سلام دوستان محسن هستم، یک مسافر.
انسان زمانی به آرامش حقیقی میرسد که درون و بیرونش یکرنگ باشد؛ ظاهر و باطنش در یک مسیر حرکت کنند و گفتارش آیینهٔ کردارش باشد. اگر میان آنچه میگوییم و آنچه انجام میدهیم فاصلهای باشد، این فاصله دیر یا زود به شکاف بزرگی در شخصیت ما تبدیل میشود. استادی که خود در تاریکی ناآگاهی قدم برمیدارد، چگونه میتواند چراغی برای شاگردانش باشد؟ راهنمایی و تربیت، پیش از آنکه یک کار باشد، یک حالِ درونی است. در مسیر کمک به دیگران، صداقت همان کلیدی است که درهای بسته را میگشاید. صداقت شجاعت میخواهد؛ شجاعتِ بیان حقیقت، حتی زمانی که حقیقت تلخ است. اگر حقیقت را نگوییم، مشکلات کوچک تبدیل به کوههایی بزرگ میشوند و ما زیر بارشان خم میشویم. پیش از آنکه از دیگران انتظار گذشت داشته باشیم، باید خودمان گذشت را زندگی کنیم. گذشت کردن فقط یک رفتار نیست؛ یک تجربهٔ روحی است که انسان را سبک میکند. سالها مصرف سیگار برای من تبدیل به عادتی شده بود که نهتنها به جسمم آسیب میزد، بلکه ناخواسته الگویی اشتباه برای بچههای کنگره بود. روزی که تصمیم گرفتم از این لذتِ کوتاهمدت بگذرم، احساس کردم از قفسی بیرون آمدهام. وقتی این گذشت را عملی کردم، دیدم که چگونه بچهها نیز قدم در همین مسیر گذاشتند؛ گویی یک چراغ کوچک میتواند راه چندین نفر را روشن کند. بداخلاقی و عصبانیت، همان دیوانگیِ موقت است؛ حالتی که انسان را از مسیر عقل خارج میکند. اگر با این حالِ ناپایدار وارد مسائل زندگی شویم، گرهها را کورتر میکنیم. مشکلات زندگی هرچقدر بزرگ باشند، دلیل نمیشوند که با مردم جامعه بدرفتاری کنیم.

خوشرویی، ادب و احترام نهتنها حال دیگران را خوب میکند، بلکه مانند آینهای است که بازتابش به زندگی خودمان برمیگردد. امروز بیشتر انسانها از بیمحبتی رنج میبرند؛ از اینکه کسی حالشان را بپرسد، دستی روی شانهشان بگذارد یا کلامی گرم نثارشان کند. محبت کردن یک مهارت است و باید آن را تمرین کرد. همانطور که در کنگره، راهنما با عشق و مهربانی شاگردش را همراهی میکند، شاگرد نیز دوست دارد این محبت را با محبت متقابل پاسخ دهد. محبت، چرخهای است که اگر آغاز شود، جهان کوچک اطراف ما را زیباتر میکند.
عکس: گروه سایت
تهیه تنظیم و ارسال: مسافر مهدی لژیون هشتم
نمایندگی خواجو
- تعداد بازدید از این مطلب :
142