English Version
This Site Is Available In English

ما برای عقل، لباسِ تقوا می‌دوزیم تا ضد‌ارزش‌ها را موجه جلوه دهیم.

ما برای عقل، لباسِ تقوا می‌دوزیم تا ضد‌ارزش‌ها را موجه جلوه دهیم.

 

جلسه هفتم از دوره سی و ششم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ با استادی راهنما مسافر بهمن، نگهبانی مسافر مرتضی و دبیری مسافر حسین با دستورجلسه " وادی ششم و تاثیر آن روی من " در روز پنج شنبه ۱۴۰۵/۰۵/۲۹ راس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد

سلام دوستان، بهمن هستم یک مسافر

خدا را شکر می‌کنم که بار دیگر این جایگاه را تجربه می‌کنم. از آقای مهندس خانواده محترمشان و راهنمای خودم سپاسگزارم.

دستور جلسه اول؛

 دستور جلسه امروز در مورد «وادی عقل» و کلیدواژه «عقل فرمانده» است. باید بدانیم این مفاهیم در کجای مسیر درمان به کار ما می‌آیند.

عقل، فرمانده است و طبق تعاریف ما، «فرّ ایزدی» دارد؛ یعنی اساساً اشتباه نمی‌کند. پس چرا ما در دوران اعتیاد، با وجود اینکه عقل می‌دانست مصرف مواد بد است، باز هم به سمتش رفتیم؟ پاسخ در «توجیه» نهفته است. انسان استادِ توجیه کردن است. ما برای عقل، لباسِ تقوا می‌دوزیم تا ضد‌ارزش‌ها را موجه جلوه دهیم. وقتی دفعه اول مواد کشیدیم، به عقل گفتیم: «با یک بار اتفاقی نمی‌افتد»؛ عقل هم سکوت کرد و ما در دام افتادیم. 

آقای مهندس می‌گویند عقل مانند ماشین تابعِ خودِ ماست. اگر با توجیهاتِ غلط، هر بار آن را فریب دهیم، در همان سطح می‌ماند و ما را به بیراهه می‌برد. اما اگر فرمان‌بردار باشیم، عقل در مسیر تکامل قرار می‌گیرد. 

باید بدانیم عقل با مغز تفاوت دارد؛ مغز جنس مادی دارد، اما عقل نور است، «الله نور السماوات و الارض». برای رسیدن به فرمان عقل، ابتدا باید «اذن» آن صادر شود و پس از آن، «راهنما» نقش کلیدی دارد. بدون راهنما محال است بتوانیم به این نور برسیم. راهنمایان به منبع نور وصل‌اند و ما را نیز وصل می‌ نمایند.

یادتان باشد، حکم عقل از همین کارهای کوچک شروع می‌شود؛ از سر وقت آمدن، از نوشتن سی‌دی، از خواندن نماز در وقت مقرر. اگر این‌ها را رعایت کنیم، کم‌کم به آن فرمان نهایی خواهیم رسید.

دستور جلسه دوم؛

روز اولی که مهدی به کنگره آمد، آقا عباس به من گفت: «یک رهجو برایت دارم که برایت خوب است.» مهدی با مصرف ترکیبیِ قرص، شیشه و شیره وارد شد. در مورد قرص، همیشه تأکید می‌کنم؛ در کنگره ما کسی را که برای درمان اعتیادش قرص مصرف کرده، درمان می‌کنیم. این قرص‌ها دقیقاً همان خماری و تخریب مواد را دارند، با این تفاوت که مواد را از پاتوق می‌گیریم و قرص را از داروخانه؛ اما از نظر تخریب، قرص حتی می‌تواند وخیم‌تر باشد.

داستان شیشه و سیگار داستان عجیبی است؛ مثل پدری که می‌خواهد فرزندش «یک» را بگوید، اما کودک می‌داند که اگر یک را بگوید، باید دو و سه را هم بگوید. در شیشه و سیگار، دفعه اولی وجود ندارد؛ اگر قدم اول را برداری، ناخودآگاه در مسیر قدم‌های بعدی قرار می‌گیری.

مهدی دقیقاً همین مسیر را طی کرد. شیشه‌اش درمان شد، قرصش به تدریج کاهش یافت و به حال خوش رسید. او گریز نزد، ایستاد و سفرش را کامل کرد و حالا دارد لذتش را می‌برد. مهدی جان باید بدانی، اگر سوالاتی در مورد خودت داری، بدان که پاسخ همه آنها در خدمت کردن و رسیدن به جایگاه راهنمایی نهفته است. در سفر دوم، با راهنما شدن است که به بسیاری از مجهولاتِ درونت پی ببری.

از اینکه به صحبت‌های من توجه نمودید سپاسگزارم.

اعلام سفر مسافر مهدی:

آنتی‌ایکس مصرفی؛ شیشه، قرص، شیره.

مدت سفر؛ ۱۵ ماه و ۱۵ روز.

رهایی؛ ۱ سال و ۱۱ ماه.

نام راهنما؛ آقا بهمن.

در ادامه سفر نیکوتین داشتم؛

نام راهنما: آقا عباس.

مدت سفر: ۱۰ ماه و ۲۲ روز .

رشته ورزشی؛ بسکتبال.

آرزوی مسافر مهدی:

آرزو دارم بند آموزش و خدمت در کنگره هیچ وقت از خودم و همسفرم جدا نشود. 

سخنان مسافر مهدی :

روز رهایی، بهترین روز زندگی من بود و این جشن، تداعی‌گر همان حال خوش است. سپاسگزار خداوند هستم که مسیر کنگره را بر من گشود. از آقای مهندس، راهنمای عزیزم آقا بهمن و راهنمای سیگارم آقا عباس سپاسگزارم که صبوری کردند و راه و رسم زندگی را به من آموختند. 

داستان من، داستان سقوط در ورطه‌ی اعتیاد است؛ از کنجکاوی در نوجوانی و مصرف ترامادول، متادون و شیره، تا رسیدن به روزی که روزانه دو تا سه گرم شیشه مصرف می‌کردم. زندگی‌ام در آشوب و دادگاه و بدهکاری غرق شده بود. در اوج ناامیدی، وقتی دیگر نه راه پس داشتم و نه پیش، کنگره چون الهامی در ذهنم جرقه زد. در آغاز ورودم باورش برایم دشوار بود؛ با نگاهی آلوده به تردید به دیگران می‌نگریستم، اما تغییر چهره و آرامش درونیِ عباس آقا، به من ثابت کرد که اینجا معجزه می‌کند. حالا که رها شده‌ام، تنها توصیه من به همسفران و مسافران تازه‌وارد این است: قدر کنگره را بدانید، عاشق راهنمایتان باشید و با فرمان‌برداری، مسیر رهایی را طی کنید.

سخنان راهنما، همسفر بنفشه:

سلام دوستان بنفشه هستم، یک همسفر.

تولدها در کنگره ۶۰، نمادی از ماندگاری و قدردانی‌اند. سفر دوم، مرحله‌ای است که هم سهل است و هم سخت. سهل است چون بند اعتیاد گسسته شده، و سخت است چون مسافر و همسفر حالا باید به سراغ اهدافی بروند که در دوران تاریکی، فرصت فکر کردن به آن‌ها را نداشتند. در این مسیر، نیروهای بازدارنده سد راه می‌شوند؛ اما با آموزش‌های کنگره، می‌توان بر ناامیدی که خود بزرگ‌ترین ضد‌ارزش است، غلبه کرد. پریسا و مهدی اکنون در چنین مرحله‌ای هستند و با تلاشی ستودنی به سمت خواسته‌هایشان حرکت می‌کنند. برایشان آرزومندم که همیشه در این مسیرِ رشد، ثابت‌قدم بمانند.

آرزوی همسفر پریسا:

آرزو دارم به شال راهنمایی دست پیدا کنم تا بتوانم حالِ کسانی را که روزی مانند خودم در تاریکی بودند، خوب نمایم .

سخنان همسفر پریسا:

سلام دوستان، پریسا هستم یک همسفر

در روزهای ابتدایی، وقتی برای اولین بار با مصرفِ مهدی مواجه شدم، با دروغ‌هایش فریب خوردم؛ او حتی سعی می‌کرد با مقایسه خودش با پدرم، مرا متقاعد کند که این مصرف، تفریحی و لازم است! روزهای سختی بود؛ از آتش‌سوزی در خانه تا از دست دادن دارایی‌ها و همیشه در این فکر بودم که چرا من باید این‌قدر زجر بکشم؟ وقتی اولین بار وارد کنگره شدم، با خودم گفتم: «این‌ها از من بدبخت‌ترند!اما به‌تدریج دریافتم که در واقع من بودم که بیرون از این دایره، در جهل به سر می‌بردم. امروز از ته دل از خداوند سپاسگزارم که پاهایم به کنگره باز شد، از مسافرم که راه را برایم هموار کرد، از راهنمای عزیزم خانم بنفشه و از مادرم که همواره همراه من بود، تشکر می‌کنم.

رهایی مسافر سجاد به راهنمایی مسافر شهرام

خدمتگزاران

عکس : گروه سایت.

تهیه ،تنظیم و ارسال : مسافر محمد لژیون نهم 

نمایندگی خواجو

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .