دومین جلسه ازدوره سیونهم کارگاههای آموزش خصوصی کنگره۶۰ویژه مسافران با استادی راهنمای محترم مسافر حمید، نگهبانی مسافر حمیدرضا ودبیری مسافر رامین بادستورجلسه: هفته دیده بان روزدوشنبه ۲شهریورماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار خواهد کرد
سخنان استاد
خداوند را شاکر هستم که در این جایگاه قرار گرفتم تا خدمت کنم و آموزش بگیرم .
از آقا صادق راهنمای محترم خیلی ممنونم که لطف داشتند و از من دعوت کردند تا در خدمت شما عزیزان باشم .
شاید آقا صادق با این تفکر از بنده دعوت به عمل آورده که بنده از سالیان قبل شاهد رشد و تکامل کنگره بوده ام . اگر خودمانی تر بخواهم بگویم من از اوایل شکل گیری کنگره در این مکان حضور داشته ام و شاید دیده بان های بسیاری در کنگره بوده اند که امروز در جمع ما نیستند و یا اینکه افرادی که در حال حاضر در جایگاه دیده بانی خدمت می کنند یک روزی با بنده سفر اول را سپری کرده اند برای مثال من با آقای خدامی و آقای مجدیان هم سفر بوده ام .و اگر توجه کنید کسانی که با هم در یک دوره سفر میکنند با هم راحت تر هستند .افکار خودمان را به زبان می آوریم و هر چیز که در دلمان هست را به اشتراک می گزاریم
خب من از نزدیک شاهد حضور این نفرات در کنگره بوده ام . شاید در یک سیستم دیگری و از شخصی که خودش نتوانسته یک جایگاه را به دست بیاورد سوال کنید . بگوید اینها با پارتی بازی و روش های دیگر به این جایگاه رسیده اند .اما من که با این افراد سفر کرده ام به شما می گویم این افراد مانند؛ همه ی ما از صندلی تازه واردین شروع به این مسیر کردند و قدم به قدم جلو آمدند . تنها تفاوت آنها با دیگران در خدمت کردن صادقانه و بی چشم داشت است. دیده بانان کگنره ۶۰ انسانهای خوبی بودند ، در حاشیه نبودند ، کاری به دیگران نداشتند.
به خاطر دارم زمانی که آقای خدامی سفر اولی بود در جشن شکر گذاری تمام کاسه ها و ظروف را می شست و خدمت می کرد. به همین خاطر من به شما عرض می کنم یک سفر اولی ، یا سفر دومی که الان در جلسه حاضر است می تواند در آینده در جایگاه دیده بانی قرار بگیرد . چرا که چرخه کنگره به همین صورت است . هم زمان با شروع جلسه برق قطع شد من یاد اوایل کنگره افتادم چون واقعا میکروفونی نبود که با آن صحبت کنیم و یا همین ساختمانی که در آن هستیم . یک روز فردی وارد لژیون من شد و گفت من میخواهم سفر کنم .و من مثل تمام تازه واردین به آن خوش آمد گفتم و سفرش را شروع کرد . اواسط سفرش به من گفت اگر من به درمان رسیدم یک ساختمان را در اختیار کنگره می گذارم وبعد از گذشت چند سال و رها شدن ایشان یک روز گفتم آقا وحید یادت هست چه قولی داده بودی ؟ آقای دولت آبادی با اطمینان کامل گفت بله . و تا به امروز نزدیک بر ۲۰ سال است که شعبه وحید در آن مکان ساکن است و این همان عشق و محبتی است که کنگره با آموزش ها به آن معنا می بخشد
کنگره ۶۰ به مانند یک نقاشی می ماند که اگر خیلی به آن نزدیک شویم تنها خط و خطوط را می بینیم و اگر از آن بسیار فاصله بگیریم تصویر گنگ و نا مفهوم می شود بنا بر این برای دیدن این تصویر ما باید فاصله مناسب را رعایت کنیم و به یک تعادل برسیم تا به بزرگی و عظمت کنگره پی ببریم .

در آخر من این جشن را به تمام دیده بان ها که به فرموده جناب مهندس ستون های کنگره هستند تبریک عرض میکنم
- تعداد بازدید از این مطلب :
128