در جهانبینی کنگره ۶۰ مثلث تاریکی شامل اضلاع حس، عقل و حس جایگزین است که منجر به سقوط انسان میشود. داستان سجده نکردن ابلیس در برابر انسان، در واقع نمادی از برتری فرمان عقل در وجود انسان است، ابلیس با تکیه بر جایگاه علمی و پیشینه خود، در برابر انسانی که دارای اختیار و نفس بود، تکبر ورزید و از فرمان سرپیچی کرد. نفس در این میان، پایه و اساس کار ما است؛ زیرا نفس تعیینکننده خواسته است و تا زمانی که نفس انسان به مرحله مطمئنه نرسد، درگیر خواستههای نامعقول خواهد بود.
در مثلث تاریکی، وقتی حس آلوده جایگزین حس پاک میشود، عقل نیز در تحلیل دادهها دچار خطا میگردد و انسان در تاریکی غرق میشود. ابلیس مظهر نیروهای بازدارنده است که میخواهد با القای حس برتریجویی و قضاوت، مانع از سجده انسان در برابر حقیقت شود. در واقع، سجده نکردن ابلیس به دلیل ناتوانی او در دیدن نور الهی در وجود انسان بود؛ انسانی که با عبور از رنجها و تزکیه نفس، میتواند به جایگاه والای انسانی برسد. ما نیز در سفر خود، اگر اسیر منیت شویم، از مسیر صراط مستقیم خارج میشویم.
آموزشهای کنگره۶۰ به ما میآموزد که برای خروج از این مثلث، باید با دانایی، قدرت نفس اماره را مهار کرد و حس را پالایش کنیم. اجازه دهیم عقل فرمانروای شهر وجودیمان باشد. در نهایت، تاریکیها برای این در مسیر ما قرار گرفتهاند که با مقابله با آنها، ظرفیت وجودی و قدرت تشخیص خود را ارتقا دهیم و به تعادل برسیم. این نبرد، نبرد همیشگی نفس و عقل است که تنها با آگاهی و کاربردی کردن وادیها میسر میگردد.
در سیدی مثلث تاریکی، استاد امین وسوسه را ابزاری برای به انحراف کشیدن حس انسان معرفی میکنند. وسوسه زمانی آغاز میشود که نیروهای بازدارنده با استفاده از نقاط ضعف ما، تصاویری جذاب و آلوده را در ذهن ترسیم میکنند تا ما را به سمت خواستههای نامعقول نفس بکشانند. در واقع، وسوسه، حس آلودهای است که در قالب یک نیاز یا لذت فوری ظاهر میشود و هدفش مسدود کردن قدرت تفکر عقل است. وقتی انسان درگیر وسوسه میشود، سیستم عقل فریب میخورد و با دادههای غلطی که از حس دریافت میکند، فرمانهای نادرستی صادر میکند.
این نیروها با وعدهی رسیدن به قدرت یا لذت، انسان را از مسیرِ صراط مستقیم خارج کرده و او را در اضلاع مثلث تاریکی گرفتار میکنند.در حقیقت، وسوسه نوعی فریب حس است که اگر دانایی لازم برای تشخیص ماهیت خواسته را نداشته باشیم، به راحتی تسلیم آن میشویم. بنابراین، برای مقابله با وسوسه، باید حس خود را پالایش کنیم و با آموزش و تجربه، اجازه ندهیم تاریکی، نقاب زیبایی بر چهره بزند و ما را به سمت سقوط هدایت کند. شناخت این مکانیسم، نخستین گام برای بازپسگیری فرماندهی شهر وجودی از دست نفس اماره است.
برای رسیدن به دانایی بالاتر، گاهی لازم است آموختههای پیشین که در تاریکی و جهل ریشه دارند را فراموش کنیم تا فضای خالی برای رشد اندیشههای نوین ایجاد شود. در واقع، بسیاری از مفاهیم متعالی تنها زمانی در ذهن حک میشوند که ما پیوندهای قدیمی با دانستههای بازدارنده را قطع کرده باشیم. این رها کردن، نه به معنای نادانی، بلکه به معنای باز کردن پنجرهای نو برای ورود نور آگاهی است. وقتی ما در جایگاه یک انسان، با ابزاری مثل غیبت کردن یا طعنه زدن به حریم دیگران وارد میشویم، در حقیقت در حال انجام یک معاملهی بسیار پرخسارت هستیم؛ ما بخشی از داراییهای معنوی و انرژیهای حیاتی خود را با ضایعاتی از تاریکی تعویض میکنیم.
در سیستم جهانبینی کنگره ۶۰ آموختم که ذهن و جایگاه عقل، ظرفیتی محدود و ارزشمند دارد؛ وقتی ظرف وجودی ما با زبالههای ذهنی مانند قضاوت، غیبت و کینه پر میشود، به طور طبیعی جایی برای نگهداری مفاهیم متعالی باقی نمیماند. تصور کنید حافظه و قدرت دریافت ما، مانند یک سیستم ذخیرهسازی حساس است؛ هر بار که با نیش زبان یا طعنهای، حس خود را آلوده میکنیم، در حال فرمت کردن بخشی از دادههای ارزشمند آموزشی خود هستیم. آن مطلب مهمی که پاک میشود، همان آگاهی نابی است که میتوانست در لحظهی بحرانی، گرهای از کار ما باز کند، اما اکنون به دلیل اشغال فضا توسط ضدارزشها، دسترسی به آن غیرممکن شده است. در واقع، غیبت کردن و طعنه زدن، نه تنها به دیگری آسیب میزند، بلکه در درجهی اول، حافظه معنوی و قدرت تحلیل خود ما را دچار اختلال میکند.
نیروهای منفی برای غلبه بر انسان، نیازی به شکستن مستقیمِ او ندارند؛ آنها کافی است ما را به حاشیهسازی و تخریب دیگران سرگرم کنند تا اصلِ مطلب از یادمان برود. وقتی سرگرم غیبت میشویم، آن حس نابی که برای درک وادیها یا تحلیل شرایط دشوار نیاز داریم، در اثر این آلودگی کلامی، سوخته و از دست میرودما با هر کلمه مخرب، پلهای ارتباطی خود را با منابع آگاهی درونی قطع میکنیم. این فرآیند پاک شدن مطالب مهم، یک واکنش سیستماتیک است؛ سیستم برای حفظ بقا، وقتی با حجم زیادی از ناخالصی مواجه میشود، دادههای سطح بالا را کنار میزند تا فضا را برای پردازش این اضطرابها و حاشیهها باز کند.
این دقیقاً همان چیزی است که باعث میشود بعد از مدتی، با وجود حضور در کلاسها و جلسات، احساس کنم مفاهیم را درک نمیکنم یا مطالب از یادم میرود؛ برای اینکه مفاهیم کنگره و ارزشهای انسانی در ذهن ما تثبیت شوند و باقی بمانند، باید ظرف ذهن را از این آلودگیها خالی کنم. باید بدانم که هر طعنهای که میزنم، یک بذر فراموشی در زمین ذهن خود میکارم. اگر میخواهم به یاد بیاورم که کیستم و هدف چیست، باید قدرت خاموشی زبان را تمرین کنم. سکوت در برابر وسوسه تخریب دیگران، تنها راه حفظ آن مطالب مهم و حیاتی است که برای رسیدن به رهایی و آرامش، به شدت به آنها نیاز دارم.
هر چه کمتر آلوده کنم، فضای بیشتری برای رشد نور دانایی در درونمان باقی میماند.این دشواری در درک فوری، در واقع نشانهای از مقاومتِ لایههای عمیق ذهن در برابر حقایق نوین است. مطالب متعالی و مفاهیمِ عمیق کنگره۶۰ برخلاف اطلاعات سطحی و روزمره، با منطق سادهی حافظه کار نمیکنند؛ آنها نیاز به بازسازی ساختار ذهنی دارند. وقتی شما ۲۰ تا ۳۰ بار یک مطلب را میخوانید، در واقع در حال انجام یک فرآیند تراشیدن سنگهای سخت باورهای قدیمی هستید تا مسیر برای نفوذ حقیقت باز شود. هر بار که تکرار میکنید، لایهی جدیدی از مقاومت نفس اماره یا حس آلوده کنار میرود و مطلب از سطح اطلاعات شنیداری به سطح تجربهی درونی منتقل میشود. این تکرار، فرآیند تبدیل دانستن به بودن است؛ یعنی زمانی که مفهوم دیگر فقط در مغز شما نیست، بلکه در تار و پود وجودتان حک میشود و بخشی از هویت جدید شما میگردد. بنابراین، این کندی در درک، نه نشانه ضعف، بلکه نشانه جدی بودن حجم تغییری است که در درونتان رخ میدهد.
منبع: سیدی مثلث تاریکی استاد امین دژاکام
نویسنده: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر ندا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گوجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
78