English Version
This Site Is Available In English

امیدوارم همه سفر اولی‌ها روز رهایی را تجربه کنند

امیدوارم همه سفر اولی‌ها روز رهایی را تجربه کنند

جلسه اول از دوره پانزدهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، ویژه مسافران نمایندگی یوسف، با استادی مسافر احسان، نگهبانی مسافر فرهاد و دبیری مسافر محمود، با دستور جلسه "وادی ششم و تاثیر آن روی من" روز دوشنبه  26  مردادماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

من حقیقتاً داشتم فکر می‌کردم که چه چیزی می‌توانم بگویم. به نظرم آمد بهترین حرف، تجربه‌هایی باشد که خودم در مورد این وادی داشته‌ام؛ چون اگر بخواهم درباره خود وادی صحبت کنم، آقای مهندس خیلی قشنگ‌تر، بهتر و کامل‌تر برای همه ما گفته‌اند و می‌توانیم دو ساعت بنشینیم و گوش بدهیم که با پنج دقیقه صحبت من خیلی فرق دارد.

چیزی که من از حکم عقل استفاده کردم، این بود که آقای مهندس خیلی قشنگ برایمان توضیح می‌دهند که عقل، مرجعی است که می‌توانیم با آن تشخیص بدهیم چه کاری درست است و چه کاری غلط. برای اینکه عقل بتواند تشخیص بدهد، به اطلاعات و آگاهی نیاز دارد و این اطلاعات و آگاهی از محیط، تجربه خودمان و تجربه دیگران به دست می‌آید. حکم عقل چیزی نیست که صفر و صد باشد. حتی خیلی جالب است که می‌گویند باید به سمت آن حرکت کنیم؛ همان‌طور که در دعای آخرمان می‌گوییم: «به فرمان عقل نزدیک شویم.» این‌طور نیست که یک چیز مطلق باشد و بگوییم صددرصد به آن رسیده‌ایم. خود کنگره هم همین را نشان می‌دهد؛ سیستمی که از روزی که به وجود می‌آید، یک سیستم پویاست، تجربه کسب می‌کند، می‌بیند کجا درست است و کجا می‌تواند بهتر باشد و آن را اصلاح می‌کند. همین که پروتکل درمانی تغییر می‌کند، نشان می‌دهد این سیستم پویاست و تعصب ندارد که حتماً باید یک چیز ثابت باشد. این همان فرمان عقل است که صددرصد نیست و ما باید به آن نزدیک شویم.

من حدود ۳۵ ماه است که در کنگره هستم و در این مدت تجربه‌هایی داشته‌ام که احساس می‌کنم خودم هم دارم به آن سمت حرکت می‌کنم. اگر بخواهیم فرمان عقل را در یک بازه صفر تا صد در نظر بگیریم، شاید من الان ۲۰ باشم یا ۱۰، این را نمی‌توانم تشخیص بدهم، ولی می‌دانم دیگر آن صفر نیستم و به سمت صفر هم میل نمی‌کنم. من وقتی شهریور ۱۴۰۲ وارد کنگره شدم، حکم عقل یا فرمان عقلم در درمان اعتیاد به سمت صفر میل می‌کرد. به قول خودمان، من برای حسن درمان نیامده بودم؛ آمده بودم ترک کنم. اما کم‌کم اطلاعات و آگاهی به دست آوردم و به سمتی رفتم که دیدم درمانی وجود دارد و شرایط خیلی بهتری برایم ایجاد می‌شود. آن صد را هم در فرمان عقل نمی‌توانیم کامل در نظر بگیریم؛ خود آقای مهندس هم می‌گویند کامل نیست و تغییر پروتکل درمانی هم همین را نشان می‌دهد. می‌توان گفت در درمان اعتیاد، هرچه بیشتر به آن حد نهایی نزدیک می‌شویم، به فرمان عقل هم نزدیک‌تر می‌شویم.

من به‌عنوان یک تازه‌وارد که وارد شعبه یوسف‌آباد شدم، هیچ چیزی نمی‌دانستم. از در که وارد شدم، بچه‌ها جلو آمدند و گفتند بفرمایید و با آن برخورد و لبخندشان از من استقبال کردند. بعد وارد لژیون تازه‌واردین شدم و راهنما سه جلسه با من صحبت کرد و اطلاعات و آگاهی‌هایی به من داد. حتی در همان سه جلسه، وقتی به حرف‌ها فکر می‌کردم، می‌دیدم این مسیر با عقل من جور درمی‌آید؛ در حالی که آن موقع از سیستم ایکس سر درنمی‌آوردم و به دلیل نداشتن اطلاعات و آگاهی، درمان را نمی‌شناختم. شاید راه را بلد نبودم و هزار راه اشتباه رفته بودم، اما بالاخره یک راهی وجود داشت. بعد از آن سه جلسه، اطلاعاتی کسب کردم و وارد لژیون شدم و آموزش‌هایی را گرفتم که برای همه ما یکی است.

من یادم هست با شخصی تقریباً در یک بازه زمانی وارد کنگره شدیم. او از اطلاعات و آموزش‌ها بهتر از من استفاده کرد و آن مسیر را طی کرد و به رهایی رسید، اما من به هزار و یک دلیل نتوانستم درست استفاده کنم و برگشت خوردم. تجربه‌ای که برای خودم داشتم این بود که به دلیل نداشتن آگاهی، چیزی را که باید به راهنمایم اعلام می‌کردم، اعلام نکردم و مدام آن را کش می‌دادم. ترس داشتم که راهنمایم چه می‌گوید، بچه‌ها چه می‌گویند و دیگران چه فکری می‌کنند. وقتی بالاخره این کار را انجام دادم، دیدم نه، راهنما ناراحت شد، اما قرار نیست من را توبیخ کند؛ مرزبانی کمکم می‌کند و بچه‌ها هم اصلاً آن‌طور که من فکر می‌کردم، برایشان مسئله نبود. بعدها خودم فکر کردم و دیدم من تنها کسی بودم که داشتم این قضیه را خراب می‌کردم، آن هم به دلیل نداشتن آگاهی. وقتی وارد بخش انضباطی شدم، بعد از یک ماه دیدم کسی نمی‌گوید اتفاقی افتاده و تمام شده؛ می‌گفتند دوباره شروع کردی، می‌خواهی جلو بروی، حرکتت را انجام بده. حالا که خراب شده، بیا اشتباهاتی را که کردی درست کن و جلوتر برو.

وقتی سفر اول را تمام می‌کنی و وارد سفر دوم می‌شوی، آن روز رهایی یک حس عجیب و غریبی دارد. برای خود من واقعاً عجیب بود، ولی حس بی‌نظیری است و امیدوارم همه سفر اولی‌ها یک روز آن را تجربه کنند. بعد وارد سفر دوم می‌شوی و یک سری اطلاعات و آگاهی‌هایی که گرفته‌ای، ادامه پیدا می‌کند و شروع به خدمت کردن می‌کنی. این خدمت می‌تواند خدمت راهنمایی باشد و می‌تواند شکل‌های دیگری داشته باشد. خود من خدا را شکر توانستم با کمک عزیزان و اجازه‌ای که دادند، وارد خدمت شوم. شاید این حرف‌ها کلیشه‌ای به نظر برسد، ولی واقعاً این‌طور نیست. من روز رهایی‌ام یکی از تأثیرگذارترین مشارکت‌هایی که شنیده بودم، صحبت‌های آقا محمدرضا بود، اما در آن دو سال و خرده‌ای شاید سه بار هم ایشان را بغل نکرده بودم. بعد از رهایی، حدود دو هفته بعد، متوجه شدم که برکات خدمت لزوماً قرار نیست به شکل مالی برگردد. امروز هر جلسه که می‌آیم، ایشان را در آغوش می‌گیرم و فکر می‌کنم انرژی‌ای که خودم از این ارتباط می‌گیرم، شاید به اندازه همان دو سال باشد.

یک مورد دیگر هم برای خودم جالب بود. علیرضا الان در اوتی خدمت می‌کند و یک روز با او صحبت می‌کردم. صحبت به لژیون سرداری کشید که اوایل برای خودم کمی گنگ بود و دلیلش را نمی‌فهمیدم، اما با همان آموزش‌هایی که می‌گیری، بعداً می‌بینی که آن هم بخشی از مسیر است. اگر لژیون سردار نبود، شعبه یوسف‌آباد هم نبود که من واردش شوم. از علیرضا پرسیدم با این همه خدمتی که انجام می‌دهد و وقتی و انرژی‌ای که می‌گذارد، اگر پولی به دستش برسد، به کجا کمک می‌کند. گفت: «من هرچه داشته باشم، به کنگره کمک می‌کنم.» این برای من خیلی جالب بود؛ آدمی که این همه وقت و انرژی می‌گذارد و این همه کمک می‌کند. قرار نیست برکات خدمت حتماً مالی باشد، اما همین نگاه نشان می‌دهد که وقتی آموزش و خدمت در انسان شکل می‌گیرد، مسیر دیگری در زندگی او باز می‌شود.

ضبط صدا و عکس: مسافر حمید لژیون 9
تایپ ویرایش و ارسال: مسافر پدرام، لژیون 6

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .