English Version
This Site Is Available In English

عقل یا خواسته؟

عقل یا خواسته؟

امروز سه شنبه ١۴٠۵/٠۵/٢٧ جلسه اول از دوره نهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶٠ زاهدان با دستور جلسه "وادی ششم و تأثیر آن روی من" به استادی مسافر رامین،  نگهبانی مسافر علی اکبر و دبیری مسافر اکبر ساعت ١٧ شروع به کار کرد.


خلاصه سخنان استاد :
وادی ششم برای من فقط یک وادی آموزشی نیست، قصه بازگشت انسان به خودش است. قصه روزهایی است که شاید عقل داشتیم اما فرمانده زندگی‌مان نبود. فکر می‌کردیم، تصمیم می‌گرفتیم و حتی گاهی می‌دانستیم انتخابمان اشتباه است، اما باز هم همان مسیر را می‌رفتیم. من وقتی به گذشته خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم سال‌ها عقل داشتم اما فرمان زندگی‌ام را به خواسته‌های لحظه‌ای، ترس‌ها، هیجان‌ها و مواد سپرده بودم. بارها با خودم گفتم این آخرین بار است، از فردا تغییر می‌کنم و این بار دیگر برنمی‌گردم، اما فردا دوباره همان داستان تکرار می‌شد. امروز که به آن روزها نگاه می‌کنم، می‌فهمم مشکل فقط ندانستن نبود. من خیلی چیزها را می‌دانستم، اما دانستن با انتخاب درست فرق دارد. یکی از نکات جالب در روان‌شناسی تصمیم‌گیری مفهومی به نام تنزیل تأخیری است. انسان گاهی پاداش کوچک و فوری را به پاداش بزرگ‌تری که در آینده به دست می‌آورد ترجیح می‌دهد. در اعتیاد این مسئله می‌تواند پررنگ‌تر شود. یعنی آرامش یا لذت چند ساعت آینده می‌تواند آنقدر در ذهن بزرگ شود که سلامتی، خانواده و آینده برای مدتی کم‌اهمیت به نظر برسند. وقتی به گذشته خودم فکر می‌کنم، می‌بینم خیلی وقت‌ها دقیقاً همین اتفاق افتاد. من آینده‌ام را برای آرامش چند ساعت بعد خرج می‌کردم. شاید امروز یک نفر بگوید چرا انسانی که می‌داند مواد به او آسیب می‌زند باز هم مصرف می‌کند. پاسخ من از دل تجربه خودم این است که دانستن به تنهایی کافی نیست. انسان ممکن است بداند یک کار اشتباه است اما هنوز نتواند از آن عبور کند.

علم هم نشان داده تصمیم‌گیری فقط یک محاسبه ساده منطقی نیست و سیستم پاداش، هیجان، یادگیری و پیش‌بینی پیامدها در انتخاب‌های ما نقش دارند. حتی داستان معروف فینیاس گیج، مردی که در اثر یک حادثه بخش‌هایی از مغزش آسیب دید و پس از آن تغییرات جدی در رفتار و تصمیم‌گیری او گزارش شد، نشان داد که میان مغز و رفتار و تصمیم‌گیری ارتباط پیچیده‌ای وجود دارد. اینجا برای من یک تفاوت مهم شکل می‌گیرد. مغز ابزار است، اما عقل در نگاه وادی ششم قدرت تشخیص و انتخاب درست است. نفس هم خواسته دارد. می‌خواهد، لذت می‌خواهد، آرامش می‌خواهد، خشمگین می‌شود، می‌ترسد و گاهی می‌گوید همین الان به خواسته‌ام برس. عقل اما می‌پرسد اگر این خواسته را انجام بدهم، فردای من چه خواهد شد. شاید ساده‌ترین مثالش این باشد که ساعت دوازده شب است و فردا صبح باید زود بیدار شویم. نفس می‌گوید فقط یک قسمت دیگر فیلم را ببین. عقل می‌گوید فردا باید بهای همین تصمیم را بدهی. یا وقتی کسی حرفی می‌زند که به ما برمی‌خورد، نفس می‌گوید جوابش را بده تا کم نیاوری، اما عقل می‌گوید شاید سکوت امروز آرامش فردای تو باشد. زندگی پر از همین لحظه‌های کوچک انتخاب است. شاید سرنوشت انسان را فقط تصمیم‌های بزرگ تغییر ندهند، بلکه همین انتخاب‌های کوچک و تکرارشونده باشند. من در دوران مصرف خیلی وقت‌ها می‌گفتم فقط همین یک بار. اما همان یک بارها سال‌ها از زندگی من گرفت. امروز می‌فهمم فرماندهی عقل یعنی هر خواسته‌ای که درون من ایجاد شد، بلافاصله تبدیل به عمل نشود. یعنی بتوانم چند لحظه مکث کنم و بپرسم این کاری که می‌خواهم انجام بدهم، مرا به کجا می‌رساند. یکی از بزرگ‌ترین چیزهایی که در مسیر درمان و آموزش یاد گرفتم همین مکث کردن بود. قبلاً بین خواسته و عمل فاصله‌ای وجود نداشت، اما امروز تلاش می‌کنم بین این دو، جایی برای فکر کردن، آموزش گرفتن و دیدن نتیجه انتخابم ایجاد کنم.
برای من کنگره ۶۰ فقط جایی نبود که مصرف را کنار بگذارم، جایی بود که دوباره یاد گرفتم چگونه زندگی کنم و چگونه فرمان را به جای خواسته‌های لحظه‌ای، به عقل بسپارم. امروز گذشته‌ام را انکار نمی‌کنم. سال‌هایی را که از دست دادم نمی‌توانم برگردانم، اما می‌توانم از آنها آموزش بگیرم. شاید گذشته من پر از انتخاب‌هایی باشد که عقل در آنها فرمانده نبود، اما امروز هر روز فرصت تازه‌ای است برای یک انتخاب درست.
وادی ششم به من یاد می‌دهد عقل چیزی نیست که فقط درباره‌اش حرف بزنیم، باید حکم آن را در زندگی اجرا کنیم. برای من رهایی فقط رها شدن از مواد نبود، رها شدن از فرمانروایی خواسته‌هایی بود که سال‌ها مرا با خودشان می‌بردند. امروز می‌خواهم اگر ناراحت شدم، فوراً تصمیم نگیرم. اگر عصبانی شدم، فوراً جواب ندهم. اگر چیزی را خواستم، فوراً دنبالش نروم. می‌خواهم اول ببینم عقل چه می‌گوید. شاید زیباترین معنای وادی ششم برای من همین باشد که انسان دوباره فرمان زندگی خودش را به دست بگیرد. من سال‌ها می‌دانستم چه می‌خواهم، اما امروز دارم یاد می‌گیرم بفهمم چه چیزی به صلاح من است. این فاصله میان خواستن و درست انتخاب کردن، همان جایی است که برای من عقل معنا پیدا می‌کند. و شاید بعد از سال‌ها دوری از خود، زیباترین اتفاق زندگی همین باشد که دوباره فرماندهی را به دست بگیری و آرام‌آرام یاد بگیری به جای اینکه زندگی را با خواسته‌های لحظه‌ای بسازی، آن را با انتخاب‌های درستت بنا کنی.

نگارش و ارسال : مسافر رامین (لژیون یکم راهنما آقای جواد)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .