سلام و درود بر تمامی جویندگان حقیقت و رهروان مسیر آگاهی. گاهی در میان تاریکی و سردرگمی، نوری در مسیر انسان قرار میگیرد تا راهی تازه برای رهایی و بازگشت به تعادل نشان دهد؛ کنگره۶۰ یکی از همین روشناییها است. مسیری که در آن مسافر تنها به رهایی از تاریکیها نمیاندیشد، بلکه با شناخت خویشتن، آموزش و حرکت تدریجی، معنای تازهای از زندگی را تجربه میکند. در کنار او، همسفر نیز میآموزد که چگونه با عشق، آگاهی و صبوری، مسیر رشد و آرامش را طی کند. چه زیباست همراهی انسانهایی که خود طعم سختی را چشیدهاند و امروز چراغ راه دیگر شدهاند.
در خدمت راهنما پهلوان همسفر خندان در نمایندگی جهانبین شهرکرد هستیم. همسفر خندان و مسافر ایشان با تخریب چند سال وارد کنگره شدند. آخرین آنتیایکس مصرفی مسافر هرویین و شیشه بود. به مدت 11ماه و ۲6روز به راهنمایی مسافر سعید و همسفر فریده در نمایندگی لویی پاستور تهران سفر کردند و الان 3سال و 3ماه است که به لطف خداوند و با دستان پرمهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. ورزش همسفر دارت. همسفر خندان جایگاههای خدمتی مختلفی مانند: رابط خبری لژیون، رابط خبری لژیون سردار، دبیر سایت، نگهبان سایت، راهنماDST، عضو لژیون سردار، دنور، پهلوان و هماکنون هم در جایگاه خدمتی لژیون موسیقی و دبیر لژیون تغذیهسالم در حال خدمت هستند.
چه ارتباطی میان تکامل عقل، پذیرش و مسئولیت در انسان وجود دارد؟
در کنگره۶۰ تعریف جدیدی از انسان ارائه میشود که انسان از دو صور تشکیل شده است: صورآشکار و صورپنهان. صور آشکار همین جسم فیزیکی، چشم، سر، دهان، قد و قواره، دست و پا که دیده میشود و صورپنهان چیزهایی که با چشم دیده نمیشود و آن عبارتاند از: نفس، حس که عقل یکی از اجزاء صورپنهان است. حس و حال من و وضعیت زندگی من بهخاطر ارتباط صورآشکار و صورپنهان است. چیزی که من متوجه شدم این است که اگر به جسمم رسیدگی کنم صورپنهانم در آرامش است و اگر به صورپنهانم توجه کنم جسمم به ارامش میرسد و این دو باهم بسیار ارتباط مستقیم دارند. پذیرش مسئولیت یعنی؛ اینکه من بپذیرم اینجاییکه هستم به خواست خودم و با تلاش خودم برای من فراهم شده است. همان چیزی که آقای مهندس در سیدیهای مختلف و در صحبتهایشان میفرمایند: طبق فرمایش خداوند در کلامالله (من انسان چیزی نیستم مگر سعی و تلاش خودم) اگر این را بپذیرم پنجاه درصد راه را آمدهام و آماده میشوم برای اینکه قدم بردارم و اگر الان مسئله و مشکلی پیش میآید آن را حل کنم ولی؛ چگونه باید حل کرد؟ آقای مهندس دژاکام میفرمایند: با انجام دادن کارهای کوچک روزمره، کاری که عقل به تو میگوید درست است و باید انجامش بدهی، مثل؛ مسواک زدن و سه وعده در روز غذا خوردن، قبل از ناهار و شام سالاد میل کردن، سرساعت خوابیدن، کار، نیمهکاره را تمام کردن همه اینها وقتی انجام شود و صدا عقل را بشنوم، ذرهذره گرهها از جلوی پای من باز میشود و قدرت بیشتری به من داده میشود؛ پس حس میکنم قدم اول پذیرش مسئولیت میباشد.
چرا اجرای فرمانعقل نیاز به آموزش، تجربه و گذر زمان دارد و نمیتوان انتظار داشت یکشبه به این جایگاه برسیم؟
به فرموده استاد امین، همچنان که علم و سواد درون انسان است و باید آموزش بگیرد تا به دانایی تبدیل شود، طبق وادی ششم عقل هم از این قاعده مستثنی نیست و در وادی ششم آمده است، عقل فر ایزدی دارد یعنی؛ به من تفویض شده است و در وجود من نهادینه شده اما بهواسطه نقضفرمان و بهواسطه رفتن به تاریکیها من به آن دسترسی ندارم و اختیار و کنترلش از دست من خارج شده است پس؛ اگر بخواهم اختیار و کنترلش را به دست بگیرم و فرمانروایی وجودم را دوباره به این حاکم عادل برگردانم، باید چگونه آموزش بگیرم؟ خروج از تاریکی؛ زیرا با نقضفرمان وارد تاریکی شدم پس؛ باید فرمانبرداری کنم و آموزش بگیرم که این مستلزم زمان میباشد، چرا؟ چون ساکن زمین هستیم و اصلیترین مولفه در زمین دو چیز میباشد؛ زمان و مادیات.
آیا پرداختن به امور مالی و کمک به کنگره در لژیون سردار میتواند از اجرای فرمانعقل باشد. چرا؟
بهنظر من صددرصد. انسان از دو صور آشکار و پنهان تشکیل شده است، طبق آموزشهای کنگره و بخش فیزیکی که روی زمین زندگی میکنیم، کرهسنگی و خاکی که روی آن قرار داریم و بخش پنهان آن حسها، محبتها، آموزشها، ارتباطات و پیوندهایی که در صورپنهان با همدیگر داریم، در کنگره۶۰ آموزش میگیریم که من به دو نیت به زمین آمدهام؛ آموزش بگیرم و سپس خدمت درست و خدمت سالم انجام بدهم پس؛ وقتی برای این دو مولفه به کره زمین آمدهام، رسالت من این است که خدمت کنم. یکی از ابزارهای روحی زندگی در کرهزمین ماده است و یکی دیگر از ابزارهای شیطان برای اینکه مرا مورد حمله قرار بدهد ماده میباشد پس؛ اگر بخواهم شیطان را عقب برانم و اگر بخواهم رسالتی که بهخاطرش به زمین آمدهام را انجام دهم چارهای ندارم جز اینکه خدمت کنم. خدمتها میتواند مادی و هم میتواند معنوی باشد. بخش مادی این است که باور داشته باشم که اگر پولی در میآورم، اگر چیزی از مادیات سمت من سرازیر میشود همه آن مال من نیست، درصدی از آن سهم سایه و همدرد من، دوست من، سهم کسی که من نمیشناسم و به هر دلیل روزی او در روزی من قرار دارد، من باید بهواسطه بخشش به دست آن شخص برسانم و این اجرای فرمانعقل میباشد.

در دعای کنگره60 از خداوند میخواهیم تا به فرمانعقل نزدیک شویم، این دعا به چه معنا است؟
به فرمانعقل نزدیک شویم در یک کلام شو شود است. آقای مهندس در یکی از سیدیها میفرمایند: فرمانعقل، میتواند رسیدن به کوه قاف باشد، بلندترین کوهی که در زمین معرفی شده و افراد بسیار کمی ساکن هستند و به آن میرسند. شو شود به چه معنا است؟ یعنی آنچه که در ذهنم تصویرش را رسم میکنم، آن خواستهای که در ذهن برای خودم میبینم و یا برای کسی متصور میشوم، در جهان بیرون از ذهن هم ببینم و از آن برخوردار باشم و این بزرگترین چیزی است که حس میکنم در کنگره۶۰ تکتک ما بهدنبالش هستیم. خیلی وقتها میخواهیم، اما از خواستن، تا اینکه در دنیای بیرون اتفاق بیفتد و به عمل تبدیل شود گاه سالها زمان میبرد و دلیل این فاصله در کنگره60 آموزش داده میشود و عبور از این فاصله هدفی است که به دنبالش هستیم.
با توجه به نقش کلیدی وادیها در مسیر درمان در کنگره، وادی ششم چه نقشی در این مسیر را در بردارد؟
اساس درمان در کنگره60 در یک مثلث تعریف شده؛ به نام جسم، روان و جهانبینی. ضلع جهانبینی عبارت است از: وادیها که شالوده و پایه جهانبینی در کنگره60 هستند و جهت رسیدن به درمان اعتیاد توسط جهانبینی به ما آموزش داده میشود، پایه اصلی جهانبینی، وادیها هستند که برگرفته از کتاب عبور از منطقه ۶۰درجه زیر صفر هستند. اینگونه نیست که وادیها جدا از هم باشند، همه آنها درهم تنیدهاند و دردل یکدیگر قرار دارند ولی؛ آقای مهندس یک روالی برای آنها در نظر گرفتند و آنها را مرتب کردند، همچنان که در متن وادی توضیح داده میشود تا در ادامه بعد از طی پنج وادی به وادی ششم برسند که فرمانهای عقل را بشنویم و اجرا کنیم و این مستلزم داشتن حسسالم و پاک یعنی؛ باید تا یک جایی در مسیر تزکیه و پالایش پیش آمده باشم که بتوانم به فرمانعقل نزدیک بشوم. من حس میکنم که بدون وادیها درمانی اتفاق نمیافتد یا به سختی اتفاق میافتد. وادی ششم هم در دل چهارده وادی است. چیزی که در این وادی بهطور مشخص به آن اشاره میشود، عبور از نفساماره و ورود به نفسلوامه و انشالله در ادامه رسیدن به نفسمطمئنه است که عبور از نفساماره تا رسیدن به نفسلوامه خودش مهمترین مسئله و مهمترین اثر و مهمترین بخش در مسیر تکاملی انسان است. همان جایی که در نفساماره توضیح داده میشود، فرمانروای مطلق ذراتنفس هستند ولی وقتی شخص با آموزش وارد مرحله نفسلوامه میشود یعنی آن جایی که از اشتباه دلش به درد میآید، ذهنش به درد میآید، قلبش به درد میآید، آنجا که ذرهذره صدای عقل را میشنود و اگر کاری انجام میدهد حتی به اشتباه و متوجه خودش میشود و این در روند تکاملی انسان بسیار تا بسیار تاثیر موثری دارد.
از دیدگاه شما چه ارتباطی بین فرمان، بخشش و رسیدن به جایگاه پهلوانی لژیون سردار وجود دارد؟
کنگره۶۰ مثلثی دارد به نام معرفت، عملسالم و عدالت. من اینجا آموزش میگیرم و آگاهی کسب میکنم، درباره آموزشی که گرفتم تفکر میکنم تا انشالله دانایی کسب کنم و وقتی دانایی را به مرحله عمل در میآورم تبدیل به داناییموثر میکنم و تکرار میشود تا صفت من تغییر بکند و بهواسطه انجام عملسالم اتفاق میافتد یعنی؛ همان خدمتی که در کنگره۶۰ از آن صحبت میشود و خدمت در جایگاههای مختلف همچنان که به من دبیری، نگهبانی، مرزبانی و راهنمایی آموزش داده میشود به همان اندازه بخشش هم به من آموزش میدهند، چگونه؟ ببینم کسی به غیر از من نیازهایش و خواستههایش در دل نیازها و خواستههای من است و یاد بگیرم اولویتبندی کنم و بدانم کی به نیازم بپردازم، کی به خواستهام بپردازم، اگر قرار است رشد داشته باشم باید در هر دو بعد صورآشکار و صورپنهان باشد و با توجه به اینکه جهان، جهان ماده است و باید ماده هم در این بازی، بازی بکند در مرحله رشد من، در مرحله تکامل من، باید ماده هم نقش داشته باشد و در اینجا نقش بخشش به وضوح دیده میشود تا وقتی که برای خودم نبخشیدم، اجازه شنیدن صدای عقل به من داده نشد. چرا؟ چون حسها تغییر نکرده بود، حس گیرنده است. حسآلوده حسی است که پر از نویز است، پر از شلوغی و پر از گرد و غبار است و هرگز نمیتوانم الهامات و القائات را دریافت کنم و برای اینکه به درستی بتوانم دریافت کنم باید گرد و غبار از روی آن زدوده شود. به من خندان خدمت مالی در این زمینه بسیار تا بسیار کمک کرد، چون همیشه کسی بودم که انگشت اشارهام بهسوی دیگران بود ولی؛ با خدمت مالی انگشت اشاره به سمت خودم چرخید و وقتی تاریکیهای خودم را دیدم آنجا بود که سعی کردم ذرهای قدم بردارم برای تغییر آن صفتهایی که در وجودم پیدا کردم. رسیدن به جایگاه پهلوانی بخشی از مسیر خدمت مالی فرد است که ممکن است عضو لژیون سردار باشد، اما در جایگاه خودش پهلوان باشد. آقای مهندس جایگاههای مختلفی قرار دادند برای اینکه هر کسی بستگی به توانش و هر کسی بسته به فهمش در این جایگاه بازی بکند. عضو لژیون سردار خودش میتواند چند مرتبه بیشتر از پهلوانی باشد، در جایی که قرار دارد.
کلام آخر اگر صحبتی دارید بفرمایید.
سپاسگزارم از خداوند خودم، سپاسگزارم از آقای مهندس بابت فراهم کردن این بستر، سپاسگزارم از راهنما عزیزم بابت آموزشهایی که به من دادند و تشکر ویژه دارم از ایجنت و مرزبانها نمایندگی و تکتک همسفران نمایندگی جهانبین شهرکرد که فرصت آموزش را در اختیار من قرار دادند، سپاسگزارم از بخش سایت که همیشه از آنها انرژی و آموزش گرفتم و عشق دریافت کردم و سپاسگزاری ویژه دارم بابت پیشینیان، پیشکسوتان و بنیانگذاران نمایندگی جهانبین و سپاسگزارم بابت انتقال انرژی و حسهای خوبی که در این نمایندگی وجود دارد و همچنین از اسیستانت، خانم آرزو عزیز بسیار سپاسگزارم بابت اینکه به من اجازه آموزش را در این نمایندگی دادند.
از طرف سایت نمایندگی جهانبین از راهنما پهلوان همسفر خندان بسیار تشکر میکنیم که وقتشان را در اختیار ما قرار دادند و برای ایشان آرزوی سلامتی و موفقیت داریم.
عکاس: همسفر رویا رهجوی راهنما همسفر شکیبا (لژیون هفتم)
مصاحبهکننده: همسفر آزیتا رهجوی راهنما همسفر شکیبا (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
304