
جلسه اول از دوره چهل و یکم سری کارگاههای آموزشی، عمومی کنگره۶۰ نمایندگی شیخبهایی اصفهان با استادی راهنمای محترم مسافر علی، نگهبانی مسافر فرزاد و دبیری مسافر علیرضا با دستور جلسه «وادی ششم؛ حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نمائیم و اولین سال رهایی مسافر محمد» در روز پنجشنبه ۲۹ مردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علی هستم یک مسافر
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که یکبار دیگر در خدمت شما عزیزان در جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ حضور دارم.
امروز مطابق با روال پنجشنبهها، دو دستور جلسه داریم؛ دستور جلسه نخست، وادی ششم «حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نمایید» است و دستور جلسه دوم، «جشن اولین سال رهایی مسافر محمد» میباشد.
در مورد دستور جلسه اول، نتیجهای که من از این وادی گرفتم، این است که هر کاری که به صلح و صلاح و درنهایت به حال خوش ختم میشود، نتیجه اجرای حکم عقل است؛ یعنی در آن مرحله، ما از فرمان عقل پیروی کردهایم. زمانی که میخواهیم به فرمان عقل برسیم، یکی از راههای آن، همانطور که آقای دکتر امین فرمودند: «افزایش سربازان دانایی است». وقتی بتوانم علم، دانش و دانایی خودم را افزایش دهم، خواستههای نامعقول من کاهش پیدا میکنند و به حال خوش دست مییابم. در این شرایط، حکمی که عقل صادر میکند، به نفع من خواهد بود؛ زیرا عقل بر اساس اطلاعاتی که به آن میدهم، حکم صادر میکند.
دستور جلسه دوم:
اولین سالروز رهایی مسافر محمد عزیز را به خودش، خانواده محترمش و شما عزیزان تبریک عرض میکنم. اگر بخواهم درباره مسافر محمد صحبت کنم، باید بگویم که او یکی از معجزات کنگره۶۰ است. همانطور که کنگره۶۰ در درمان اعتیاد بینقص عمل میکند، روش "D.S.T" و روش درمانی آقای مهندس حسین دژاکام را راه درمان اعتیاد میدانیم. در ادامه مسیر نیز دیدیم که بسیاری از بیماریها و مشکلات بچههایی که به کنگره۶۰ آمدند و سفر کردند، برطرف شد و در آن زمینه نیز به رهایی رسیدند.
مسافر محمد علاوه بر مصرف الکل، از بیماری صرع نیز رنج میبرد و دائماً با مشکلات مختلفی روبهرو بود. او روزانه ده تا پانزده قرص مختلف مصرف میکرد و به پزشکان زیادی مراجعه کرده بود؛ اما نتیجهای نگرفته بود. وقتی به کنگره۶۰ آمد و سفر خود را آغاز کرد، بهتدریج مشکلاتش برطرف شد. او تنها رهجویی بود که وقتی یک پله از مقدار مصرفش کم میکردم، دچار استرس شدید میشد و حملههایی به او دست میداد. نگران بودم که مبادا بهخاطر مصرف نکردن الکل، جانش به خطر بیفتد؛ اما از آنجا که به مسیر درمانی آقای مهندس اعتقاد و ایمان داشتم و خود مسافر محمد نیز به این مسیر ایمان داشت، سفرش را ادامه داد و مشکلش برطرف شد. همانطور که آقای مهندس میفرمایند: «درمان شامل جسم، روان و جهانبینی» است. هدف فقط این نبود که مسافر محمد جسم خود را درمان کند؛ بلکه روی جهانبینی او نیز بسیار کار شد.
مسافر محمد شخصی فوقالعاده، سپاسگزار و خدمتگزار است. تمام کاریهای برقی که در شعبه انجام میشود، به دست مسافر محمد انجام شده است. چه روز جمعه، چه شب و چه زمان نامناسبی باشد، اگر مرزبانان از او درخواست کنند، میآید و وظیفه خود را انجام میدهد. محمد سلامتی خود را در کنگره۶۰ بهدست آورده است. کنگره۶۰ برای او محیطی امن بوده، زندگیاش را به او بازگردانده، کار پیدا کرده و به حال خوش رسیده است. اکنون میتواند با سربلندی و آرامش در جامعه زندگی کند و وظیفه خود را نیز بهخوبی انجام میدهد.
شاید متأسفانه بتوانم بگویم بعضیها وقتی به رهایی میرسند، قدر چیزی را که بهدست آوردهاند، نمیدانند. آنها موهبتی را که خداوند به ایشان داده است، یعنی موهبت سلامتی و حال خوش را، درک نمیکنند. فکر میکنند هر زمان که بخواهند، میتوانند دوباره آن را بهدست آورند. بسیاری از آنها از کنگره۶۰ فاصله میگیرند و قدردانی خود را از دست میدهند. نمیگویم حتماً دوباره مواد مصرف میکنند؛ اما شاید بیماریشان بازگردد و دیگر از آن حال خوش برخوردار نباشند.
مسافر محمد، خانوادهاش و همسفرانش به کنگره۶۰ میآیند و قدردان کنگره۶۰ و آقای مهندس هستند؛ بههمین دلیل حالشان خوب است. از مسافر محمد بسیار راضی هستم و امیدوارم هرچه از خداوند میخواهد، به او عطا کند. انشاءالله جشن سهسالگی و پنجسالگی او را نیز در کنار همسفرانش ببینیم.

آرزوی مسافر:
امیدوارم با دریافت شال راهنمایی، بتوانم به همنوعان خود که درگیر اعتیاد هستند یا مانند گذشته من از بیماری صرع رنج میبرند، کمک کنم تا به حال خوش برسند.
خلاصه سخنان مسافر:
سلام دوستان، محمد هستم یک مسافر
در ابتدا خداوند را شاکر و سپاسگزارم که راه کنگره۶۰ را پیش روی ما قرار داد تا بتوانیم سلامتی خود را بهدست آوریم. از راهنمای خوبم، ایجنت محترم و گروه مرزبانی که چنین فرصتی را در اختیار من قرار دادند، صمیمانه سپاسگزارم.
در کنگره۶۰ خواسته داشتن بسیار اهمیت دارد؛ اما باید برای رسیدن به آن تلاش کنیم تا درنهایت به خواسته خود دست یابیم. در غیر این صورت، هیچوقت این امر تحقق نخواهد یافت. زمانی که اعتیاد داشتم، الکل مصرف میکردم و همزمان قرصهایم را نیز میخوردم، این خواسته را داشتم و با خودم میگفتم: یعنی میشود روزی اینهمه قرص مصرف نکنم؟ اما برای رسیدن به آن هیچ تلاشی نمیکردم و مصرفم هر بار بیشتر میشد؛ اما کمتر نمیشد.
زمانیکه پدرم برای درمان اعتیاد خود به کنگره۶۰ آمد و مادرم نیز همسفر ایشان بود؛ آموزشهای کنگره۶۰ باعث شد تغییرات را در رفتار پدرم کاملا احساس کنم و پیام کنگره۶۰ را از طریق ایشان دریافت کنم. پدرم در فامیل جایگاهی داشت که همه از او حساب میبردند؛ اما من بهدلیل اعتیاد و بیماریام، با وجود اینکه میدانستم هیچ پدری برای فرزندش بد نمیخواهد، نزد او هیچ اعتباری نداشتم و حتی نمیتوانستیم بیش از دو کلمه با یکدیگر صحبت کنیم؛ زیرا گفتوگویمان به بحث ختم میشد و آرامش از ما سلب شده بود. خدا را شکر میکنم و امیدوارم سایه پدرم هیچوقت از سر ما کم نشود.
من به جایی رسیده بودم که برای درمان بیماریام که بیست سال برایش دکتر رفته بودم، مقدار زیادی قرص با دوزهای بالا مصرف میکردم. اگر یک وعده کمتر مصرف میکردم، حالم به سرعت بد میشد و هیچکس حتی مقدار بسیار کمی از داروهایم را هم نتوانست کم کند. شرایط بسیار سختی داشتم و همیشه دچار استرس بودم؛ زمانی که میخواستیم جایی برویم یا از خانه بیرون برویم، استرس شدیدی میگرفتم. بسیاری از کارها برایم دشوار بود و حتی نمیتوانستم با دیگران ارتباط داشته باشم.
آقای مهندس به من فرمودند: «داشتن فرزندی که مدام دچار تشنج میشود، برای پدر و مادر بسیار سختتر از نداشتن فرزند است». از جناب مهندس سپاسگزارم و امیدوارم مسیر ورود به کنگره۶۰ برای هر خانوادهای که فردی با بیماری مشابه من دارد، باز شود تا بتوانند بیایند و درمان شوند.
از راهنمای بسیار خوبم، مسافر علی جیهانی، تشکر میکنم که برای من زحمت بسیاری کشیدند. من از ایشان آموزشهای فراوانی گرفتم که یکی از مهمترین آنها، خدمتگزار بودن است. امیدوارم در ادامه بتوانم همواره در کنگره۶۰ خدمتگزار خوبی باقی بمانم.
آرزوی مسافر:
آرزو دارم خداوند مسیر هر فردی را که درگیر بیماری و اعتیاد است، باز کند تا بتواند از آموزشهای کنگره۶۰ استفاده کند و از بیماری اعتیاد و دیگر بیماریهایی که راه درمانی برای آنها پیدا نشده است، رها شود.
خلاصه سخنان مسافر:
سلام دوستان، حسن هستم یک مسافر
من جز سجده شکر، حرف دیگری برای گفتن ندارم؛ چه برای خودم و چه برای خانوادهام. ما برای درمان بیماری محمد به مکانهای بسیاری مراجعه کردیم؛ اما هیچ راهی پیدا نکردیم. کنگره۶۰ هم بیماری و هم اعتیاد او را درمان کرد. پسرم همیشه به من میگوید: بابا، ما همیشه باید بهخاطر محمد و معجزات کنگره۶۰ سجده شکر بهجا بیاوریم. محمد خود سندی برای اثبات معجزات کنگره۶۰ است. واقعا از آقای مهندس سپاسگزارم که با متد ارزشمند خود، روشی را ارائه کردند که در دنیا نمونهای ندارد.
از راهنمای محترم، مسافر علی جیهانی، راهنمای همسفرم و همسفرم تشکر میکنم. همسفرم واقعا ما سه نفر را تحمل کرد، به مسافر احسان و مسافر محمد کمک فراوانی کرد و برای ما زحمت بسیاری کشید. خدا میداند که هنوز هم برای ما زحمت میکشد و از ایشان سپاسگزارم. از همه خدمتگزاران، مرزبانان، ایجنت و تمام کسانی که در کنگره۶۰ خدمت میکنند، بسیار سپاسگزارم.

خلاصه سخنان راهنمای همسفر:
بهنام خدایی که عقل را چراغ راه ما قرار داد.
سلام دوستان، نگار هستم یک همسفر
خداوند بزرگ و مهربان را شاکر و سپاسگزارم که به واسطه این تولد، یکبار دیگر توانستم در این جایگاه قرار بگیرم. در ابتدا این تولد را به آقای مهندس و خانواده محترمشان تبریک میگویم. سپس به راهنمای محترم مسافر علی جیهانی، خانم پریسا عزیز که راهنمای سفر اول خانم معصومه هستند، مسافر محمد، مسافر حسن و خانم معصومه عزیز تبریک عرض میکنم. همچنین به ایجنتها و مرزبانان نمایندگی تبریک و خداقوت میگویم.
امروز شاهد یکی از معجزات کنگره۶۰ هستیم. همانطور که همه شما در مشارکتهایتان به آن اشاره کردید، ارتباط این موضوع با وادی ششم بسیار روشن است. وقتی درباره وادی ششم صحبت میکنیم، به نظر من یکی از زیباترین نشانههای نزدیک شدن به فرمان عقل، این است که انسان بتواند مسئولیت زندگی خود را بپذیرد.
اعتیاد فقط یک نفر را درگیر نمیکند؛ بلکه یک خانواده را درگیر میکند. اعضای خانواده رنج میکشند، نگران میشوند و در تاریکیها فرو میروند. گاهی سالها تلاش میکنند تا راه نجاتی پیدا کنند؛ اما از جایی به بعد، انسان باید تصمیم بگیرد که دیگر از شرایط خود شکوه و شکایت نکند و بپذیرد که برای تغییر، باید حرکت کند.
به نظر من، این خانواده عزیز نمونه بارزی از همین حرکت هستند؛ زیرا آمدند، ماندند، آموزش گرفتند و فرمانبرداری کردند. از تکتک صحبتهایشان میشد فهمید که چقدر خوب فرمانبرداری کردهاند. ما گاهی فکر میکنیم فرمانبرداری فقط اطاعت کردن است؛ در صورتی که فرمانبرداری یعنی بپذیرم عقل من برای رسیدن به زندگی بهتر، به آموزش و تجربه بیشتری نیاز دارد.
پیروی از یک مسیر درست میتواند به انسان کمک کند تا دوباره فرماندهی عقل خود را بهدست بگیرد. این خانواده عزیز و دوستداشتنی نیز در همین مسیر قرار گرفتند. شاید در روزهای نخست ورودشان، از نظر جسمی، روحی و روانی حال خوبی نداشتند؛ اما به مرور با آموزشهای کنگره۶۰، جهانبینی، فرمانبرداری و نظمی که داشتند، توانستند تاریکیهای خود را کنار بگذارند و به حال خوشی که امروز میبینیم، برسند.
برای تکتک آنها آرزوی بهترینها را دارم. برای مسافر محمد آرزوی خوشبختی میکنم و برای این خانواده عزیز و دوستداشتنی که بسیار خدمتگزار هستند، بهترینها را خواستارم. امیدوارم در تولدهای بعدی، این عزیزان را با شالهای رنگی ببینیم.
آرزوی همسفر:
آرزوی من این است که هر فردی که وارد کنگره۶۰ میشود و سفر خود را آغاز میکند، سفرش را بهخوبی و خوشی ادامه دهد و درنهایت به رهایی برسد؛ زیرا خانوادههای بسیاری هستند که آرزو دارند این جایگاه را لمس کنند. از خداوند میخواهم این اتفاق برای آنها نیز رخ دهد تا به حال خوش برسند.
خلاصه سخنان همسفر:
سلام دوستان، معصومه هستم یک همسفر
شکر و سپاس خداوند بزرگ را بهجا میآورم که اذن ورود به کنگره۶۰ را برای من صادر کرد تا بتوانم به اینجا بیایم، آموزش ببینم و به حال خوش برسم. این تولد را به آقای مهندس و خانواده گرامی ایشان تبریک میگویم. همچنین به راهنمای گرامی، مسافر علی جیهانی، تبریک میگویم که برای پسرم بسیار زحمت کشیدند.
وقتی من وارد کنگره۶۰ شدم، هم من و هم پدر مسافر محمد اصرار داشتیم که او به کنگره۶۰ بیاید؛ اما مسافر محمد قبول نمیکرد. او بسیار ناامید بود و میگفت تنها راهش مرگ است و باید تا پایان عمر این داروها را مصرف کند. به قول آقای مهندس، این داروها فقط او را نگه میداشتند. اگر یک شب دارو مصرف نمیکرد، دچار تشنج میشد.
زمانی که در لژیونهای عمومی شرکت میکردم، تنها دعایم این بود که راه محمد باز شود، به کنگره۶۰ بیاید و به حال خوش برسد. نمیدانم خداوند صدای من را شنید یا خودش این خواسته را داشت؛ اما آمد و بسیار خوب سفر کرد. راهنمای محترم، مسافر علی جیهانی نیز برای او زحمت زیادی کشیدند. گاهی بیوقت با ایشان تماس میگرفتیم و خود ایشان نیز تماس میگرفتند و سراغ محمد را میگرفتند.
مسافر محمد بسیار سختی میکشید و پیوسته قرص مصرف میکرد. زمانی که من به کنگره۶۰ آمدم، همه چیزم را از دست داده بودیم؛ خانه، ماشین و بسیاری از داراییهایمان را از دست داده بودیم. بااینحال، همیشه مهمترین خواستهام درمان پسرم بود. زمانی که پسرم به رهایی رسید، گفتم: خدایا شکرت، اگر از مال دنیا چیزی ندارم، در عوض سلامتی پسرم را دارم. برای من، این موضوع بسیار بزرگ و ارزشمند است.
تمام اینها را مدیون جناب آقای مهندس دژاکام و راهنمایان عزیز هستم. از جناب آقای مهندس دژاکام و خانم پریسا عزیزم تشکر میکنم. خانم پریسا برای من بسیار زحمت کشیدند و من بهخاطر شرایطی که داشتم، ایشان را بسیار اذیت کردم. همیشه به من میگفتند: خانم معصومه، محکم و استوار باشید، صبر داشته باشید؛ انشاءالله محمد هم بهزودی خوب میشود. از جناب آقای مهندس دژاکام، دکتر امین و سرکار خانم آنی سپاسگزارم. آنها با تلاشهای خود، لطف بزرگی به ما پدر و مادرها کردهاند.
وقتی نام کنگره۶۰ میآید، بسیاری تصور میکنند هرکس به اینجا میآید، فقط برای درمان اعتیاد است؛ اما بیماریهای دیگری نیز در اینجا درمان میشوند. من حدود بیستودو تا بیستوسه سال داروی تشنج مصرف میکردم. در دورهای که هم من و هم پسرم دارو مصرف میکردیم، حرف و حدیثهای بسیاری در فامیل وجود داشت. زمانی که بیرون میرفتیم، حرفهایی میشنیدیم که انسان را از خدا و بنده خدا ناامید میکرد. به لطف خداوند و آموزشهای کنگره۶۰ هم خودم و هم پسرم به درمان رسیدیم.
خدا را شکر میکنم که خودم به کنگره۶۰ آمدم. پس از گذشت شش ماه، ناخودآگاه متوجه شدم که دیگر دارو مصرف نمیکنم. منی که داروی تشنج و کمخونی مصرف میکردم، به شکر خداوند و با آموزشهای جهانبینی، لطف راهنمای عزیزم و محبت همسفران گرامی به درمان رسیدم. از تکتک شما، مرزبانان و ایجنتهایی که در طول این چهار سال همراه من بودند، سپاسگزارم. از ایجنتها و مرزبانان آقایان نیز تشکر میکنم که مکان آرامی را برای ما فراهم کردند تا همسفران بتوانند به اینجا بیایند، آموزش بگیرند و به درمان و آرامش برسند.
بعضی از همسفران تصور میکنند پس از رهایی، دیگر نیازی به ادامه مسیر ندارند؛ اما هنوز گرههای بسیاری در زندگی ما وجود دارد که برای باز شدن آنها به آموزش نیاز داریم. از راهنمای سفر دومم، خانم نگار، بسیار سپاسگزارم که بسیار مهربان هستند و به من لطف فراوانی دارند. صحبتهای دلنشین و آموزشهای ناب ایشان، بسیاری از گرههای زندگی ما همسفران و رهجوها را باز میکند. از هملژیونیهای عزیزم در لژیون خانم پریسا نیز تشکر میکنم؛ آنها در نوشتن فایلهای صوتی و حرکت در مسیر آموزش، بسیار به من کمک کردند. در پایان هم از تکتک عزیزان سپاسگزارم که در جشن ما شرکت کردید.
تایپ: مسافر جلال(لژیون۱۴)، مسافر حامد(لژیون۵)، مسافر پارسا(لژیون۱۴)، مسافر محمدرضا(لژیون۲)، مسافر سیامک(لژیون۴)، همسفر کسری، مسافر مهرداد(لژیون۵)، مسافر احمدرضا(لژیون۱۲)، مسافر محمدحسین(لژیون۱۱)
ویراستار: مسافر سعید(لژیون۱۴)، مسافر مهدی(لژیون۱۶)
صوتی: همسفر ارشیا
دیتاشو: مسافر مهدی(لژیون۱۹)
مرزبان خبری: مسافر حجت
تهیه و ارسال: مسافر رضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
617