جسله سوم از دوره چهل و هفتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ شعبه دانیال اهواز به استادی مسافر صفا، نگهبانی مسافر علی رضا و دبیری مسافر ابراهیم با دستور جلسه «وادی ششم » در روز یکشنبه مورخ 1405/5/25 ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد.
سلام دوستان، صفا هستم، مسافر.
امیدوارم حال همه شما خوب باشد؛ حال من هم خیلی خوب است. ابتدا تشکر میکنم از ایجنت محترم شعبه و از آقا میثم که اجازه دادند من در این جایگاه قرار بگیرم.
یک روز و روزگاری من هیچکدام از شرایط یک زندگی نرمال، ایدهآل و آرام را نداشتم. چرا؟ چون از مهمترین چیزی که خداوند در اختیار من قرار داده بود، یعنی عقل، اصلاً استفاده نمیکردم. اصلاً نمیدانستم عقل چیست. شنیدههای خیلی زیادی راجع به اینکه عقلی هست، شنیده بودم، ولی واقعاً نمیدانستم چیست.
عملاً اینجا متوجه شدم که هر آنچه من در گذشته انجام میدادم و یا تصمیم میگرفتم، همه بر اساس چیز دیگری بوده و هر تصمیمی هم که میگرفتم، نادرست بود.
همیشه میگفتم: چرا من هر کاری که انجام میدهم غلط است؟ چرا من هر تصمیمی که میگیرم اشتباه است؟ چرا هیچ خروجی درستی ندارم؟ چرا من اعتیاد را انتخاب کردم و چه شد که من مصرفکننده شدم؟
هر تصمیمی را که در زندگیام گرفتم، غلط از آب درآمد و من با همین فرمان، ۲۰، ۲۵ سال از عمرم را تباه کردم. نه معنی زندگی را فهمیدم، نه معنی آرامش را و از زندگی هیچ چیزی متوجه نشدم.

چون در واقع بزرگترین نعمتی را که در اختیار من گذاشته شده بود، یعنی عقل، اصلاً نمیشناختم.
وقتی وارد کنگره شدم، فهمیدم من اصلاً شرایط تصمیمگیری را ندارم، چون کاربرد این عقل را نمیدانستم. کسی که توانست به من کمک کند، راهنما بود.
چارهای جز این هم نداشتم که راهنما را باور کنم، چون خودم هر آنچه را که تصمیم گرفته و اقدام کرده بودم، غلط بود. وقتی وارد کنگره شدم، به من گفتند: «این راهنماست، شما باید به این راهنما اعتماد کنید، راهنما را باور کنید تا بتوانید از این مسیر تاریک، از این مسیر نادرستی که در آن قرار گرفتید، خارج شوید.»
هر آنچه که راهنما به من میگفت، من انجام میدادم و خروجی خوبی میگرفتم. برای اولین بار بعد از این همه سال، کارهایی را انجام دادم که نتیجه آنها خوب از آب درآمد و آرامآرام متوجه شدم که راهنما حکم همان عقل را دارد برای شخصی مثل من که تا به حال هر آنچه به من الهام یا القا شده بود و یا هر کاری را که انجام داده بودم، اشتباه بود.
برای شخصی مثل من که در تصمیمگیری و اعمال زندگیاش موفق نبود و نتیجهاش شد مصرف مواد مخدر، این راهنما حکم فرمانده داشت.
خب، قاعدتاً باید یاد میگرفتم که به حرف چه کسی گوش کنم و به کدام ندای درونم گوش بدهم.
چون من به آن ندایی که میگفت: «برو انجام بده، حالش را ببر یا لذت را الان ببر؛ چه کسی از فردا و آینده خبر دارد؟» همیشه گوش میکردم و در واقع ندای دیگری نبود.
گوش دادن به کوچکترین فرامین راهنما به من کمک کرد که آرامآرام و آهستهآهسته صدا یا ندای درست را بشنوم.
این را میگویم برای دوستانی که در سفر اول هستند؛ با آن شرایطی که به کنگره میآیند، همه چیز را کنار بگذارند، به هیچ چیزی فکر نکنند و فقط به یک نفر، به کسی که میتواند آنها را نجات دهد، اعتماد و باور کنند.
اگر این اعتماد و باور شکل گرفت، میتوانند به سلامت این سفر را طی کنند؛ اتفاقی که برای خود من افتاد.
من به یک شخص دیگر اعتماد کردم، به یک عقل دیگر؛ چون بلد نبودم از عقل خودم استفاده کنم و این اعتماد باعث شد نتیجه درستی بگیرم و موفق شدم که این مسیر را به سلامت طی کنم.
این باور را نسبت به راهنما داشته باشید. راهنما را به عنوان عقل کل در سفر اول ببینید. هر آنچه میگوید، همان در واقع داروی درمان شماست؛ همه گفتههایش.
به این گفتهها عمل کنیم تا به فرمان عقل که در وادی ششم گفته میشود، نزدیک شویم.
بیشتر از این صحبت نمیکنم. خیلی ممنونم که گوش کردید.
سایت نمایندگی دانیال اهواز
عکس و تایپ: مسافر عادل ((لژیون سوم ))
تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم ((دبیر سایت))
- تعداد بازدید از این مطلب :
80