ایجنت همسفر عذری، برداشت خود از سیدی «بازتاب دکتر امین» را اینگونه به رشته تحریر درآورد:
انسان برای تغییر، رشد و تعالی نیاز به الگو دارد که مهمترین الگوها طبیعت، به عبارتی کره زمین با ویژگیها و الگوی دیگر، خود انسان با ویژگیهای صورآشکار و پنهان است. ویژگی انسان در ژن و ژنها در سلول وجود دارند و یک سلول تمام ویژگیهای یک انسان را در خودش دارد. در تمام ذرات کوچک و بزرگ، علم و دانش نهفته است.
کلامالله تأکید کرده است که «شما بروید و درطبیعت و خلقت تفکر کنید.» اگر نگاه کنیم، میبینیم مقدار انرژی که هر نقطهای از زمین میتواند جذب کند، باعث میشود که آن مقدار انرژی خورشید به حرارت تبدیل شود و ارتفاع از سطح زمین باعث سردتر شدن دما میشود؛ ولی با این وجود، ارتفاع قله دماوند ۳۰۰۰ متر از قله اورست کمتر است و قله دماوند ۳۰ درجه از قله اورست سردتر میباشد و حدود ۵۰ درجه اختلاف دما طبق محاسبات داریم.
باید دید علت چیست که دماوند از اورست سردتر است؟ گرما در اثر نور خورشید به وجود میآید. نور خورشید وقتی به یک جسم میتابد، دو حالت دارد؛ نور جذب میشود و یا نور منعکس میشود. هرچه یک جسم نوری را که خورشید میدهد جذب کند، حرارت بیشتری به دست میآورد و هرچه بیشتر منعکس کند، حرارت بیشتری از دست میدهد.
حال به ویژگیهای قله دماوند و اورست میپردازیم. قله دماوند یک کوه منفرد و یا تنهاست؛ ولی قله اورست حداقل ۸۰ یا ۹۰ کوه در اطراف خود دارد. وقتی خورشید به قله اورست میتابد، سهم خود از نور خورشید را جذب میکند و بقیه را به کوههای اطراف بازتاب میکند و کوههای اطراف هم همین کار را انجام میدهند.
اورست از کوههایی که در اطرافش هستند نور میگیرد که باعث میشود دما را تا حدی بالا نگه دارد. در مقابل، قله دماوند چیزی را که میگیرد جذب و بقیه را بازتاب میکند که در هوا پخش میشود و از هیچ کوهی هم نمیتواند نوری دریافت کند؛ بنابراین دمای آن افت پیدا میکند و نوسانات آن خیلی زیاد میشود.
در کنگره میگوییم که تکامل انسان در جمع صورت میگیرد. کار کنگره گروهی است و ما در گروه و در کنار یکدیگر بودن به نتیجه رسیدیم. حال، مثالی که زده شد را معادلسازی میکنیم، نور خورشید، نوری است که خداوند به انسان میدهد. سرما تمثیل تاریکی، ارتفاع هم جایگاه هر انسان و یخها، انسانی هستند که در تاریکی بر رویش یخچال میآید. در کلامالله آمده است که «هیچ موجودی از خودش نوری ندارد، مگر آن نوری که خداوند به او میدهد.»
نور الهی که به من میتابد، اگر در سرما و انجماد، یعنی در تاریکی، باشم و حسهایم یخ زده باشند، بیشتر نور را برمیگردانم و قدرت جذب ندارم. و بدتر از آن، اگر تنها باشم و اطراف من انسانی وجود نداشته باشد و بخواهم بهتنهایی به نتیجه برسم و از تاریکی خارج شوم، امکانپذیر نیست؛ ولی اگر در کنار انسانهای دیگر که ویژگیهای مشترکی داریم قرار بگیرم، همه آنها به من بازتاب میدهند و نوری که خداوند به آنها میدهد را جذب و بقیه را منتشر میکنم. اگر در جمع حضور داشته باشم، میتوانم آن نور را جذب کنم.
مهم نیست که انسان استعداد بالا یا جایگاه بالایی داشته باشد؛ مهم این است که اگر تنها باشد، شکست میخورد. انسانی هم که دارای منیت باشد، وقتی در جمع یا جایگاهی قرار میگیرد، با آن باور و تصوری که دارد، جذبش خیلی پایین میآید و نمیتواند دریافتی داشته باشد و شکست میخورد. یا انسانی که تکبر دارد، سهمیه ندارد و نور به او نمیرسد و از بازتابشهای دیگر هم چیزی نمیتواند جذب کند و در سرمای مطلق قرار میگیرد، جذب خوبی ندارد و به نتیجه نمیرسد.
به یاد دارم وقتی وارد کنگره۶۰ شدم، در تاریکی مطلق قرار داشتم. تمام وجودم پر از خشم بود. هر حرفی از جانب دیگران کاملاً حس و حالم را به هم میریخت. فکر میکردم من مرکز عالم هستم و از همه طلبکار بودم. دوست نداشتم در جمع قرار بگیرم و به خیال خودم، هر کاری که من انجام میدهم درستترین کار است و از هیچ مکان و جمعی آموزش نمیگرفتم. خودم را بالاتر از سطحی که قرار داشتم میدیدم تا ضعفهایم را پوشش دهم. برای همین از هیچکس انرژی دریافت نمیکردم و همه باعث حال خرابی من میشدند. درونم تهی بود و هیچ انرژی نداشتم که به کسی بدهم.
تا اینکه با کولهباری از غرور و غم وارد کنگره شدم. منیتی که داشتم مانع از دریافت آموزشهای ناب کنگره میشد. فقط در مسیر مانده بودم تا مسافرم رها شود، تا اینکه لطف خداوند شامل حال من شد و وارد باشگاه تیراندازی با کمان کنگره۶۰ شدم. قرار گرفتن در جمع اعضای باشگاه باعث شد ذرهذره یخهایم آب شود و از لطف، محبت و انرژی اعضا بهرهمند شوم.
تا جایی که بتوانم از تاریکی خارج شوم و نور الهی را دریافت کنم، سدها را یکی پس از دیگری شکسته و در جریان آموزشهای کنگره قرار بگیرم. حالا که به اعضای باشگاه نگاه میکنم، میبینم که با عشق
در کنار یکدیگر تمرین میکنند و هرجا که اعضا با هم یکی شدند و از بازتاب انرژی یکدیگر استفاده کردند، حال خوب را به یکدیگر هدیه دادند و برای موفقیت دوستان خود تلاش کردند، حس و حال خوب در باشگاه جریان داشته و داشتن مکانی آباد و پیروزی روزیشان شده و در کنار یکدیگر رشد کردند. همانطور که دکتر امین گفتند «شادی حقیقی در این نیست که تنها چون ستارگان بدرخشیم؛ بلکه در این است که به دیگران نیز یاری نماییم تا همانند ستارگان بدرخشند.»
در جایی که فقط به فکر پیشرفت خودم بودم و فقط برای رشد خودم تلاش کردم و دیگران را نادیده گرفتم، شاید توانستم تا مقطعی بالا بروم؛ ولی در نهایت سقوط کردم و یاد گرفتم اگر میخواهم به حال خوب برسم، باید در جمع دوستانم قرار بگیرم تا نور را دریافت کنم. فهمیدم که هر کس به نوبه خود سهمی در این فضا و مکان دارد و باید سهم خود را ادا کند تا به شادی حقیقی دست پیدا کند.
در باشگاه، قانون بدنسازی بهصورت جمعی قرار داده شد. زمانی که در جمع قرار گرفتم، تبادل انرژی و اطلاعات با اعضا صورت میگرفت و بعد از بدنسازی با انگیزه بیشتری تیراندازی میکردم؛ ولی روزهایی که میگفتم این چه قانونی است، من بهتنهایی این کار را انجام میدهم، نهتنها بدنسازی خوب و باکیفیتی نداشتم و سوخت و انرژی بیشتری مصرف میکردم، بلکه توان و انرژی کمتری نیز دریافت میکردم.
امیدوارم تکتک ما قدر بودن در کنار یکدیگر را بدانیم و ساکنین آبادی باشیم، فضایی را که در اختیارمان قرار داده شده آبادتر کنیم و نگذاریم زمین باشگاه که مکان عشق و محبت و بستر آموزش برای ما بود، سمی و آلوده شود؛ چراکه روزی جمعی از اعضا با تلاش و بودن در کنار یکدیگر این فضا را برای ما به امانت گذاشتند. ما نیز ادامهدهنده راه این عزیزان باشیم.
ویرایش و ارسال: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر فاطمه(لژیون دوم) نگهبان سایت
باشگاه تیراندازی با کمان همسفران خانم
- تعداد بازدید از این مطلب :
170