرکت کنند؛ جدای از این، باید به امور کل شعبات ایران هم سرکشی کنند. واقعاً این یک مسئولیت‌پذیری خیلی بالا می‌خواهد که منِ ابوذر شاید در خودم نبینم؛ ولی چیزی که خیلی مهم است و باعث می‌شود من بیایم و با شوق خدمت کنم این است که می‌بینم مثلاً تهران می‌روم یا دیده‌بان می‌آید اینجا صحبت می‌کند؛ دیده‌بان هم شخصی بوده مثل خودِ من، این دیده‌بان آسمان سوراخ نشده که بیاید! این‌قدر آدمی که مسئولیت‌پذیر بشود یا این‌قدر آدم به اصول حرکت کند، پایبند قوانین باشد و این‌قدر بتواند از وقتِ زندگی‌اش بگذرد؛

جدای از اینکه به زندگی خودش هم برسد، اکثر دیده‌بانان در لژیون‌های مالی هم خیلی فعالیت‌های زیادی دارند. این‌جوری نیست که بگویی دیده‌بان می‌آید و فقط دیگر همه‌ی زندگی‌اش می‌شود کنگره؛ اینکه آن دیده‌بان به آن جایگاهی رسیده که می‌تواند این حجم از خدمت را در کنار زندگیِ خودش، در کنار زن و بچه خودش، همه‌ را مدیریت (هندل) کند و منِ ابوذر می‌بینم آقا! من هم می‌توانم با تلاش به این جایگاه برسم. این به من انرژی می‌دهد و امیدوارم یک روزی برسد که من هم در خودم ببینم که بتوانم در این جایگاه خدمت کنم.در صورتی که حالا همیشه این را می‌گوییم: «جایگاه دیده‌بانی جایگاهی نیست که من بخواهم برایش تلاش کنم تا به آن جایگاه برسم؛ آن جایگاه خودش به سمت ما می‌آید.» یعنی مثل ایجنتی نیست که من الان مثلاً می‌خواهم در شعبه ایجنت بشوم، فرم پر می‌کنم و ایجنت می‌شوم؛

ولی دیده‌بانی این‌جور نیست. من اول باید تلاش کنم، زحمت بکشم، خودم را نشان بدهم؛ واقعاً به عنوان یک خدمتگزار بتوانم خودم را به سیستم و به آقای مهندس و کنگره ثابت کنم تا بتوانم شاید راه پیدا کنم در آن مسیر. واقعاً من باید قدردان باشم. خدا را شکر می‌کنم که کنگره هست، خدا را شکر می‌کنم که چنین آدم‌های بزرگی هستند که از وقت و زندگی‌شان برای من گذاشته‌اند و دارند خدمت می‌کنند و امیدوارم که من بتوانم، چه با خدمت کردن، چه با قدردانی که در جشن‌ها می‌کنیم از این عزیزان؛ پاکتی که می‌دهیم، هم قدردانی قلبی، هم پاکتی، هم زبانی، بتوانم گوشه‌ای از زحماتشان را جبران کنم و من هم بتوانم گوشه‌ای از این پازل کنگره باشم که باعث بشوم حالِ افراد خوب بشود.خیلی ممنون بابت اینکه صحبت‌های من را گوش کردید.

عکس : مسافر حسین- لژیون چهارم
بارگذاری و ارسال خبر: مسافر محمد- لژیون یکم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .