English Version
This Site Is Available In English

چراغ راه

چراغ راه

جلسه هفتم از دور هجدهم از سری کارگاه‌های آموزشی مسافران و همسفران نمایندگی جواد گلپایگان با استادی راهنمای محترم مسافر احسان و نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر علیرضا (وادی ششم و تاثیر آن روی من)در روز پنجشنبه ۲۹مرداد ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان احسان هستم، یک مسافر

خداوند بزرگ را شاکرم که امروز را به من بخشید تا درک کنم و از نگهبانِ جلسه که این خدمت را به من سپردند.بر خود واجب می‌دانم که هفته‌ی دیده‌بانی را پاس دارم و تبریک گویم؛ زیرا هر گامِ ایشان برای ما و مسافرانِ فردا، به زندگی‌شان بازخواهد گشت و بی‌گمان این بازگشت، حتمی است. اما در این میان، جایگاهِ استاد، از نخستین جمله‌ی دستورِ جلسه، چراغِ راهِ من بود؛ آنجا که فرمود: «اعتیاد درمان دارد و درمانی قطعی.» این سخن را در برابرِ جهانی می‌گوییم که می‌پندارد اعتیاد، بیماری‌ای لاعلاج و کشنده است؛ ولی سندِ امروزِ ما، گواهِ راستیِ این گفتار است. دستورِ جلسه سنگین است. روز نخست که به کنگره اصفهان رفتم، دستورجلسه وادی‌دهم باه خود گفتم: «صفتِ گذشته در انسان صادق نیست، چون انسان جاریست.»راهنما مسافر مجیدی می‌گفت خداوند به پیامبرش فرمود: «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ»؛ یعنی پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گزارید و کفران نعمت نکنید. هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند چیزی به کسی یاد داده، چون خداوند می‌فرماید یادشان افتاده است. تذکر، نصیحت نیست؛ نشستنِ اساتید و به‌یادآوردنِ این است که انسان از دو بُعد مواد مخدر و انسان‌بودنشکل گرفته است. برای درست‌کردنِ انسان، باید او را شناخت، همان‌گونه که مکانیک برای تعمیر ماشین، قطعات را می‌شناسد؛ سیلندر، سرسیلندر، پیستون، و چهار مرحلهٔ مکش، تراکم، انفجار و حرکت. اگر خراب شد، نمی‌توان گفت جلوِ بقال درستش کن؛ باید شناخت.ما آمدیم انسان را بشناسیم تا درستش کنیم. دیدیم انسان دو تن و من تشکیل شده است. نفسِ اماره، همان خواسته‌ای است که تغییرِ موجودیتِ انسان را نشان می‌دهد. اینجا بود که فهمیدیم تنها پنج درصد از انسان، اتومبیلِ تن است؛ آن را پارک می‌کنیم و می‌خوابیم، ولی آن معدنِ وجودی که از نفس، عقل، روح، حس، پیشینه و هفت طبقهٔ سبع سماوات شکل گرفته، جای دیگر است. باشگاه، کلاس‌های مختلف، و کتاب‌هایی که برای شناخت خودت آمده، می‌گویند «چهارده وادی» برای رسیدن به خودت وجود دارد، یعنی خودت را بشناسی، مثل همان مکانیک که قطعه را می‌شناسد و کارکردش را می‌داند. اگر نشناسی، شمشیر در تاریکی چرخاندن است. استادم می‌گفت نفس انسان بی‌تربیت است و باید تربیت شود. پروتکلِ مهندسیِ درمان، صورتِ مسئله را روشن می‌کند. اگر امروز نفهمیم، پنجاه سال دیگر معلوم می‌شود.به وادیِ شش می‌رسیم که می‌گوید: «حکمِ عقل را به‌عنوان فرمانده اجرا کن.» ما ازصور پنهان هیچ نمی‌دانیم؛ چیزی را می‌خواهیم درست کنیم که نمی‌بینیمش. چرا به «جن» می‌گویند جن؟ چون پنهان است. این نیز پنهان است. برای درست‌کردنِ پنهان، باید دست به‌سوی کتب آسمانی و پیامبران دراز کنیم. قرآن را خداوند نازل کرد، و باز هم کتابی دیگر فرستاد. وادی شش می‌گوید فرمانده از کجا می‌آید؟ همه را در دعای اخر کارگاه خلاصه کرده: «خداوندا، ما در پیِ هم روان شدیم تا بدانیم که چه نمی‌دانیم.» تاریکی‌ها را تجربه می‌کنیم تا با روشنایی آشنا شویم و به فرمانِ عقل نزدیک گردیم.

داستانِ ماهی را به یاد دارم؛ ماهی در آب، آب را درک نمی‌کند؛ همچون آن تاجر که از آب می‌ترسید؛ حکیم او را به آب انداخت تا قدرِ کشتی را بداند. ما نیز تجربه‌ای می‌خواهیم که از آنِ خودمان باشد.اختیار که پیش آمد، منفی‌ها خلق شدند. در کتاب ادموند و هلیا بخوانید. نفسِ اماره، آن خواسته‌ای است که تو را به دو راهی می‌کشاند. اگر فرمانِ عقل را بردی، به بهشتِ نتیجه می‌رسی. همه می‌دانند کاری که می‌کنند درست است یا غلط؛ فرمانِ عقل، درست است و اگر اقدام کنیم، به نتیجه می رسیم

تایپ و ویرایش مسافر رضا لژیون هفتم 

تنظیم وارسال مرزبان خبری مسافر نریمان 

مسافران و همسفران نمایندگی جواد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .