دهمین جلسه از دور نوزدهمین جلسات کارگاههای آموزشی عمومی نمایندگی ملایر ویژه مسافران و همسفران با استادی مسافر جمشید، نگهبانی مسافر حیدر و دبیری مسافر احمد با دستور جلسه «وادی ششم و تأثیر آن روی من» پنج شنبه ۲۹ مرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ..:۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
وقتی دستور جلسه «حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نماییم» مطرح میشود و در انتهای دستور جلسه میگوییم «تأثیر آن روی من»، باید از خودم بپرسم که تأثیر این وادی بر من چه بوده است. آیا فقط میآیم آموزش بگیرم یا روی صندلی مینشینم، زمان جلسه را میگذرانم و بعد میروم تا بگویم به کنگره آمدم و کارهایم را انجام دادم؟ آیا واقعاً مطلب را گرفتهام و آموزش دیدهام؟ اگر توجه کنیم، در وادی اول تا چهارم از تفکر صحبت میشود؛ اینکه باید فکر و تفکر کنیم و با تفکر، ساختارها آغاز میشوند. در وادی پنجم گفته میشود که این تفکر باید به عمل تبدیل شود؛ یعنی تفکر بهتنهایی کافی نیست و باید حرکت کنیم. باید آن تصویرسازی ذهنی را وارد دایره عمل کنیم و شروع کنیم. وقتی به وادی ششم میرسیم، صحبت از عقل است و اینکه باید عقل خود را به کار بیندازیم. حکم عقل چیست؟ عقل هیچوقت اشتباه نمیکند. شاید بعضیها بگویند افراد معتاد عقل ندارند، اما اتفاقاً عقل خوبی هم دارند؛ مسئله این است که عقل آنها به سمت ضد ارزشها و تاریکیها رفته است. وقتی منِ مصرفکننده اطلاعات غلط به عقلم میدادم، در واقع عقل را فریب میدادم و باعث میشدم فرمانهای اشتباه صادر کند. مهندس مثال میزند که اگر چغندر یا برنج بخوری، اتفاقی نمیافتد، اما وقتی مواد مخدر یا مشروبات الکلی مصرف میکنی، مواد از سد خونی مغز عبور میکند و روی عملکرد آن تأثیر میگذارد. یکی از زیباییهای آموزشهای کنگره این است که شاید کسی در روزهای اول، وقتی برای اولین بار سرفصل وادیها را میخواند، چیزی متوجه نشود؛ خود من هم همینطور بودم و با خودم میگفتم: «این حکم عقل را اجرا کردن یعنی چه؟» اما وقتی سیدی را گوش میدهی، مینویسی و چندین بار تکرار میکنی، کمکم مفهوم را درک میکنی. مهندس مثال شهر وجودی را میزند؛ میگوید عقل مانند یک شهر بزرگ است که فرمانده، قلعه و سربازان دانایی دارد و این سربازان از قلعه محافظت میکنند. منِ مصرفکننده با مصرف مواد، این قلعه را دور میزدم، نگهبانان دانایی را فریب میدادم و اطلاعات غلط به آنها میدادم و در نتیجه، به سمت ضد ارزشها حرکت میکردم.
حالا منِ مصرفکننده وارد کنگره شدهام و میخواهم درمانم را شروع کنم و سفرم را آغاز کنم. فرمان عقل برای یک سفر اولی میتواند همین چیزهای ساده و مشخص باشد؛ اینکه لباس سفید بپوشم، بهموقع بیایم، یک روز قبل از جلسه در کارگاه آموزشی حضور داشته باشم، سیدیام را بهموقع و کامل بنویسم، دارویم را سر وقت و به اندازه مصرف کنم و خودم را گول نزنم. اگر سیدی پنجاه دقیقه صحبت دارد، نباید بیست یا بیستوپنج صفحه از آن را بنویسم و با بهانههای مختلف خودم را فریب بدهم. حتی اگر بخواهم به راهنما دروغ بگویم و بگویم سیدی را کامل نوشتهام، در واقع دارم از فرمان عقل فاصله میگیرم. داروی من هم در سفر اول دست خودم است؛ نه راهنما آن را میخورد، نه هملژیونی و نه مرزبان. خودم باید آن را درست و به اندازه مصرف کنم. وقتی سفر اول را درست انجام میدهم و به پایان میرسانم، وارد سفر دوم میشوم و کار سختتر میشود؛ چون در کنگره شاید یکی از سادهترین کارها درمان اعتیاد باشد، اما کار کردن روی جهانبینی، وادیها و سیدیها از مهمترین مؤلفههای کنگره است. باید وادیها را کار کنم و آنها را در زندگیام به اجرا دربیاورم تا به فرمان عقل نزدیکتر شوم. ما از یک طرف فرمان عقل را داریم و از طرف دیگر نفس را؛ این دو در مقابل یکدیگر قرار دارند، چون جهان، جهان اضداد است؛ شب و روز، خوب و بد و زشتی و زیبایی. اگر بدی نباشد، خوبی معنا پیدا نمیکند و اگر زشتی نباشد، زیبایی دیده نمیشود. نفس، خواسته دارد و خواستههای نامعقول نفس اماره میتواند سراغ من بیاید و بگوید: «تو که به درمان رسیدی، دیگر کاری نداری؛ چرا هفتهای سه جلسه میآیی و خودت را درگیر میکنی؟» اینجا باید به عقل خود اطلاعات درست بدهم و اجازه ندهم با ورود به خواستههای نفس اماره، اطلاعات اشتباه دریافت کنم و دوباره از مسیری که مرا به حال خوش رسانده است، دور شوم.
فرمان عقل فقط این نیست که کارهای بزرگ و فیلسوفانه انجام بدهم؛ بلکه از کوچکترین مسائل زندگی شروع میشود. اینکه آشغال خودم را در خیابان نریزم، در خانه به همسرم کمک کنم، اگر چای خوردم خودم استکانم را بردارم و لباسهایم را در خانه رها نکنم، همه میتواند اجرای فرمان عقل باشد. مهندس میگوید باید از کوچکترین کارها شروع کنیم و کمکم و آرامآرام جلو برویم. با آموزش، اگر من فقط به این دلیل که موادم را کنار گذاشتهام فکر کنم کارم تمام شده، اشتباه کردهام. کنگره به ما نشان داده است که باید در کارگاه آموزشی حضور داشته باشیم، چون خود کارگاه آموزش دارد؛ وقتی استاد صحبت میکند و من مشارکت دوستان را میشنوم، ممکن است گرهای که در زندگی من وجود دارد، با مشارکت یکی از دوستان باز شود. لژیون هم آموزش خودش را دارد و همه اینها میتواند در مسیر فرمان عقل قرار بگیرد. اگر فقط به این دلیل که راهنما چیزی به من نگوید به کارگاه و لژیون بیایم و بعد بروم، آموزش من ناقص میماند. باید تلاش کنم دستورالعملهایی را که در کنگره به من آموزش داده میشود، درست اجرا کنم. کنگره الگوی زیبایی برای این مسیر است؛ امروز راهنماها، مرزبانان و خدمتگزاران را میبینیم که زمانی خودشان مصرفکننده بودهاند، اما با درست انجام دادن کارها و نزدیک شدن به فرمان عقل، توانستهاند جایگاههای بهتری را تجربه کنند. امیدوارم من هم بتوانم به فرمان عقل نزدیک شوم، در کارهایم، در زندگی و در کنگره موفق باشم و بتوانم به خودم کمک کنم تا حال خوبی داشته باشم؛ چون ابتدا باید بتوانم به خودم کمک کنم تا بعد بتوانم به دیگران کمک کنم. ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.

تایپ و عکاس : مسافر سول لژیون چهارم
تنظیم و ارسال گزارش : راهنما مسافر بهمن مشفق لژیون دوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
256