جلسه هفتم از دوره سیوپنجم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی خلیجفارس بوشهر به استادی راهنما همسفر فاطمه، نگهبانی همسفر بتول و دبیری همسفر رقیه با دستور جلسه «هفته دیدبان» روز یکشنبه ۱ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
از کسانی که نوشتارها را قرائت کردند سپاسگزارم. سعی کنید همیشه زمانی که نوشتارها خوانده میشوند با جان و دل گوش بدهید اینها حرمتهای کنگره هستند. خدا را هزار مرتبه شکر. هیچ چیزی بهجز شکرگزاری، در وهله اول در انسان نمیگنجد. اینکه انسان بگوید: کجا بودم و به کجا رسیدم؟ من شکرگزار مسیری هستم که کنگره۶۰ در پیش پایم گذاشت تا بتوانم بین ماندن و رفتن که یکی از مهمترین مقولههای زندگی یک انسان است انتخاب کنم. شکرگزار خندهای هستم که الان روی لب خودم، خانوادهام و همچنین روی لب یک طایفه نشسته است. شکرگزار این هستم که خداوند این اذن را به من داد که خدمتگزار باشم؛ خدمتگزار انسانهایی که مثل خودم در تاریکی، در چاه و در ظلمت بودند. خدا را هزار مرتبه شکر.
این هفته عزیز که قطعاً همه شما میدانید «هفته دیدهبان» است. این هفته را به آقای مهندس حسین دژاکام، بنیان و ریشه کنگره۶۰، خانواده محترمشان و تمام خانواده بزرگ و عزیز کنگره۶۰ تبریک عرض میکنم. انشاءالله همیشه مانا و جاودان باشند و در کنار همدیگر بتوانند یک خدمت بیقیدوشرط را به اتمام برسانند. واقعاً خوشا به حال انسانهایی که بیقیدوشرط بلد هستند عشق بورزند، محبت کنند و طلب بخشش و مغفرت از خداوند داشته باشند. در رنج فراوان زندگی کردن و انسانها را نجات دادند؛ یعنی خودت را زودتر به آن آمرزش و بخششی که در اذن خداوند است برسانید؛ همانطور که خودتان آگاه هستید، ما 4 جشن داریم: هفته دیدهبان، هفته ایجنت و مرزبان، هفته راهنمایان، هفته همسفر و هفته بنیان.
جشن بنیان را با قدردانی و تقدیر برگزار میکنیم و آن 4 جشن دیگر نیز باید همراه با پاکت باشد؛ حالا چه به کردار باشد، چه به گفتار و چه به قلب و پندار باید صورت بگیرد؛ اما اینکه جشنها با پاکت همراه هستند؛ یعنی من میدانم چه کسانی به من خدمت کردند و چه کسانی برای من شرایطی را مهیا کردند که بتوانم در آن شرایط قرار بگیرم و به رشد و بالندگی برسم. حال فاطمه را میگویم. روزی که از این در وارد شد، پر از نادانی، جهل، ناامیدی و پر از منیت بود؛ منیتی که جلوی آموزش من را میگرفت، چیزی که اجازه نمیداد بگویم چشم، کسی که اجازه نمیداد فرمانبردار باشم؛ اما امروز میتوانم حداقل یک فرماندهی کنم و کمک کنم یک نفر بتواند خودش را به رهایی برساند.
ما جشن بنیان کنگره۶۰، آقای مهندس را داریم؛ آقای مهندسی که تمام زندگی خودش را صرف کرد تا بتواند راهی پیدا کند که هر آنچه در مورد اعتیاد میگفتند نمیشود ایشان نشدنها را تبدیل به شدن کردند. راهی را انتخاب کردند که خودش علم است؛ درمانی را انتخاب کردند که خودش علم است؛ همانطور که میبینید چه در قسمت جونز، چه در قسمت سیگار و چه در قسمت اعتیاد، ما به این درمان رسیدهایم؛ یک درمان علمی واقعی با متدی که حالا شناخته شده است. متد DST فقط برای اعتیاد کاربردی نیست؛ ما میتوانیم آن را در تکتک مراحل زندگیمان نیز کاربردی کنیم.
آقای مهندس همانطور که خودشان فرمودند: همه دنیا بر این عقیده بودند که اعتیاد درمان نمیشود؛ عین اینکه همه دنیا میگفتند زمین مرکز هستی است؛ ولی گالیله چه گفت؟ در برابر دنیا ایستاد و گفت: نه، زمین مرکز هستی نیست. سخت بود که بخواهند این مسئله را بپذیریند؛ اما این اتفاق افتاد. ما متوجه شدیم که بیماری اعتیاد یک بیماری سایکوسوماتیک، یعنی روانتنی است؛ فیزیولوژی ما و روان ما با یکدیگر در ارتباط هستند. یکسری اختلالات ایجاد میشود که حتی الان در علم روانشناسی هنوز نمیدانند چرا و چگونه اتفاق میافتد. نمیدانند که مثلاً فردی که دچار توهم است، آیا سیستم ایکس بدی دارد که درست کار نمیکند یا علت دیگری دارد.
آقای مهندس از الگوی طبیعت استفاده کردند تا قوانین هستی را برای ما بیان کنند؛ اینکه هر آنچه خوب است، هر آنچه ارزش است و هر آنچه ضدارزش است، از طریق قوانین طبیعت به ما آموزش داده شود. این موضوعی است که کاملاً علمی و اثباتشده است. آیا جای تقدیر نبود؟ آیا جای شکرگزاری نبود؟ آیا جایی ندارد که من بدانم از کجا آمدم و الان در کجا قرار گرفتهام؟ یا دیدهبانی که مسافت طولانی را پشت سر میگذارد تا بیاید و فقط آنجا بنشیند. من فاطمه همیشه گفتهام که آن دیدهبان یا آن عزیزی که از سمت تهران میآید، بوی مهندس را با خودش میآورد. انرژی که از مهندس صادر شده است را به من میرساند. هزاران کیلومتر را میآید تا اینجا و آن آموزش غنیتری را که دیده است، در اختیار من میگذارد. آیا جای تشکر و قدردانی ندارد؟ یک جایی من فاطمه به خودم میآیم.
وقتی در سفر اول بودم، میگفتند مرزبان و ایجنت روی آتش راه میروند. من متأسفانه تجربه مرزبانی را نداشتهام؛ انشاءالله که بتوانم خدمتگزار باشم و بتوانم ایجنتی را تجربه کنم؛ ولی به معنای واقعی هم خودت باید انرژی و آموزش بگیری و هم کمک کنی که حریم و حرمت کنگره شکسته نشود یا آن راهنمایی که با عشق بیقیدوشرط، فضایی را ایجاد میکند که هم مهر و محبت مادرانه داشته باشد و هم قاطعیت پدرانه وگرنه نظم و دیسیپلین یک مجموعه بههم میریزد. من و شما اصلاً نباید خودمان را دستکم بگیریم. من همیشه به رهجوهای خودم میگویم: همین که شما اینجا قدم گذاشتید تا عزیز خود را از تاریکی بیرون بکشید، خداوند مسیر را برای شما باز میکند. نگران هیچچیز نباشید. خدا شاهد است، فقط کافی است صبوری کنید؛ بعد میبینید که میوه صبر چه قدر شیرین است.

مرزبانان کشیک: همسفر زهرا و مسافر مهدی
تاپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر صدیقه (لژیون ششم)
عکاس و ویرایش: همسفر رها رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
ارسال: مرزبان خبری همسفر زهرا
همسفران نمایندگی خلیج فارس بوشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
92