چهارمین جلسه از دوره پانزدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی اردبیل، به استادی راهنمای محترم مسافر بهزاد ، نگهبانی مسافر بابک و دبیری مسافر مالک با دستور جلسه «وادی ششم و تأثیر آن بر من» سهشنبه 27 تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
شاید ما خیلی قبل از اینها، یعنی از بچگی، همیشه میشنیدیم که «اعتیاد بلای خانمانسوز است». خب، این «بلای خانمانسوز» بودن چه چیزی را میخواهد به ما بگوید؟واقعاً این تمثیل را همه شنیدهایم. آیا اعتیاد فقط همان بحث مادی است؟ یعنی همان پولی که برای مواد میدهیم؟ یا چیز دیگری است؟آفردی که بدر کنگره آموزشهایی را دیده، متوجه میشود اعتیاد به وجود ما حمله میکند و کل وجود ما را میگیرد.
شما یک نفر را فرض کنید که وضع مالی خیلی خوبی دارد. واقعاً وضعش خوب است. حالا میگوید من میخواهم شصت سال، هفتاد سال عمر کنم و کل عمرم این مقدار مواد مصرف کنم. خب، این مقدار مواد مصرف کردن ممکن است زمین و خانه و زندگی او را از بین ببرد. شاید بعضیها بگویند این فقط به خاطر مسائل مادی است، ولی نه؛ این یک تمثیل است؛ اعتیاد وجود ما را گرفت، وجود ما چیست؟ اعتیاد ما را آدم ترسویی میکند، عزتنفس ما را میگیرد، امید ما را میگیرد و کمکم همه چیز ما را از ما میگیرد.
وقتی اینها را گرفت، آدم شروع میکند همه چیز را از دست دادن. پس این تمثیل برای این نیست که مثلاً من خانهام را بفروشم و پولش را بدهم برای مواد. نه؛ وقتی اعتیاد کل وجود من را گرفت، عقل من، نفس من و همه چیز من را میگیرد.
بعد اندک اندک فرد به کارتنخوابی میرسد و همه چیزش را از دست میدهد. نه به خاطر پول مواد؛ بلکه کمکم شرایطی پیش میآید که حتی ممکن است زمین و زندگیاش را هم از دست بدهد.
اما در کنگره چه اتفاقی میافتد؟درمان چگونه اتفاق میافتد؟ در کنگره، درمان به این صورت اتفاق میافتد که کل وجود ما را به ما برمیگرداند. آن چیزهایی را که اعتیاد از ما گرفته، دوباره به ما برمیگرداند.
وقتی ما میخواهیم چیزی را به دست بیاوریم، اول باید آن را بشناسیم. درست است؟ مثلاً وقتی میخواهیم یک ماشین بخریم، اول مشخصات آن را میشناسیم؛ فنی، ظاهری و سایر ویژگیهایش را بررسی میکنیم.
حالا ما میخواهیم وجود خودمان را بشناسیم.وجود ما چیست؟ آیا همین صور آشکار ماست؟ همان ظاهر و مادیات ماست؟ نه. وجود ما همین صور پنهان ماست؛ عقل ما، نفس ما و چیزهایی که باید آنها را بشناسیم.
تعریفی که ما قبل از کنگره از عقل داشتیم، غلط بود. ما برای عقل یک تعریف دیگری داشتیم. مثلاً اگر کسی کار درستی انجام نمیداد، میگفتیم: «عقلش معیوب است.» یا اگر کسی تصمیمی میگرفت که از نظر ما درست نبود، میگفتیم عقلش کار نمیکند.ولی اینجا در کنگره آموزش میبینیم که عقل حکم میکند و نفس، حکم عقل را در قالب فرمان اجرا میکند.خب، ما باید عقل را بشناسیم و ببینیم کارش چیست.عقل مانند قاضیاست. کار قاضی چیست؟ درست قضاوت کردن؛ اما با توجه به مستنداتش که درست باشد.یک قاضی اگر مستنداتش درست باشد، درست حکم میدهد؛ ولی اگر مستنداتش غلط باشد، ممکن است حکم اشتباه بدهد.مستندات چیست؟ همان مدارک، شواهد و چیزهایی که به قاضی ارائه میشود.ممکن است یک قاضی بداند حق با من است، ولی اگر مستندات موجود علیه من باشد، قاضی بر اساس چه چیزی حکم میدهد؟ بر اساس مستندات.عقل ما هم همینطور است.مستندات عقل ما چیست؟ حس ماست. عقل ما بر اساس حس ما حکم میدهد.وقتی ما مواد مصرف میکردیم و خمار میشدیم، اولین چیزی که به عقل میرسید این بود: «برو مواد مصرف کن.»مواد را از کجا تهیه کنیم؟ از چه مکانی تهیه کنم؟ از کجا بروم؟ چه کار انجام بدم که حالم طبیعی شود؟چون من در حالت خماری هستم، حس من مواد میخواهد. بنابراین اولین فرمانی که صادر میشود این است که مصرف کنم تا حال طبیعی داشته پس کسی که مصرفکننده است و درگیر اعتیاد است، در آن شرایط کاملاً تحت تأثیر حس خود قرار دارد؛ چون بدنش مواد میخواهد. باید برود سراغ مواد، و اگر نرود، مشکل پیدا میکند و حالش بدتر میشود.
اما در کنگره ما اسم خودمان را مسافر گذاشتهایم.مسافر یعنی چه؟ما در حال سفر هستیم. سفر اول، از ضد ارزشها و مصرف مواد تا رهایی از مصرف مواد است. ما داریم سفر میکنیم.پس این سفر، یک نوع پالایش است؛ یک نوع پاکسازی و تمیز کردن حس است.که درنهایت باعث میشود عقل ما فرمانهای درستی صادر کند.
تهیه و ارسال گزارش:مسافر حامد(لژیون سوم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
86