English Version
This Site Is Available In English

گروه خانواده - حضور پر نور

گروه خانواده - حضور پر نور

دلنوشته شهلا همسفر بهرام: 

پیام هفته‌ی دیده‌بان به درستی می‌گوید که دیده‌بانان ستون‌های کنگره ۶۰ هستند و بنای کنگره بر شانه‌های آن‌ها استوار است؛ حقیقتی که جز این نیست.

می‌خواهم از روزی بنویسم که خبر آمدن دیده‌بان محترم، جناب آقای عسگر منصوری، به شعبه‌ی اردبیل پیچید. با اینکه ماه‌ها از شروع سفرم می‌گذشت، تا آن روز معنای واقعی جایگاه «دیده‌بان» را عمیقاً درک نکرده بودم. ما برای کارهای اداری به تبریز رفته بودیم و از آنجا به سراب برگشتیم؛ خسته از راه، مستقیم راهی اردبیل شدیم تا خودمان را به شعبه برسانیم. تمام طول مسیر نگران مسافرم بودم که سفر اولی بودند و از خستگیِ راه، کلافه؛ نگران بودم که چطور می‌خواهند جلسه را با آن خستگی تحمل کنند. اما یک حس خاص و کششی در درونمان بود که بی‌صبرانه ما را به سمت شعبه می‌کشاند.

وقتی رسیدیم، شور و شوقی بی‌سابقه را در چهره‌ی اعضای کنگره دیدیم که منتظر رسیدن دیده‌بان بودند. لحظه‌ای که جناب آقای منصوری با کوله‌باری از انرژی وارد شعبه شدند، آن حسِ ناب را میان همه‌ی اعضا پخش کردند. وقتی ایشان بر صندلی استادی نشستند، چنان کلام و انرژی‌شان اعضا را محو کرد که گذر زمان را حس نکردیم و دلمان نمی‌خواست جلسه تمام شود. آن روز بود که با تمام وجودم فهمیدم چرا اعضای کنگره ۶۰، لحظه‌شماری می‌کنند تا دیده‌بان را ملاقات کنند. هنگام برگشت به خانه در سراب، من و همسرم چنان سرشار از انرژی‌های مثبت بودیم که مسافرم می‌گفت: «از این همه انرژی که در وجودم می‌چرخد، انگار در حال پرواز هستم.»

حالا که به آن خاطره‌ی شیرین فکر می‌کنم، به یاد حضور پربرکت جناب آقای زرکش، دیده‌بان محترم در پنج‌شنبه‌ی گذشته می‌افتم. روزی که ایشان به شعبه‌ی اردبیل تشریف آوردند، باز هم شاهد تکرار همان معجزه بودیم؛ درست مثل همان روز، با کوله‌باری از انرژی به خانه برگشتیم و آن‌قدر لبریز از حالِ خوش و آموزش بودیم که گویی خستگیِ تمام مسیر برایمان به شیرین‌ترین خاطره تبدیل شد.

تایپیست:همسفر بیتا رهجوی راهنما همسفر مهری (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال:همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول) نگهبان سایت
گروه خانواده نمایندگی اردبیل

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .