English Version
This Site Is Available In English

وادی ششم؛ تشخیص صدای عقل و اجرای فرمان‌های آن از چیزهای کوچک

وادی ششم؛ تشخیص صدای عقل و اجرای فرمان‌های آن از چیزهای کوچک

پنجمین جلسه از دوره هفتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره‌۶۰ نمایندگی امیر اراک با استادی مسافر میثم و نگهبانی مسافر عادل و دبیری مسافر مهدی با دستورجلسه:« وادی ششم و تاثیر آن روی من » روز سه‌شنبه ۱۴۰۵/۵/۲۷ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد :

سلام دوستان، میثم هستم، یک مسافر.

 

ممنون هستم که فرصت یک بار دیگر نشستن در این جایگاه را به من دادند و از بچه‌های لژیون سردار، آقا مجتبی، تشکر می‌کنم که اجازه دادند من در این جایگاه بنشینم. همچنین به رسم ادب، از نگهبان جلسه تشکر می‌کنم.

 

از راهنمای عزیزم که برای من زحمت کشیده‌اند، آقا رضای محترم، همچنین راهنمای سفرم، احمد آقا، و راهنمای درمان سیگارم، آقا محسن عزیز، تشکر می‌کنم.

 

اما راجع به موضوع جلسه: «وادی ششم و حکم عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا نمایید.»

 

خب، قبل از اینکه به کل جمله وادی بپردازیم، اول باید بدانیم عقل چیست، جایگاهش کجاست و اینکه راجع به چه چیزی می‌خواهیم صحبت کنیم.

 

من یک تعبیر برای خودم نسبت به کلمه «عقل» دارم که بتوانم بهتر آن را درک کنم. من برای خودم به آن می‌گویم «پیرمرد درون». چون عقل چیزی است که شاید میلیاردها سال سن دارد، پر از خرد است، یک فر ایزدی دارد و از روز اول بوده؛ پر از تجربه و آموزش است و یک آرشیو کامل دارد.

 

حالا اینکه هر کسی چقدر و تا چه حدودی می‌تواند به این آرشیو دسترسی داشته باشد، بستگی به این دارد که در زندگی خودش چگونه رفتار می‌کند و حس‌هایش تا چه حدی است.

 

وقتی ما به دنیا می‌آییم، در سنین نوزادی، طبیعتاً شناخت زیادی نسبت به عقل نداریم و اصلاً احتیاج خیلی زیادی هم به آن نداریم؛ چون پدر و مادر مراقب انسان هستند.

 

یک مقدار که می‌گذرد، در سنین خردسالی، یواش‌یواش بالاتر می‌آییم و در نوجوانی، جایی است که انسان درگیر دنیای مادی می‌شود و حالا لذت‌ها و این‌ها را یواش‌یواش تجربه می‌کند.

 

آنجا هم باز خیلی درگیر نیروی عقل یا چیزی که بخواهد از آن در راستای تفکر کمک بگیرد، شاید نباشد؛ مگر اینکه از بیرون، پدر، مادر یا استادی باشد که به او گوشزد کند چه راهی را باید انتخاب کند.

 

اگر بخواهد به درون خودش مراجعه کند، بیشتر درگیر آن بازی‌ها و لذت‌های دنیا است؛ یعنی شاید چیزی مثل نفس اماره، ذهن یا چیزی که درونش لذت‌جویی و حال خوب در آن سن‌وسال را ایجاد می‌کند، بیشتر با انسان درگیر صحبت کردن می‌شود.

 

این است که ما بیشتر تا سنی که بخواهیم یک‌سری تجربه‌ها را کسب کنیم، حالا در بیست سال، بیست‌ودو یا بیست‌وسه سالگی، انسان درگیر یک‌سری مسائل شده است؛ اعتیاد، نمی‌دانم، ضد ارزش یا هر نوع و هر شکلی که باشد.

 

با چه چیزی؟ با یک‌سری صداهایی که عقل خیلی در آن‌ها تصرفی نداشته یا خیلی کمتر داشته است.

 

این است که انسان صداهای درونش را گم می‌کند؛ صدای عقل، صدای نفس، صدای ذهن. این صدایی که دارد من را تعقیب می‌کند چیست؟

 

به محض اینکه، برای شخص خود من و با توجه به تجربه‌ای که داشته‌ام، در اعتیاد درگیر تاریکی‌ها شدم و تاوان‌ها را پس دادم، چون خود من هم در سن پایین درگیر اعتیاد شده بودم، آنجا با یک چالش روبه‌رو شدم و برای اولین بار به تعقل و فکر کردن روی آوردم که اصلاً من دارم چه کار می‌کنم؟ کجای زندگی‌ام قرار گرفته‌ام؟

 

اینجا بود که باید از یک چیزی درونم کمک می‌خواستم. تا زمانی که عقلم مثل راهنما می‌ماند، بچه‌ها، راهنما در کنگره ۶۰ دقیقاً همین کار را انجام می‌دهد.

 

یعنی زمانی که من نروم به آقا رضا مثلاً بگویم که حالم بد است و یک چنین مشکلی را دارم، صد سال دیگر هم که بیایم، آقا رضا نمی‌آید به من بگوید: «میثم، چته؟ چرا این شکلی شدی؟ چه چیزی در درونت می‌گذرد؟»

 

یعنی باید دست نیاز به طرفش دراز کرد؛ یعنی تفکر کرد. آن تفکر، حکم دست نیاز دراز کردن و کمک خواستن از عقل را دارد. آنجا می‌خواهیم به آن فکر کنیم.

 

اما باز آن موقع هنوز شناخت زیادی از عقل وجود ندارد.

 

آیا این صداها را می‌توان از هم تشخیص داد؟ چون یک چیزی که برای خود من شخصاً این‌گونه است، این است که صداهای درونم، لحن و نوع صدایشان همین است که الان دارم با شما صحبت می‌کنم. همه‌شان همین‌طور هستند. یعنی صدای عقلم هم همین است، صدای نفسم هم همین است و صدای تمام صداها را با همین لحن می‌شناسم.

 

و چه چیزی می‌تواند این‌ها را برای من از هم تشخیص بدهد که کدام عقل است؟ چون همه این‌ها دارند هم‌زمان راجع به یک موضوع، برای مثال اعتیاد، درون من حرف می‌زنند. یکی خوب می‌گوید، یکی بد می‌گوید، یکی جن است، یکی روح است. من چطور می‌توانم تشخیص بدهم که کدام‌یک درست است؟

 

در کنگره می‌گوید: «اولین نیروی به‌کارگیری قوه عقل، حس است.»

 

و حس چگونه می‌تواند به من کمک کند؟

 

زمانی که من درگیر تاریکی‌ها و ضد ارزش‌ها هستم، آن صدایی که می‌شنوم، طبیعتاً صدای نفس یا ذهن یا هر چیزی است که من را به بدی و ادامه دادن مصرف، حالا در همان مثالی که زدیم، مصرف مواد، تعقیب می‌کند.

 

ولی زمانی که حس‌های من یواش‌یواش پالایش می‌شود، من می‌توانم خودم را از یک‌سری ضد ارزش‌ها حذف کنم و یواش‌یواش در مسیر صراط مستقیم حرکت کنم و آن فر ایزدی عقل را درک کنم.

 

فر ایزدی یعنی یک نیروی الهی؛ چیزی که اشتباه نمی‌کند، چیزی که الهی و مقدس است.

 

زمانی که من بتوانم با حس‌هایم آن را تفکیک و تشخیص بدهم، آن موقع می‌توانم صدای آن را از بقیه صداها تشخیص بدهم و آن موقع است که یواش‌یواش آن با من حرف می‌زند.

 

این مثال‌هایی که ما در کنگره می‌شنویم؛ مثلاً آقای مهندس می‌گویند: زمانی که عقلت به تو گفت «بلند شو، برو آشغال را بگذار دم در»، انجامش بده؛ چون یک چیز محرز است که عقل دارد می‌گوید.

 

اگر من تکرارش کنم، به آن صدا پا داده‌ام، به آن نیرو قدرت داده‌ام و صدای آن را تمرین می‌کنم تا بتوانم آن را درون خودم تشخیص بدهم.

 

بنابراین می‌گویند از چیزهای کوچک شروع کن تا بتوانی صدای عقلت را کاملاً بشنوی.

 

و یک جمله آخر هم بگویم و صحبت‌هایم را تمام کنم؛ اینکه این داستان شعور بستگی به این دارد که من چقدر همین مراحل کوچک را انجام بدهم و فرمان‌هایی را که عقل، به عنوان خردمند، همان پیرمرد درون که پر از آگاهی است، می‌دهد، انجام بدهم.

 

یواش‌یواش درون من آن ظرف بزرگ می‌شود تا حالا در قسمت مادی و زمینی‌اش به وقت و زمان نیاز دارد و در قسمت‌های دیگر، وقت و زمانی نیاز ندارد.

 

از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، از همه شما متشکرم.

 

 


نگارش و عکاس : مسافر عباس

تنظیم : مسافر مسعود

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .