هشتمین جلسه از دوره چهل و نهم جلسات آموزشی، عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی خمین با استادی راهنمای محترم مسافر سعید نگهبانی مسافر مصطفی و دبیری مسافر حجت با دستور جلسه " حکم عقل را در قالب فرمانده کاملا اجرا نماییم" در روز پنجشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ شروع به کار کرد.

سلام دوستان سعید هستم یک مسافر؛
سپاسگزار نگهبان جلسه و همچنین سایت اوتی و نشریات، برای فراهم کردن این خدمت که در اختیار من گذاشتند. در ابتدا رهاییهای شعبه را تبریک عرض میکنم، خدمت لژیون دهم آقای مرتضی و رهجوی ایشان.
اولین چیزی که کنگره به ما آموزش داده است سپاسگزاری است، شکرگزاری از نعمتهایی که خداوند در اختیار ما قرار داده، هیچ وقت نباید فراموش کنم من به عنوان یک مسافر سفر اولی کجا بودم و در چه حس و حالی بودم، در چه موقعیت اجتماعی قرار داشتم و الان کجا هستم.
همه اینها، زحماتی است که آقای مهندس به واسطه دیدهبانها که ستونهای کنگره هستند، به ما القا میکنند، که ما بتوانیم به فرمان عقل یا همان بهشت یا نفس مطمئنه برسیم. دیدهبانها حسهای خیلی عالی دارند و وارد هر شعبهای میشوند میدانند آن شعبه چقدر، قدر دیدهبانها را میدانند. همه خدمتگزارهای کنگره از راس تا پایین در حال خدمت کردن هستند و ما باید قدر همه این عزیزان و زحماتی که میکشند را بدانیم.
در خصوص دستور جلسه وادی ششم حکم عقل را در قالب یک فرمانده کاملاً اجرا کنیم آقای مهندس میفرمایند: حکم عقل قوانین کنگره ۶۰ است، غیبت نکنیم، تهمت نزنیم، این ۱۴ موردی که الان قرائت کردن را رعایت کنیم، چون آقای مهندس میفرمایند هر شخصی که وارد کنگره میشود در مرحله شو شود است و برای اجرای آن باید قوانین کنگره را رعایت کند. مثالی میزنم تا وادی ششم در آن نمایان شود، چه کسانی کارتون پینوکیو را تماشا کردند؟ خوب ابتدا من خودم را جای پینوکیو میگذارم، وقتی وارد کنگره شدم هیچ حسی نداشتم یعنی از پیوند انسان با مواد مخدر یک انسان جدیدی شکل میگیرد به نام اعتیاد که هیچ حسی ندارد. میبیند ولی نمیبیند، میشنود ولی نمیشنود، یعنی چیزهایی را که باید ببیند نمیبیند و آن چیزهایی که باید بشنود را نمیشنود، در ابتدا عقل من کوچک بود، به اندازه ژیلا پرنده کوچکی که در کلاه پینوکیو بود و پینوکیو با افکار منفی که داشت بعضی مواقع از ژیلا کمک میگرفت و در برابر افکار منفی، ژیلا به او هشدار میداد، که این کار را نکن، ولی پینوکیو چون آموزش ندیده بود گوش نمیکرد و دنبال دلش بود، به دنبال عقلش نبود. دوستان در سیستم کنگره میگویند هیچ انسانی قادر به خلاف نمیباشد، مگر لباس تقوا بپوشد و در کنار پینوکیو، گربه نره و روباه مکار هم بودند که آنها نفس اماره بودند و مرتب امر میکردند که بیا این کار را انجام بده یا آن کار را انجام بده و او را تشویق میکردند به زیباترین شکل، پس من وقتی به عنوان یک مسافر وارد کنگره میشوم باید خیلی حواسم به نفس اماره باشد. اولین باری که من مصرف کننده شدم یا اولین باری که من اولین تریاک را کشیدم، گفتند یک بست تریاک بکش تا چشمانت شهلایی بشود و من این را نمیدانستم و اگر میگفتند یک دود بکش بدبخت میشوی، هیچ وقت این کار را نمیکردم.
همیشه آن دو نیرو است که آقای مهندس در وادی ششم میگویند هر دوی آنها به یک شکل و یک زبان با ما صحبت میکنند، یکی از آنها میگوید بکش و یکی از آنها میگوید نکش، اولی میگوید نکش بیچاره میشوی و دومی میگوید بکش دنیا همین دو روز است و برای اینکه بدانیم به حرف کدام گوش بدهیم، باید آموزشهای کنگره ۶۰ را دیده باشیم، اگر آموزش نبینیم نمیتوانیم حریف آن نفس اماره بشویم. مرتب گربه نره و روباه مکار می آمدند و کلاه میگذاشتند سر پینوکیو، چون پینوکیو یک سکه طلا داشت به او میگفتند سکه طلایت را بده تا آن را بکاریم و یک به یک درخت تبدیل بشود و ۵۰۰ سکه طلا برداشت میکنیم، ژیلا که عقل کوچکی داشت به او گفت پینوکیو اینها تو را بیچاره میکنند و حقه باز هستند، ولی پینوکیو میگفت نه این سکه تبدیل به درخت میشود و من ۵۰۰ سکه طلا به دست میآورم، سکه را بردند کاشتند و یک هفته بعد آمدند که دوباره به آن آب بدهند وقتی نگاه کردند دیدن سکهای در آنجا نیست. پینوکیو آمد دنبال گربه نره و روباه مکار و از آنها پرسید که سکه کجاست؟ آنها در جواب گفتند سوخت و رشد نکرد و ژیلا هم مرتب به سر او ضربه میزد و میگفت دیدی گفتم نکن بیچاره میشوی و به او میگفت چرا سکه را به آنها دادی، پینوکیو در جواب گفت نمیدانستم که بیچاره میشوم و حالا در کنگره و وادی ششم به ما آموزش میدهند نگوییم چه میدانستم و نمیدانستم، چون اینجا همه چیز در اختیار ما هست، آموزشهای ناب خدمتگذارهای خوب سی دی هفته و در هفته سه جلسه اینجا در مورد دستور جلسات صحبت میکنند، فقط ما باید باشیم تا بشویم و برسیم به شو شود و شو شود، یعنی نفس مطمئنه و آخرم نتیجهگیری میکنیم پینوکیو آمد و خواست که به نفس مطمئنه برسد، وقتی که قوانین را اجرا کرد و آن پرندهای که از بالا آمد و با آن صحبت کرد به شکل آدم درآمد، از چوب به صورت آدم درآمد و وقتی انسان شد حسهای آن هم کار کرد و با حسهای خود به نفس مطمئنه رسید، یعنی به بهشت و آنهایی
که در پله یک گرم ۳۰ روز هستند، در یک قدمی بهشت هستند و آنهایی که در سفر دوم هستند وارد بهشت شدهاند و باید ادامه بدهند و حکم عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا نماییم، یعنی قوانین و کارهایی که کنگره به واسطه دیدهبانها و ایجنتها و راهنماها در لژیونها آموزش میدهند را ما یاد بگیریم و کاربردی کنیم، وقتی کاربردی کردیم به رهایی میرسیم و وقتی هم به رهایی برسیم یعنی به بهشت رسیدهایم، به افتخار دیدهبانها و آقای مهندس کف مرتب بزنید.
تهیه وتنظیم: مسافر میلاد از لژیون ششم
- تعداد بازدید از این مطلب :
115