«به نام قدرت مطلق»
انسان موجودی است که همواره از طریق آموزش و بهوسیله مربی، مسائل مختلف زندگی را میآموزد؛ اما آموزش زمانی ارزش واقعی پیدا میکند که گفتههای ما با عملمان هماهنگ باشد. برای رسیدن به این هماهنگی، باید ایرادهای درونی و بیرونی خود را بشناسیم و برطرف کنیم تا ظاهر و باطنمان یکدست شود و بتوانیم بذر خواستههای درست را در وجود خود بکاریم و محصولی سالم و ارزشمند به دست آوریم.
اگر آموزگار نسبت به آموزههای خود آگاهی و شناخت کافی نداشته باشد، نمیتواند شاگرد خوبی تربیت کند. در مورد خود انسان نیز همینگونه است. برای حل هر مشکل، ابتدا باید صورتمسئله را درست بشناسیم و آن را بپذیریم؛ زیرا تا زمانی که با مشکل روبهرو نشویم، امکان حل آن وجود ندارد. پنهانکاری فقط مشکل را برای مدتی پوشیده نگه میدارد. انسان باید مسئولیت اعمال و مشکلات خود را بپذیرد و برای اصلاح آنها حرکت کند.
در کنگره ۶۰ نیز زمانی میتوان به نتیجه رسید که فرد شرایط درونی و بیرونی خود را صادقانه بیان کند. کسی که برای درمان وارد کنگره میشود، باید صورتمسئله خود را مطرح کند تا راهنما بتواند بر اساس آموزشها و قوانین، مسیر درست را نشان دهد. حتی در طول سفر نیز ممکن است مشکلاتی ایجاد شود که باید با راهنما و گروه در میان گذاشته شود؛ زیرا بیان کردن مشکل، اولین قدم برای حل آن است.
یکی از پایههای اساسی این مسیر، آموزش جهانبینی است. بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی به دلیل آموزش نادرست یا نداشتن جهانبینی صحیح به وجود میآیند. برای مثال، عصبانیت نهتنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه میتواند باعث ایجاد ناهنجاری شود. انسان باید بتواند در تلاطمهای زندگی تعادل خود را حفظ کند؛ زیرا با از بین رفتن تعادل، تفکر و تصمیمگیری درست نیز دشوار میشود. آموزش صحیح و بهکارگیری آن در زندگی، به انسان کمک میکند این تلاطمها را پشت سر بگذارد.
تنها دانستن و سخن گفتن کافی نیست؛ آموزش زمانی ارزشمند است که به عمل تبدیل شود. موعظه و صحبت کردن بهتنهایی تغییری ایجاد نمیکند. آنچه میآموزیم باید در رفتار و زندگی ما دیده شود. انسان نیز هر چیزی را ابتدا باید در وجود خود داشته باشد تا بتواند به دیگری منتقل کند. محبت، عشق، آرامش و خدمت زمانی میتوانند از ما به دیگران منتقل شوند که خودمان از آنها برخوردار باشیم.
برای رسیدن به هر نتیجهای باید مراحل لازم را آگاهانه طی کنیم. اگر دوستی، محبت یا یاری میخواهیم، باید زمینه آن را در خود ایجاد کنیم. در کنگره نیز زمانی فرد و گروه به نتیجه میرسند که شرایط درونی و بیرونی خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارند.
بهتر است ابتدا مسائل درونی خود را بشناسیم؛ زیرا بسیاری از اتفاقات ابتدا در درون انسان شکل میگیرند و سپس در بیرون ظاهر میشوند. در مسائلی مانند اعتیاد، سیگار یا چاقی نیز باید به درون خود رجوع کنیم و ریشه مشکل را پیدا کنیم. وقتی به آگاهی برسیم و مسئولیت جسم و روان خود را بپذیریم، میتوانیم تغییر را در عمل آغاز کنیم. همانطور که جناب مهندس بر موضوع چاقی تأکید داشتهاند، مراقبت از جسم نیز بخشی از مسئولیت انسان در برابر خودش است.
کنگره ۶۰ برای شناخت بهتر مسائل و رسیدن به نتیجه، مسیر آموزش، تحقیق و تجربه را دنبال میکند. عشق و محبت نیز یکی از پایههای مهم این مسیر است و میتوان آن را در خدمتهای داوطلبانه و بدون چشمداشت راهنمایان و خدمتگزاران مشاهده کرد. بسیاری از افراد در کنگره برای رسیدن به آرامش، شناخت خویش، یادگیری روش درست زندگی و کمک به دیگران خدمت میکنند.
اگر محبت و صلح در درون و بیرون انسان برقرار شود، بسیاری از موانع زندگی شکل دیگری پیدا میکنند. انسانها میتوانند مانند آینهای در برابر یکدیگر باشند و گاهی آنچه از دیگران دریافت میکنیم، بازتابی از رفتار خود ماست. بنابراین بهتر است پیش از قضاوت دیگران، نگاهی به درون و عملکرد خود داشته باشیم.
در نهایت، وظیفه ما این است که مسیر خود را درست طی کنیم، آموزش بگیریم و آنچه را میآموزیم به اجرا درآوریم. اگر توانستیم به دیگری کمک کنیم، این کار را انجام دهیم؛ اما بدانیم هر انسانی در نهایت مسئول انتخابها و مسیر زندگی خویش است.
پس آموزگار واقعی کسی است که علاوه بر آموزش دادن، خودش نیز به آنچه میآموزد عمل کند. آموزش، شناخت صورتمسئله، پذیرش مسئولیت، حفظ تعادل، اصلاح درون و تبدیل آگاهی به عمل، حلقههای یک زنجیره هستند. اگر این مسیر را درست طی کنیم، میتوانیم به آرامش و تعادل برسیم و زمینه خدمت و کمک به دیگران را نیز فراهم کنیم.
برای مطالعه سیدی چله اینجا کلیک کنید.
تایپمتن: مسافراشکان
ویرایش: مسافرحمزه
بارگزاری: مسافروحید
- تعداد بازدید از این مطلب :
3534