جلسهی ششم از دورهی سیزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی صالحی ۲، با استادی راهنمای محترم مسافر سعید، نگهبانی مسافر حسین و دبیری مسافر علیرضا، با دستور جلسهی «وادی ششم و تاثیر آن روی من» دوشنبه بیست و ششم مردادماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان سعید هستم، مسافر. بار دیگر خداوند را شکر میکنم که در این مسیر قرار گرفتهام و امیدوارم بتوانم از آموزشهای خود بهره ببرم و در کنار یکدیگر جلسهای پربار و سرشار از انرژی داشته باشیم. دستور جلسه امروز درباره «وادی ششم؛ حکم عقل، فرمان عقل و فرماندهی» است. اولین موضوعی که در مورد این وادی برای من مطرح شد، جایگاه عقل بود. در گذشته تصویر و شناخت درستی از عقل نداشتم و برایم سؤال بود که عقل چه ارتباطی با درمان اعتیاد دارد. من با خودم میگفتم آمدهام اعتیادم را درمان کنم؛ عقل چه ارتباطی با این موضوع دارد؟ اما وقتی به ساختارهای مختلف نگاه میکنیم، میبینیم که در هر ساختاری یک محور و یک مرجع وجود دارد و سایر اجزای آن ساختار از آن مرجع پیروی میکنند. تا زمانی که فرمان آن مرجع اجرا میشود، ساختار در مسیر درست حرکت میکند و به سمت اهداف خود پیش میرود. برای مثال، در ساختار کنگره ۶۰، ما یک مرجع داریم و آن جناب مهندس است. با آموزشها و صحبتهای ایشان، کنگره در مسیر مشخصی حرکت میکند و روزبهروز بزرگتر، محکمتر و استوارتر میشود. افراد زیادی که درگیر مصرف مواد مخدر بودهاند، وارد این ساختار میشوند و به درمان و رهایی میرسند. بنابراین، وجود یک محور و فرمانده و همچنین فرمانبرداری از آن محور، یکی از اصول مهم هر ساختار است. اگر بخواهیم مثال دیگری بزنیم، میتوانیم به خانواده اشاره کنیم. در یک خانواده نیز یک محور وجود دارد. زمانی که اعضای خانواده هماهنگ باشند و به یکدیگر احترام بگذارند، آرامش در خانه برقرار است؛ اما وقتی هرکس ساز خودش را بزند، فاصلهها بیشتر میشود و آرامش از بین میرود. در مورد صور پنهان انسان نیز با یک ساختار بسیار بزرگ مواجه هستیم؛ همان شهری که در کتاب از آن صحبت میشود. در این ساختار، اجزایی مانند نفس، حس، روح، آرشیو، ذهن و سایر بخشها وجود دارند و اگر این مجموعه تحت فرمان عقل حرکت کند، انسان بهتدریج در مسیر تکامل قرار میگیرد، به آرامش بیشتری میرسد و زندگیاش پربارتر میشود.

اما سؤال مهم اینجاست: چه چیزی باعث شد من عقل را کنار بگذارم و مصرف مواد مخدر را آغاز کنم؟ روز اول که مواد مصرف کردم، آیا نمیدانستم مصرف مواد میتواند باعث نابودی، مشکلات، از دست دادن پول، خانواده و شخصیت انسان شود؟ آگاهی داشتم. میدانستم مواد مخدر عواقب خوبی ندارد، اما چرا با وجود این آگاهی، مصرف را شروع کردم؟ آیا من عقل نداشتم؟ قطعاً عقل داشتم. حتی زمانی که مواد مصرف میکردم، از عقل خود استفاده میکردم؛ مثلاً فکر میکردم چه مادهای تهیه کنم، چگونه آن را مصرف کنم و چه زمانی مصرف کنم. پس عقل وجود داشت، اما سؤال این بود که چه چیزی باعث شد عقل نتواند فرماندهی کند؟ در کنگره میآموزیم که عقل، فرّ ایزدی دارد و اشتباه نمیکند. پس چه اتفاقی افتاد که من برخلاف دانستهها و آگاهی خود عمل کردم؟ اگر به موضوع نفس اماره و خواستههای نامعقول نگاه کنیم، شاید بهتر بتوانیم این مسئله را درک کنیم. من در آن زمان تحت تأثیر خواستههایی قرار گرفته بودم که بهتدریج عقل را کنار زدند. به یاد دارم که در ابتدای مصرف با خودم میگفتم: «من با دیگران فرق دارم. مواد من با مواد دیگران فرق میکند. من ورزشکارم، تعادل دارم و مثل دیگران نمیشوم.» همین احساس «من با دیگران فرق دارم» بهتدریج عقل را کنار زد و جای فرمان عقل را گرفت. وقتی دیگران را میدیدم که مصرف میکنند، شاید ابتدا تصور میکردم من فقط در حد خودم مصرف میکنم و کنترل دارم؛ اما بهمرور همان مصرف کم، مسیر زندگی من را تغییر داد. این نشان میدهد که حسهای منفی چگونه میتوانند آرامآرام وارد زندگی انسان شوند و فرماندهی را از عقل بگیرند. قدیمیها مثالی درباره بافور میزدند؛ میگفتند سوراخ بافور بسیار کوچک است، اما از همان سوراخ کوچک، خانه، ماشین، کارخانه، زن و بچه و تمام زندگی انسان وارد میشود و در نهایت همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد. شاید در ابتدا انسان تصور کند چنین اتفاقی ممکن نیست، اما بهتدریج میبیند که همان اتفاق افتاده است.
بسیاری از ما بر اثر مصرف مواد مخدر تخریبهایی به وجود آوردیم و چیزهایی را از دست دادیم. یکی از اولین چیزهایی که من از دست دادم، شخصیتم بود. به یاد دارم روزهای اولی که برای تهیه مواد میرفتم، وقتی به در خانه فردی که مواد میفروخت میرسیدم، نوع نگاه و رفتار من با امروز کاملاً متفاوت بود. کمکم احترام به خود و شخصیت من تحت تأثیر مصرف قرار گرفت و شرایطی ایجاد شد که دیگر آن انسان قبلی نبودم. وقتی شخصیت انسان تخریب میشود، بهتدریج یک فرهنگ جدید جایگزین فرهنگ وجودی او میشود. آن سعیدی که میتوانست سر ساعت بخوابد، سر ساعت ورزش کند، به شهرستان برود، در مراسم و عروسی شرکت کند و بدون دغدغه زندگی کند، کمکم تبدیل شد به انسانی که تمام دغدغهاش مواد بود.برنامه زندگی من دیگر بر اساس خواستههای خودم تنظیم نمیشد؛ بلکه مواد تعیین میکرد چه زمانی بخوابم، چه زمانی بیدار شوم، چه زمانی سر کار بروم و چه زمانی نروم. اینجا بود که فرماندهی از عقل گرفته شده بود، بدون اینکه خودم متوجه باشم، و فرماندهی به دست نفس اماره و خواستههای نامعقول افتاده بود.
گاهی وقتی درباره فرد مصرفکننده صحبت میکنیم، در نگاه بیرونی گفته میشود که «عقلش را از دست داده» یا «عقلش خراب شده است». اما شاید واقعیت این باشد که عقل وجود دارد، ولی حسهای منفی و تخریبهای به وجود آمده اجازه نمیدهند انسان از عقل خود بهدرستی استفاده کند. برای توضیح بهتر، فرض کنید این خودکار را همه شما میبینید. حالا اگر پارچهای جلوی چشم شما قرار بگیرد، دیگر نمیتوانید تمام جزئیات خودکار را ببینید. خودکار همچنان وجود دارد، اما دید شما نسبت به آن محدود شده است. در مورد عقل نیز همین اتفاق میافتد. عقل وجود دارد، اما حسهای منفی مانند یک پرده و حجاب روی آن قرار میگیرند و اجازه نمیدهند انسان حقیقت را بهدرستی ببیند. در این شرایط، عقل مانند قاضیای است که میخواهد حکمی صادر کند، اما فشار و تهدیدی بر او وارد شده و مجبور است حکمی را که به او تحمیل شده، صادر کند. به همین دلیل است که موضوع فرمان عقل و فرماندهی عقل در درمان اعتیاد اهمیت زیادی پیدا میکند. ما میخواهیم به نقطهای برسیم که فرماندهی دوباره به جایگاه اصلی خود، یعنی عقل، بازگردد.
اما این اتفاق چگونه رخ میدهد؟ در وادی ششم درباره عقل صحبت میشود و عقل به خورشید تشبیه شده است؛ خورشیدی که بر تمام هستی میتابد. اگر بخواهیم نور خورشید وارد یک خانه شود، باید پنجرههای آن خانه رو به خورشید باز باشند. وقتی پنجرهها باز باشند، نور وارد خانه میشود. در مورد انسان نیز زمانی که حسهای ما تغییر میکنند و در مسیر درست قرار میگیرند، امکان استفاده بهتر از عقل فراهم میشود و فرمان عقل میتواند دوباره جایگاه خودش را پیدا کند. برای یک مسافر سفر اول، یکی از اولین آموزشها نظم و اجرای برنامه درمانی است. وقتی به او گفته میشود شربت خود را در ساعت مشخص و به اندازه مشخص مصرف کند، شاید در ابتدا کار بسیار سادهای به نظر برسد، اما همین نظم، در واقع باز کردن پنجرههای شهر وجودی انسان به سمت نور است. هرچقدر انسان بتواند همین کارهای ساده را بهموقع و درست انجام دهد، تغییرات بزرگی در زندگی او شکل میگیرد؛ بدون اینکه لازم باشد یکباره کار بسیار سنگین و بزرگی انجام دهد.

من خودم این موضوع را تجربه کردهام. به چیزهایی دست پیدا کردم که زمانی برایم فقط یک رویا بود. یکی از بزرگترین آرزوهای من، درمان اعتیاد و رهایی از مواد بود. باور کنید وقتی رها شدم، بعد از حدود چهل روز یک روز به خودم گفتم: «واقعاً ممکن است؟» سالها تصور میکردم بدون مواد نمیتوانم زندگی کنم، نمیتوانم بخوابم و نمیتوانم آرامش داشته باشم؛ اما اتفاقی افتاد که برای سالها در ذهنم غیرممکن بود و من توانستم بدون مواد زندگی کنم. این تجربه به من نشان داد که اگر انسان بخواهد فرمان عقل را دوباره به دست بگیرد، نباید تصور کند که حتماً باید یک حرکت بسیار بزرگ و سنگین انجام دهد. فرمان عقل از کارهای کوچک آغاز میشود؛ از بهموقع بیدار شدن، منظم بودن، انجام دادن وظایف، رعایت برنامه درمان، درست صحبت کردن، احترام گذاشتن و انجام دادن کارهایی که میدانیم درست هستند. همین قدمهای کوچک، اگر بهصورت مستمر انجام شوند، بهتدریج ساختار زندگی انسان را تغییر میدهند و فرماندهی را دوباره به جایگاه اصلی خود بازمیگردانند. در نهایت، از همه شما تشکر میکنم که به صحبتهای من توجه کردید و امیدوارم بتوانیم با آموزش و عمل به آموزشها، هر روز قدمی در جهت شناخت عقل و بازگرداندن فرماندهی آن در زندگی خود برداریم.
- تعداد بازدید از این مطلب :
88