English Version
This Site Is Available In English

کنگره یعنی امید…

کنگره یعنی امید…

سلام دوستان، عباس هستم یک مسافر.
خدا را شاکرم که کنگره ۶۰ در مسیر زندگی‌ام قرار گرفت. از آقای مهندس و خانواده محترم‌شان بابت فراهم کردن چنین بستری سپاسگزارم و از راهنمای عزیزم که در تمام این مسیر کنارم بود تا حال خوش را تجربه کنم و زندگی تازه‌ای را آغاز کنم، قدردانی می‌کنم. راستش نمی‌دانم دقیقاً از کجا باید شروع کنم… از روزهایی که حتی خودم هم از خودم خسته شده بودم؟ از روزهایی که فکر می‌کردم دیگر هیچ راهی برای درست شدن نیست؟ یا از روزی که برای اولین بار وارد کنگره ۶۰ شدم و نمی‌دانستم قرار است چه اتفاقی برای زندگی‌ام بیفتد؟ من زمانی فقط دنبال این بودم که حالم بد نباشد؛ فقط می‌خواستم چند ساعت، چند روز بدون دردسر بگذرد. خیلی چیزها را از دست داده بودم، خیلی چیزها را خراب کرده بودم و شاید از همه بدتر… خودم را دیگر باور نداشتم. کنگره ۶۰ برای من فقط یک اسم یا یک مکان نیست؛ جایی‌ست که خیلی‌ها دوباره خودشان را پیدا کردند. جایی که آدم یاد می‌گیرد هنوز هم می‌شود از تاریکی بیرون آمد، هنوز هم می‌شود دوباره زندگی کرد. اگر روزی کسی به من می‌گفت قرار است جایی وارد زندگی‌ات شود که نگاهت را به خیلی چیزها تغییر دهد، باور نمی‌کردم. اما کنگره آمد… آرام‌آرام یادم داد که هیچ انسانی برای همیشه در تاریکی نمی‌ماند، اگر راه درست را پیدا کند و بخواهد حرکت کند. اینجا آدم فقط رهایی را یاد نمی‌گیرد؛ یاد می‌گیرد صبر کند، یاد می‌گیرد مسئولیت زندگی‌اش را بپذیرد، یاد می‌گیرد محبت کردن فقط حرف زدن نیست، و یاد می‌گیرد برای ساختن یک زندگی تازه، اول باید از درون خودش شروع کند. مسیر آسانی نبود… هنوز هم نیست. روزهایی هست که کم می‌آورم، روزهایی هست که از خودم ناراحت می‌شوم، روزهایی هست که دلم می‌خواهد همه‌چیز زودتر درست شود. اما فرق امروز من با آن آدم قبل از کنگره این است که دیگر فرار نمی‌کنم. یاد گرفتم وقتی مشکلی دارم، بایستم و حلش کنم. یاد گرفتم مسئول زندگی خودم هستم. یاد گرفتم برای چیزی که می‌خواهم باید تلاش کنم و صبر داشته باشم. برای من، کنگره یعنی امید… یعنی وقتی همه‌چیز تمام‌شده به نظر می‌رسد، هنوز یک راه وجود دارد. یعنی می‌شود گذشته را انکار نکرد، اما اسیرش هم نماند. می‌شود اشتباه کرد، زمین خورد، حتی سال‌ها گم شد… اما دوباره بلند شد و از نو ساخت.

گاهی فکر می‌کنم شاید بزرگ‌ترین هدیه کنگره همین باشد؛ اینکه به آدم یاد می‌دهد خودش را باور کند. باور کند که ارزش زندگی کردن دارد، ارزش آرامش دارد، ارزش دوست داشتن و دوست داشته شدن دارد. کنگره ۶۰… شاید نتوانم تمام حس قلبم را با کلمات توضیح بدهم؛ بعضی چیزها را باید زندگی کرده باشی تا بفهمی. من فقط می‌دانم که بعضی جاها آدم را تغییر می‌دهند و بعضی آدم‌ها انسان را نجات می‌دهند… مانند راهنمای عزیزم که مسیر درست را به من می‌آموزد. با تشکر از تمامی زحمت‌کشان کنگره ۶۰.

عکس: گروه سایت 

تهیه تایپ و ویرایش: مسافر محمدرضا لژیون نوزدهم

تنظیم و ارسال: مسافر مهدی لژیون هشتم

نمایندگی خواجو 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .