English Version
This Site Is Available In English

باید اول قوانین زندگی را یاد بگیرم

باید اول قوانین زندگی را یاد بگیرم

جلسه دوم از دوره سیزدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی جهان‌بین به استادی راهنما پهلوان همسفر خندان، نگهبانی همسفر آزیتا و دبیری همسفر سمیه با دستور جلسه «وادی ششم (حکم عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا نمائیم.) و تاثیر آن روی من» روز  ۲۵ مردادماه  1405 ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سپاسگزارم از خداوند به‌خاطر اجازه حیات، تشکر می‌کنم از بنیان کنگره۶۰ بابت فراهم کردن این بستر و بابت اجازه آموزش. تشکر ویژه دارم از گروه مرزبانی، ایجنت محترم، نگهبان جلسه و دبیرشان و تک‌تک شما عزیزان که همگی دست به دست هم داده‌اید تا من بتوانم کنار شما کلمه‌ای بیاموزم. تشکر ویژه از تمام کسانی که درطول  سال‌های گذشته در شعبه جهان‌بین حضور داشتند و از همه کسانی که در جای‌جای کنگره‌۶۰ دست به دست هم داده‌اند تا امثال من به خواسته‌هایشان برسند.

سال ۱۴۰۰ از طریق سایت افتتاح نمایندگی جهان‌بین را با حضور دیده‌بان محترم آقای خدامی دنبال می‌کردم و حس عجیبی با دیدن این نمایندگی دریافت کردم و امروز خیلی خوشحال هستم که انجام‌ها انجام پذیرفت و بعد از ۵ سال توانستم از نزدیک و نه از قاب دوربین، شاهد حس و انرژی جاری در این بخش از کنگره عزیز باشم. برای تمام سفر اولی‌های این نمایندگی سفری با کیفیت و رهایی بدون تاریخ و برای تمام سفر دومی‌ها خدمتگزار بودن در سیستم را از خدای مهربان طلب می‌کنم. شاید برخی عزیزانی که در جمع ما حضور دارند اولین بار است که با این دستور جلسه مواجه می‌شوند و برایشان سوال است که معنی این دستور جلسه چیست؟ عزیزان همه ما به یک بهانه دور هم جمع شده‌ایم و آن بهانه، درمان اعتیاد عزیزترین فرد زندگی‌مان است. این عزیزترین فرد، ممکن است همسر، فرزند، پدر، برادر و … باشد؛ اما چیزی که مشخص و ثابت است این است که همه ما از یک الگوی مشخص پیروی می‌کنیم و با آن الگو به درمان می‌رسیم.

من همسفر به‌واسطه مسافرم و با بلیط مسافرم وارد کنگره۶۰ شدم؛ اما به‌خاطر مسافرم این‌جا نیستم؛ بلکه به‌خاطر خودم این‌جا هستم. خیلی زود متوجه شدم که درست است به‌خاطر درمان اعتیاد مسافرم به کنگره۶۰ آمده‌ام؛ ولی این‌جا علم زندگی به من آموزش داده می‌شود، علمی که تحت عنوان جهان‌بینی نامیده می‌شود؛ یعنی از خودم و جهان بیرونم چه احساس، دریافت، برداشت و ادراک می‌کنم. جهان‌بینی در قالب چهارده وادی آموزش داده می‌شود که برگرفته از چهارده قانون کتاب عبور از منطقه ۶۰درجه زیر صفر است؛ کتابی که آقای مهندس در سی‌دی‌های اخیر به‌عنوان مکتوب اول از آن نام برده است. این چهارده وادی به دو  بخش تقسیم می‌شوند؛ از وادی اول تا وادی هفتم که عبارتنداز: قوانین زندگی و از وادی هشتم تا وادی چهاردهم که عبارتنداز: فرمان‌های خداوند برای زندگی. باید اول قوانین زندگی را یاد بگیرم و سپس بتوانیم فرمان‌ها را اجرا کنیم. قانون اول می‌گوید: «با تفکر ساختارها آغاز می‌شود، بدون تفکر آنچه هست رو به زوال می‌رود». این قانون یعنی قبل از شروع هر کاری در مورد آن موضوع تفکر کنیم مثل موضوع درمان اعتیاد که با خواست و تفکر راه برایم باز می‌شود، پیام کنگره۶۰ به من می‌رسد و در کنگره۶۰ حضور پیدا می‌کنم و یک ساختاری برای خودم می‌سازم. مدت زمان کوتاهی می‌گذرد و متوجه می‌شوم که مسافر من در کنگره حضور پیدا نمی‌کند و یا راهنما انتخاب می‌کند و می‌رود. با این اتفاق من دچار چه حسی می‌شوم؟ ناامیدی. بلافاصله وادی سوم به من آموزش داده می‌شود؛ تنها وادی که با «باید» شروع می‌شود.

وادی سوم با این عنوان شروع می‌شود که: «باید دانست هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی‌کند». در یک کلمه وادی سوم می‌گوید: کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من. این وادی به من همسفر پیام می‌دهد که امیدت را از مسافرت قطع کن، سرت را با سر راهنما عوض کن، به حرف‌های راهنما خوب گوش کن و آن‌گاه قدم بردار تا ذره‌ذره خودت را پیدا کنی، این وادی به نام اعتماد به نفس نیز نامیده می‌شود. در ادامه، وادی چهارم به من می‌گوید: «مسئولیت دادن به خداوند؛ یعنی سلب مسئولیت از خویشتن». منظور این است که همسفر! نکند مسئولیت‌های خودت را به گردن پروردگاری که تو را خلق کرده بیندازی و بخواهی او‌ مشکلاتت را حل کند؟ چهاروادی اول به نام تفکر نامیده می‌شود.

وقتی به وادی پنجم می‌رسیم به ما پیام می‌دهد که دیگر تفکر بس است، چون «در جهان ما، تفکر قدرت مطلق حل نیست؛ توأم با رفتن و‌ رسیدن آن را کامل می‌نماید.»؛ یعنی با تفکر تنها مشکلات ما حل نمی‌شود باید حرکت کنیم و ساختارهایی که در ذهن ما هستند را عملیاتی کنیم؛ یعنی به واقعیت تبدیل کنیم. این کار را چگونه انجام بدهیم؟ با کمک وادی ششم؛ «حکم عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا کنیم.» اولین چیزی که در کنگره به من آموزش داده می‌شود این است که سرم را با سر راهنما عوض کنم؛ یعنی این‌که اگر بخواهم عقل درست کار کند باید گیرنده‌های من درست کار کند که گیرنده‌ها همان حس‌های من هستند که به دلیل آلودگی‌ها چیزی دریافت نمی‌کنند. آقای مهندس در سی‌دی چله می‌فرمایند: «وقتی که سر من پر از انواع و‌ اقسام صداست، چگونه می‌توانم صدای سالم (الهام و القا) را دریافت بکنم؟ پس این‌جا مسئولیت متوجه‌ راهنما است. چون راهنما گیرنده‌هایش درست کار می‌کند، صداها را خوب دریافت می‌کند و به من فرمان می‌دهد. فرمان راهنما چیست؟ مثلاً جلسه ساعت ۵ شروع می‌شود، راهنما به من می‌گوید که راس ساعت ۴:۳۰ در شعبه حضور داشته باشم، اگر من از این فرمان، فرمانبرداری کنم ذره‌ذره بعد از ۶ ماه متوجه تغییرات در خودم می‌شوم. از انواع و اقسام دردهای سایکوسوماتیک مثل کمردرد، پادرد، مچ‌درد و خواب نامناسب به راهنمایم شکایت می‌کنم. راهنما به من فرمان می‌دهد که امروز مشارکت کنم. باید فرمان‌برداری کنم تا بدانم که به مرور زمان یک مشارکت ساده چه گره‌های بزرگی را در وجود من همسفر باز خواهد کرد.

من به‌عنوان همسفر ۵ سال و نیم هر جلسه مشارکت می‌کردم تا وقتی‌که در جایگاه راهنمایی قرار گرفتم. در این ۵ سال و نیم ۳ سال و نیم را هر بار در مشارکت‌هایم گریه می‌کردم؛ اما نه کسی من را قضاوت کرد، نه کسی صحبت‌های من را قطع کرد، اگر من امروز این جا نشسته‌ام محصول صد دست در سراسر کنگره۶۰ هستم و این یک شرط لازم دارد؛ آن هم فرمانبرداری از راهنمای درمان است؛ این‌که بدانم راهنما می‌داند آن‌چه که من نمی‌دانم و به راهنما ایمان داشته باشم و بقیه‌اش را به زمان بسپارم. در این وادی به زیبایی در مورد شهر وجودی صحبت می‌شود. ذرات نفس من به موجوداتی تشبیه شده‌اند که هم ساکنین خوب و‌ درستکار دارند و هم ساکنین تبه‌کار و فاسد و من اگر می‌خواهم به فرمان عقل برسم و شهر وجودی خود را امن کنم باید تک‌تک این ساکنین را اصلاح کنم تا بتوانم از مرحله نفس اماره عبور کنم و وارد مرحله نفس لوامه بشوم و این کار با یک روز و دو روز انجام نمی‌شود، باید کفش آهنین بپوشم، مسافرم را به راهنمایش بسپارم و خودم را هم به راهنمایم بسپارم و فقط فرمان‌ها را اجرا کنم؛ اما این مسیر یک میانبرهایی هم دارد که کار را برای من آسان‌تر می‌کند.

اگر دقت کرده باشید خیلی وقت‌ها می‌خواهم که فرمانبردار خوبی باشم؛ اما نمی‌توانم فرمانبرداری کنم! دلیل این‌که من نمی‌توانم فرمان‌بردار خوبی باشم اتفاق‌های ناخوشایندی است که درون من رخ داده و فاصله‌ای که من با خودم در درون خودم دارم، دلیل آن مثلث جهالتم، منیتم، ترس‌ها و ناامیدی‌ است که دارم. در ابتدا باید من همسفر بپذیرم که هیچ نمی‌دانم چون اگر چیزی می‌دانستم در زندگی دچار مشکلات نمی‌شدم، وقتی‌که مشکلات وجود دارند؛ یعنی این‌که من چیزی نمی‌دانم و تا زمانی‌که من چیزی نمی‌دانم نیاز به آموزش دارم. وقتی آموزش نگیرم و یا آموزش‌هایی را که دریافت کرده‌ام به صورت عملی به‌واسطه خدمت انجام ندهم اتفاقی که باید در من بیفتد رخ نخواهد داد. آقای مهندس می‌فرماید: «خداوند سریع‌الحساب است و این وعده اوست». اگر من فرمانبردار باشم و فرمان‌ها را اجرا بکنم و تمام تلاش خودم را در مسیر صراط مستقیم بکنم خداوند وعده داده که دعاهای مرا مستجاب خواهد کرد. دعای من چیست؟ رسیدن مسافرم به حال خوش؛ ولی قبل از این‌که مسافرم به حال خوش برسد، باید خودم به حال خوش برسم تا بتوانم در رسیدن مسافرم به حال خوش کمک‌حالش باشم و قدردان نعمتی که به من داده شده باشم، پس امیدوارم که همگی آن کنیم که فرمان است.

در ادامه جلسه امروز همسفر لیلا به عنوان نگهبان جدید سایت نمایندگی جهان‌بین معرفی شد. ضمن عرض خداقوت به همسفر نسرین و دبیرانشان همسفر لیلا و همسفر مرضیه به همسفر لیلا و دبیرانشان تبریک عرض نموده و دوران خدمتی پرباری را از خداوند مهربان برایشان خواستاریم.

مرزبانان کشیک: همسفر زهرا و مسافر مرتضی
تایپیست: همسفر پروین رهجوی راهنما همسفر نرجس (لژیون دهم)
عکاس: همسفر رویا رهجوی راهنما همسفر شکیبا (لژیون هفتم)
ارسال: مرزبان خبری همسفر عصمت
همسفران نمایندگی جهان‌بین شهرکرد

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .