English Version
This Site Is Available In English

عقل مثل نوری است اگر سمت ارزش‌ها حرکت کنید نور بیشتر می‌شود

عقل مثل نوری است اگر سمت ارزش‌ها حرکت کنید نور بیشتر می‌شود

دوازدهمین جلسه از دوره پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ مسافران نمایندگی رفسنجان با استادی، مسافر امین و نگهبانی، مسافر میلاد و دبیری، مسافر علی با دستور جلسه «وادی ششم و تاثیر آن روی من» یکشنبه ۲۵ مرداد ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به فعالیت نمود

 

خلاصه سخنان استاد:

خدارا شکر می‌کنم در جمع شما باشم و بتوانم آموزش بگیرم.به هر حال دو هفته تعطیلات بود.دیروز آقا  محمد با من تماس گرفتند فردا استاد جلسه هستید اول بهم شوک وارد شد هیچ مطلبی آماده نداشتم. قبول کردم و گفتم این روزی من بود. وادی ششم می‌گوید حکم عقل را در قالب فرمانده کاملا اجرا کنیم. واقعا آقا محسن فرمانده خیلی خوبی برای من هستند محل کارم فرمانده داریم خیلی از من حساب می‌برد و من از آقا محسن.یک بار آقا محسن  به خوابم آمد چند روزی بود کلاس نمی‌آمدم گفت چرا کنگره حضور نداری گفتم سه شنبه می‌آیم باور کنید دو روز بعد با آقای مهندس آمدند به خوابم.گفتم چشم حتما می‌آیم.چند روزی سعی کردم داداشم را به کنگره ببرم فقط یک روز امد،انشاالله قسمتش بشود بیاد.یکی از مولفه‌های وادی ششم عقل است،عقل مثل نوری است اگر سمت ارزشها حرکت کنید نور بیشتر می‌شود،سمت ارزشها چیه؟ من کارم جوری است که خودکشی می‌بینم،تصادف،سرقت زیاد می‌بینم.اینها همش در اثر اعتیاد است.در خانواده دوستان می‌بینم یکی درگیر اعتیاد است.من فکر می‌کنم عقل تکمیل شده که اینجا را انتخاب کردیم و سرعقل امدیم که اینجا بهترین جا برای درمان است حالا که اینجا جمع شدیم کمک کنیم که شخصی درگیر اعتیاد است بیاد. من دیده‌ام یک فردی بچه‌اش را برده در برف وسرمای زمستان هم خودش و بچش‌اش را به کشتن داده است.اینکه سمت ارزشها برویم این است کمک کنیم یک نفر بیاد اینجا درمان بشود خودش و خانواده‌اش از این فلاکت بیرون بیایند. یادم می‌آید زمانی مصرف کننده بودم هیچ کارم عاقلانه نبود سر کار بودم ولی می‌گفتم این کار من به درد نمی‌خورد باید بروم بندر کار کنم آنجا پول زیاد است رفتم سه ،چهار سال خودم را بندر گرفتار کردم در آن گرما،خانوادم کرمان ،خودم بندر،از همان کاری هم که داشتم افتادم،دوباره بدون اینکه عاقلانه تصمیم بگیرم ماشین سواری فروختم وانت خریدم بیشتر در می‌آورم ولی بیشتر خودم را در تاریکی قرار دادم در منجلاب وقرض فرو رفتم.تا اینکه من راه کنگره را از طریق یکی از دوستانم پیدا کردم اینجا سر عقل آمدم و گفتم الان بهترین فرصت برای شروع درمان است،درطول درمان یک جاهایی شد پول دارو نداشتم به هرحال پول دارو جور شد، من پایان سفر اولم عقلم  سرجایش آمد، باید فرمانبردار باشی راهنمایم اگه کاری را می‌گفت باید انجام بدهم می‌گفتم چشم،من این مسافت را طی می‌کردم از لاله زار به کرمان می‌آمدم بعد رفسنجان می‌آمدم دوباره برمی‌گشتم.فقط بخاطر اینکه گوش به فرمان بودم.اگر استادتان چیزی می‌گوید انجام بدهید این همان حکم عقل است و درمانتان به خوبی صورت می‌گیرد.من پارسال یک سرداری پرداخت کردم امسال دوتا پرداخت کردم این پولی نیست ولی کمک می‌کند یک نفر دیگر بیاد و به درمان برسد،امروز وقتی رسیدم دیدم چقدر شلوغ است شعبه دارد قدرتمند می‌شود و حس خوب در جمع اتفاق می‌افتد.یک زمانی به عقل خودم رجوع کردم دیدم هر چه درمی‌آورم باید به ساقی بدهم. فقط کار می‌کردم و تمام فکر من افیونی بود.بیشتر ازاین صحبت نمی‌کنم از همه خدمتگزاران، ایجنت تشکر می‌کنم و واقعا زحمت می‌کشند ومزدتان را خدا می‌دهد از اینکه به صحبت های من گوش کردید ممنونم

عکس و بارگذاری: مسافر محسن 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .