جلسه اول از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی سنایی به استادی اسیستانت همسفر صفیه، نگهبانی همسفر منصوره و دبیری همسفر پریسا با دستور جلسه «وادی ششم (حکم عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا نمائیم.) و تأثیر آن روی من» روز یکشنبه 25 مردادماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpeg)
خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه وادی ششم هست. میگوید که حکم عقل را در قالب فرمانده کاملاً اجرا کنیم. آموزشهای کنگره۶۰ بر مبنای وادیهایی است که برای ما حکم چراغ راه را دارد، حکم یک مشعل و چراغدان است که ما بتوانیم طی طریق کنیم، طی مسیر کنیم، در مسیری که در آن قرار گرفتیم؛ همانطور که آقای مهندس در ۴ وادی اول در آموزشهایشان میگویند، روی تفکر متمرکز است؛ اینکه چهطور تفکر سالم داشته باشی. خیلی مهم است ببینیم صبح تا شب چهقدر فکر میکنیم و چه فکرهایی سالم است و چه فکرهایی ناسالم است. وادی پنجم آمد و گفت: بس است هر چهقدر فکر کردی؟ فکرت را سالم کن، فکرها را یکی کن، هدفت را مشخص کن، یک دست بگذار روی زانویت یا علی بگو و شروع کن به حرکت. وادی پنجم میشود وادی حرکت، عملی کردن آموزشها، عملی کردن چیزهایی که یاد گرفتی. وادی پنجم گفت نشستنها به درد نمیخورد، شروع به حرکت کن.
وادی ششم میگوید حالا که شروع به حرکت کردی و میخواهی عملی کنی؛ باید یک فرماندهای داشته باشی، یک بزرگتری داشته باشی که به حرفش گوش کنی تا راهت را درست بروی. فکرت سالم شد؛ ولی در ادامه فکر سالم را تو انجام دادی قرار نیست که نیروی بازدارنده ما را رها کند. نیروی بازدارنده همیشه همراه ما هست. من همیشه سر لژیون به بچهها میگفتم تا زمانی که من چیزی در مشتم نداشته باشم، نیروی بازدارنده با من کاری ندارد تا زمانی که من هیچ طلا، جواهر و شیء باارزشی نداشته باشم، دزد با من کاری ندارد درست است؟ پس زمانی که میآیم در وادی آموزش قرار میگیرم، در مسیر آموزش قرار میگیرم، تازه کار نیروهای بازدارنده شروع میشود؛ میخواهد کاری کند که من از ادامه مسیر باز بمانم؛ پس باید دید من چه قدر قوی هستم، چه قدر تلاش دارم. آیا خواسته دارم که بخواهم ادامه مسیر بدهم؟ بنابراین اینجا نیاز داریم به یک فرمانده که حکم عقل را در قالب فرمانده اجرا کنیم. اکنون میگوید عقل یکی از سرنوشتسازترین و مهمترین مسائلی هست که آغاز و پایانی ندارد. آغاز و پایان مشخصی ندارد چرا؟ چون جزء صور پنهان است.
در وادی خیلی زیبا و کامل در مورد این مطالب نوشته شده و ما در بسته تکاملی خودمان نیاز داریم و باید به فرمان عقل نزدیک شویم. اینکه این اتفاقها، این مسیر تکامل زندگی ما چگونه بود؟ در وادی یاد گرفتیم یا در آموزشها یاد گرفتیم؟ تغییر، تبدیل، ترخیص. من همسفری که اینجا نشستهام، شما همسفری که آمدید اینجا در این هوای گرم از خواستههای خود زدیم و اینجا آمدیم؛ خواسته اینجا مشخص است که میخواهیم تغییر کنیم. پله اول مسیر تکامل چه بود؟ مرحله تغییر بود. حضور من اینجا مشخص است که میخواهم تغییر کنم و در ادامه با آموزشهایی که میگیرم مسیرم را مشخص میکنم تا برسم به تبدیل و در نهایت به ترخیص. حالا از کجا متوجه شوم که مسیر من مسیر درستی است؟ از کجا متوجه شوم که عقل من درست دارد فرمان میدهد؟ باید ببینم که حس من چه میگوید. استاد امین فرموده است؛ باید ببینیم حس ما به ما چه میگوید. حس من یا امواج ذهنی من و اینکه حس من در چه مسیری دارد دور میزند؟
امواج ذهن من، امواج حس من، مسیر درستی دارند؟ سمت نیروهای بازدارنده و نفس، در حال اجرای خواستههای نفس اماره است یا نه؟ رسیدن به امواج الهی و در مسیر هدایت نیروهای خداوند است؟ ببینید کجا دارد میچرخد. آنجا من باید بیایم حسهایم را تقویت کنم. اگر که سمت نفس اماره بود خب مشخص است من هنوز درجا میزنم و باید خودم را ارتقاء بدهم؛ ولی اگر به نفس لوامه رسیده باشیم، نفس لوامه که نفس میانه و این نیروهای خداوند است؛ یعنی من به این قدرت تشخیص رسیدم، میتوانم تشخیص بدهم درستی را از نادرستی، اينکه بتوانم خوبی را از بدی تشخیص بدهم. خداوند آمده به انسان قدرت اختیار داده، من انسان قدرت اختیار دارم، حق انتخاب دارم و در کنار اینکه چرا خداوند قدرت اختیار به من داده است؟ چون من انسان دائملً در حال برنامهریزی و تصمیمگیری هستم، دارم فکر میکنم چه کار کنم و چه تصمیمی انجام بدهم؛ پس برای اینکه بتوانم از قدرت اختیارم درست استفاده کنم، آموزش درست بگیرم و در کنار آن خداوند به من قدرت تشخیص و قدرت قضاوت درست داد تا بتوانم این انتخابی که دارم، از پس این قدرت اختیار با این قدرت تشخیص و قدرت قضاوت بربیایم.
الآن این دستور جلسه چه میخواهد به من بگوید؟ دقت کنیم، گوشمان را باز کنیم، متوجه شویم که منظور آموزشها چیست؟ همه ما همسفرها در اصل زمانی که وارد کنگره و سیستم میشویم، همه هدفمان یکی هست. دنبال این هستیم که آموزش بگیریم و به درمان برسیم. درمان، رهایی مسافرانمان، در کنارش تعادل خیلی مهم است. آقای مهندس فرموده که کنگر۶۰ وسیله است، هدف نیست، وسیلهای هست برای به تعادل رسیدن. مسافر دارد درمان میشود، داروی اپیوم مصرف میکند، آموزش را میگیرد، جسم، روان و جهانبینیاش به تعادل میرسد. من همسفر هم نباید از آن عقب بمانم، من همسفر هم تخریبهای اعتیاد، ناراحتیها، ناامیدیها، آشفتهحالیهایی داشتم. من هم باید در کنارش خودم را بیرون بکشم تا من هم بتوانم به تعادل برسم.
در دعای پایانی کنگره از قدرت مطلق میخواهیم که «خداوندا ما را با روشناییها آشنا گردان تا به فرمان عقل نزدیک شویم». فکر نکنید که فرمان عقل خیلی چیز پیچیده و سختی است. فرمان عقل را آقای مهندس خیلی ساده، خیلی راحت و با بیان خیلی عالیشان مثال میزنند. رسیدن به فرمان عقل یعنی انجام کارهای روزمرهمان؛ اينکه اگر ظرف کثیفی داریم بشوییم، اگر لباس کثیفی داریم بشوییم، اگر بخواهیم مسواک بزنیم انجام بدهیم، اگر میخواهیم زود بخوابیم بخوابیم، زود بیدار بشویم، بیدار شویم و اینطور مسائل چون مسائل روزمره است. اگر من یواشیواش و ذرهذره توانستم مسائل روزانه و کارهای روزانهام را درست انجام دهم، قطعاً و قطعاً در ادامه به فرمانهای بزرگتر میرسم. اینجا اگر من میتوانم و اراده دارم کارهای کوچکم را انجام بدهم، میتوانم به فرمان بالاتر هم برسم. استاد امین در یکی از صحبتهایشان که سرچ میکردم فرموده بودند: اولین حرکت در وادی عقل پالایش حس است. پالایش حس خیلی مهم است که من حسم را چهطور دارم پیش میبرم. در واقع با تصفیه و پالایش حس میتوانیم به راحتی مسیر تکامل را طی کنیم.
تفکر سالم را یاد گرفتی، با تفکر سالم به حس سالم میرسی؛ حس سالم اطلاعات درست را به عقل میرساند. اگر حس من ناسالم و خراب باشد، اطلاعات غلط به عقل میرساند و در نتیجه عقل فرمان غلط میدهد؛ چون سربازهایش دائم آگاهی و اطلاعات غلط میدهند؛ پس من باید سعی و تلاش داشته باشم، آموزش داشته باشم، بتوانم اطلاعات درست با حس درست را به عقل برسانم و عقل میتواند فرمان درست صادر کند. حالا که عقل فرمان درست را صادر کرده، از کجا من متوجه شوم که عقلم کامل شده؟ از کجا متوجه شوم که به فرمان عقل نزدیک شدم؟ باید بببینم اگر در حل مسائلم و در حل مشکلاتم آیا خودم قادر هستم، میتوانم مسائل را حل کنم؟ اگر توانستم قطعاً به آن فرمان عقل نزدیک شدم و بدانم که عقل من کامل شده است.
یک جایی در همین وادی نوشته شده که عقل مانند خورشید به تمامی هستی و نیستی و موجودات و انسانها میتابد، از یک روزنه نور وارد میشود و به صورت خودکار عمل میکنند. حالا هر چه ما به طرف روشنایی، اعمال درست و ارزشی حرکت کنیم، این روزنه بزرگتر میشود و هر چه من کارهای کوچک روزمرهام را که فکر میکنم خیلی سخت است با فرمان عقل و با هر کار کوچک پیش ببرم، میتوانم به فرمان عقل نزدیک شوم و عقل من کاملتر شود. هر چهقدر به سمت ضدارزشها و حرکات ناشایست بروم، قطعاً این روزنه تنگتر و کوچکتر میشود؛ پس در نتیجه هر چه نور و روشنایی بیشتر شود، عقل بیشتر و در نهایت رسیدن به عدد بالای انسانی که کامل شدن منِ انسان هست و رسیدن به فرمان کامل عقل. با کولهباری از مشقت، سختی و ناامیدی اینجا آمدی. روز اولی که وارد شدی را فکر کن. چهطور بودی؟ همیشه برگردم به روز اولی که وارد شدم، هر زمان گرفتار ناامیدی شدم، هر زمان گرفتار غرور و آن منیتم شدم، روز اول آمدنم به اینجا چهجور بودم؟ با چه وضعی آمدم؟
اینجایی که من نشستهام آموزش رایگان میگیرم، آب، برق و گاز رایگان برای من هم هست، راهنما میآید بلاعوض به من خدمت میکند. اینجا آیا من باید لکنود باشم؟ باید ناسپاس باشم؟ باید قدردانی را داشته باشم؟ باید برای برپا ماندن و برای استحکام پایههای مالی شریک باشم. وظیفهام است، بیایم وظیفه خودم بدانم. اینجا اولین کاری که من بخواهم در لژیون سردار شرکت کنم چیست؟ زمانی که عضو شدم، باید غلبه بر ترسم داشته باشم، خود نگهبانان ماوراء، خود نگهبانانی که ما را هدایت میکنند و نیروهای الهی که تحت هدایتشان هستیم، خودشان راه ما را پیش میبرند. آنقدر قشنگ و کامل به ما کمک میکنند که اصلاً نمیتوانی متوجه شوی که چهطور مبلغ و این دینم را ادا کردم.
هر زمان اگر که عضو لژیون سردار هستید یا اینکه میخواهید بیایید عضو لژیون سردار شوید، ترس دارید، هنوز گرفتار آن دودلی هستید، هر زمان که این فکر یا این کلمه «از کجا، چهطور، چگونه این پول را من جور کنم» آمد در زبانِ من، هر زمان این جملهها آمد در زبان من، بدانید کار و حقههای نیروهای بازدارنده است، خود خداوند وقتی که من آمدم درست دارم کار میکنم، من دارم میآیم، راه پیدا کردم، مسیرم را پیدا کردم، میخواهم کمک کنم، یک هدیهای را از اموال خودم و از مال خودم ببخشم، پس این کار خیر که اسمش روی آن است، پس نباید دودل باشم.
.jpeg)
مرزبانان کشیک: مسافر مصطفی و همسفر معصومه
تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سمانه (لژیون دوم)
عکاس: همسفر شیوا رهجوی راهنما همسفر طیبه (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر مهدیه
همسفران نمایندگی سنایی نیشابور
- تعداد بازدید از این مطلب :
345