English Version
This Site Is Available In English

فرماندهی عقل؛ از تاریکی تا روشنایی

فرماندهی عقل؛ از تاریکی تا روشنایی

پنجمین جلسه از دور سیزدهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، ویژه مسافران نمایندگی بیرجند، با استادی مسافر محمدابراهیم، نگهبانی مسافر جواد و دبیری مسافر علی، با دستور جلسه «وادی ششم: حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نماییم» روز سه‌شنبه ۲۷ مردادماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

 دستور جلسه  امروز «وادی ششم؛ حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نماییم» می باشد. مطالب بسیاری در این وادی نهفته است. همان‌طور که از وادی اول تفکر کردیم و تا وادی پنجم پیش آمدیم، این وادی نیز مکمل وادی‌های قبلی است.

در این وادی نیاز داریم بدانیم از چه نیرویی بهره می‌گیریم و فرماندهی و رهبری ما در اختیار چه نیرویی است. چه نیرویی بهتر از عقل می‌تواند این مسئولیت را بر عهده بگیرد؟ آیا نیرویی بهتر از عقل وجود دارد که بتواند ما را راهنمایی و فرماندهی کند؟

آقای مهندس فرمودند که ما نمی‌دانیم جنس عقل از چیست؛ گوشت است، پوست است، استخوان است یا اصلاً نمی‌دانیم از چه چیزی تشکیل شده است. عقل هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کند. این نفس است که سر راه عقل قرار می‌گیرد و نفس اماره به ما امر می‌کند که به دنبال ضد ارزش‌ها برویم و ما را به سمت تاریکی‌ها می‌برد.

نفس اماره، نفس حیوانی است. برای مثال، حیوانی را در نظر بگیرید که در کنار جاده علف می‌بیند و بدون توجه به خطر، به سمت آن می‌رود تا علف را بخورد؛ در حالی که نمی‌داند اینجا جاده است و خودروها در حال عبور هستند و ممکن است با او برخورد کنند. نفس اماره نیز ما را بدون توجه به عواقب کار، به سمت خواسته‌های خود می‌برد.

همین نفس اماره است که ما را در دام اعتیاد گرفتار می‌کند. این اتفاق یک کودتا در شهر وجودی ما، یعنی جسم ما، ایجاد می‌کند و ادامه پیدا می‌کند تا جایی که کاملاً از کار و زندگی می‌افتیم. در این مرحله، ناگهان به فکر چاره می‌افتیم و مدام می‌گوییم امروز و فردا، اما می‌بینیم راه چاره‌ای پیدا نکرده‌ایم.

راه‌های بسیاری را طی می‌کنیم تا از این درد لاعلاج، یعنی بیماری اعتیاد، نجات پیدا کنیم. اعتیاد از سرطان بدتر است. سرطان می‌گوید: «آقا، یک دردی داری؛ دیگر سرطان است. بالاخره با دارو چند سالی نگهدارنده است و آخرش مرگ است.» اما اعتیاد این‌گونه نیست؛ نه می‌میری و نه می‌دانی چگونه می‌توانی از دست آن خلاص شوی تا به زندگی و حیات خود ادامه بدهی.

انسان به جایی می‌رسد که از جامعه طرد می‌شود. برای خود من پیش آمده است که وقتی می‌خواستم به جلسه‌ای بروم، همیشه آخرین نفر می‌رسیدم و زمانی که وارد می‌شدم، می‌دیدم همه رفته‌اند.

هر جلسه‌ای که می‌خواستم بروم، نفس به من می‌گفت: «اول خودت را بساز، بعد برو آنجا.» وقتی می‌آمدی، رفیقت گیرت می‌انداخت و دوباره همان کارها را انجام می‌دادی. حتی وقتی جلسه شروع می‌شد، در آنجا نمی‌ماندی و می‌رفتی. این همان نفس اماره است که فرمان می‌دهد این کار را انجام بدهی.

اما چگونه می‌توان با این مسئله مقابله کرد؟ اینجا به دانایی نیاز داریم. در کنگره، کتاب‌ها، وادی‌ها و راهنمایان عزیز به ما آموزش می‌دهند.

در این مسیر، وارد مرحله نفس سرزنش‌کننده می‌شوی. زمانی می‌رسد که نفس سرزنش‌کننده می‌گوید: «ننگت باد، این آخرین باری است که می‌کشم.» چند بار خود من مواد را بیرون انداختم، ولی باز نمی‌شد. شب خوابم نمی‌برد، دست و پایم درد می‌کرد و دوباره مجبور می‌شدم دو ساعت بعد بروم و مواد مصرف کنم. در این شرایط، نفس سرزنش‌کننده هم‌زمان حضور دارد و عقل نیز می‌گوید: «آقا، این تا کی؟»

اما با آموزش است که می‌توانیم این وضعیت را کنار بگذاریم. در اینجا آموزش می‌گیریم و کم‌کم، پله‌پله با دارو جلو می‌رویم. به‌تدریج می‌بینیم که حالمان بسیار بهتر شده است. زمانی که به پله‌های میانی می‌رسیم، متوجه می‌شویم که دیگر همان انسان شش ماه قبل نیستیم؛ چه از نظر کار، چه خواب و چه حضور در جامعه. دیگر انسان سابق نیستیم.

این موضوع به دانایی بسیار زیادی نیاز دارد. تا دانایی نباشد، نمی‌توان کاری کرد که بتوانیم از این بلای خانمان‌سوز نجات پیدا کنیم.

عقل هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کند. این خود انسان است که به دلیل عدم آگاهی و عدم آموزش، به دنبال کار ضد ارزشی می‌رود و این بلا را سر خودش می‌آورد. زمانی که انسان آموزش می‌گیرد، آموزش تأثیر بسیار زیادی دارد.

اگر بخواهیم دوباره مانند شهری که جنگ‌زده است رفتار کنیم، باید بدانیم که برای آباد کردن این شهر زمان لازم است. هر فرمانروایی هم که بیاید، زمان می‌برد تا همه چیز را بر پایه اصول قرار دهد. تا زمانی که همه چیز بر پایه اصول نباشد، نمی‌توان به آرامش و آسایش رسید.
در کنگره نیز همین‌گونه است. در کنگره نباید غیبت کنیم و نباید دروغ بگوییم. نباید به کسی بگوییم: «تو یک سی‌سی می‌خوری، من دو سی‌سی می‌خورم.» این مسائل به‌گونه‌ای است که همین‌جا حال انسان را خراب می‌کند.

همچنین نباید بگوییم: «این راهنما بهتر است، من بروم پیش آن راهنما.» همه این‌ها از یک جا سرچشمه می‌گیرند. راهنمایان نیز همه از یک جا سرچشمه می‌گیرند. راهنمایی را که با دل انتخاب می‌کنید، با دل نیز تا پایان مسیر همراه او هستید. این محبت تأثیر زیادی دارد؛ هم در طول سفر حال انسان را بهتر می‌کند و هم به انسان کمک می‌کند به آرامش و آسایش برسد.

نکته مهم‌تر این است که وقتی به سمت ضد ارزش‌ها می‌رویم، غیبت کردن، دروغ گفتن و نشستن در جایی برای زیرآب زدن و غیبت کردن، همگی انسان را به سمت تاریکی می‌برند.

در مقابل، زمانی که کار درست انجام می‌دهی، برای مثال عقل به ما دستور می‌دهد: «آقا، این سطل زباله را ببر بیرون.» این کار درست است. عقل می‌گوید کار ضد ارزش انجام نده، اما گاهی می‌بینی نفس اماره اجازه نمی‌دهد این فرمان را اجرا کنی.

در اینجا تنها آگاهی و آموزش است که می‌تواند به انسان کمک کند تا فرمان عقل را بشناسد و آن را در قالب فرمانده اجرا نماید.

مرزبان خبری: مسافر جلیل
صوت: مسافر جمال لژیون ششم
ضبط و تایپ: مسافر محسن لژیون سوم
عکاس: مسافر مسلم لژیون اول
ارسال خبر: مسافر محمد لژیون چهارم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .